کد مطلب: 16174 تعداد بازدید: ۵۸۵۲

بحث فاعل

چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۹۴

مبادئ العربیة 4- قسم النحو- في المرفوعات- الفاعل

خلاصه درس:

«22» فاعل اسم مرفوعی است که قبل از آن فعل تام معلوم یا شبه فعل تام معلوم ذکر شده و به آن اسم مرفوع اسناد داده شده است.

«23» فاعل اسم ظاهر یا ضمیر است. اسم ظاهر صریح یا غیر صریح (مؤول به صریح) و ضمیر بارز یا مستتر است.

«24» اگر فاعل اسم ظاهر (مفرد، مثنی یا جمع) باشد فعل آن مفرد می­آید چون فعل می­تواند فقط یک فاعل را رفع بدهد.

«27-25» هر گاه فاعل اسم ظاهر (مفرد، مثنی، جمع سالم) حقیقی و متصل به فعل متصرف باشد فعل آن وجوباً در تذکیر و تأنیث با فاعل مطابقت می­کند.

«28» اصل در ترتیب جمله فعلیه این است که ابتدا فعل، سپس فاعل و پس از آن مفعول بیاید. گاهی این ترتیب وجوباً یا جوازاً تغییر می­کند.

«31، 29» ترتیب جمله فعل در سه موضع وجوباً حفظ می­شود.

-      هر گاه اعراب فاعل و مفعول هر دو تقدیری یا هر دو محلی باشد و امکان اشتباه فاعل با مفعول وجود داشته باشد. بدیهی است اگر امکان اشتباه وجود نداشته باشد حفظ ترتیب جوازی خواهد بود.

-    هر گاه مفعول محصور فیه باشد.

-      هر گاه فاعل ضمیر متصل باشد.

«30» مفعول در سه موضع وجوباً بر فاعل مقدم می­شود.

-  هر گاه فاعل محصور فیه باشد.

-  هر گاه مفعول ضمیر متصل و فاعل اسم ظاهر باشد.

-  هر گاه ضمیری که متعلق به مفعول است متصل به فاعل شده باشد.

«32» گاهی در ترتیب جمله فعلیه مفعول علاوه بر فاعل بر فعل نیز مقدم می­شود. در سه موضع این تقدم وجوبی است.

-هر گاه مفعول صدارت طلب باشد.

-  هر گاه مفعول بعد از «فاء» جزاء و در جواب «أمّا» بیاید و معمول دیگری غیر از مفعول نداشته باشد.

-هر گاه مفعول ضمیر منفصل باشد.

سؤالات:

-انواع اسم در زبان عربی را نام ببرید؟

-علامات رفع در زبان عربی به چند صورت است؟

-فرق فعل تام و ناقصه چیست؟

-فعل معلوم و مجهول چه تفاوتی با هم دارند؟

-شبه فعل چیست؟

-علاوه بر عوامل ذکر شده آیا عامل دیگری می­تواند اسم را رفع دهد؟ (جامع المقدمات، صمدیه، خاتمه الحدیقة الرابعة، احکام ظرف و جار و مجرور)

- اسناد یعنی چه؟ (الهدایة فی النحو)

- آوردن حرف جرّ بر سر فاعل قیاسی است یا سماعی و چه شرایطی دارد؟

- لغة «أکلونی البراغیث» را توضیح دهید.

-عود ضمیر به ما بعد لفظاً و رتبةً در چه مواردی جایز است؟

- «أمّا» تفصیلیه چیست؟ (مبادی العربیة جلد 4 صفحه 391 بحث أحرف الشرط و التفصیل و المصدر)

-قضیه کُحل چیست؟ (مبادی العربیة جلد 4 صفحه 273 بحث أفعل التفصیل)

 

برای ورود به بحث فاعل مقدمه­ای لازم است. در زبان فارسی وقتی می­گوئیم «آمد فاطمه» «فاطمه» بدون اینکه علامت داشته باشد فاعل است؛ چون انجام دهنده فعل است. و در جمله «کتاب خواندم» «کتاب» بدون اینکه علامت داشته باشد مفعول است؛ چون عمل فعل بر آن واقع شده است. در جمله «کتاب را خواندم» نیز «کتاب» مفعول است با این تفاوت که علامت «را» ما را در شناخت آن کمک می­کند و ارتباطی به مفعول بودن آن ندارد.

در زبان عربی نیز وقتی می­گوئیم «جاءَت فاطمة» «فاطمه» چه علامت داشته باشد چه نداشته باشد، چه علامت آن اصلی باشد چه فرعی باشد فاعل است؛ چون انجام دهنده فعل است. بنابراین اصل نقش کلمه است و در زبان عربی نقش کلمات با علائم (اصلی یا فرعی) در آخر کلمه نشان داده می­شود.

بحث اصلی در این درس «بیان جمله فعلیه با محوریت فاعل» است. در زبان عربی جمله به دو دسته اسمیه و فعلیه تقسیم می­شود. و هر یک اجزاء و ترتیب خاصی دارند. در جمله فعلیه ترتیب «فعل+ فاعل+ مفعول+ ...» اصل است.

فعل که در واقع عامل مرفوع بودن فاعل است صریح یا مؤول به صریح است. فعل صریح «فعل تام» را گویند و مؤول به صریح شبه فعل را گویند. شبه فعل شامل «اسم فعل، مصدر، اسم فاعل، صیغه مبالغه، صفت مشبه، متعلَّق ظرف و جار و مجرور و أفعل تفضیل» می­باشد.

«نَبَغَ الدارسُ، یَدرُسُ الدارسُ، أُدرُس أیّها الدارسُ، هیهاتَ منّا الذلةُ، عجِبتُ مِن إهانتِک صدیقَک، المدرسةُ ناجحةٌ تلامِذتُها، اللهُ فعّالٌ لما یَریدُ، المدینَةُ نظیفةٌ شوارِعُها، أعندَهُ مالٌ و فی خزانته کتبٌ نفیسةٌ، لَم أرَ تلمیذاً أجدرَ به الثناءُ من صاحِب الاجتهادِ».

این فعل یا عامل گاهی حذف می­شود. این حذف گاهی جوازی و گاهی وجوبی است. فعل در جواب سؤال و با قرینه سؤال جوازاً حذف می­شود. «هل انتقَدنی أحدٌ؟» «نعم، أخوک» یعنی «نعم انتقدک أخوک».

و این فعل وجوباً حذف می­شود وقتی بعد از آن فعلی بیاید و آن فعل محذوف را تفسیر کند. مثلاً «إذا» شرطیه فقط بر سر جمله فعلیه می­آید اگر بر سر یک اسم آمده بود حتماً فعل آن حذف شده است و فعلی بعد از آن اسم آمده که فعل محذوف را تفسیر می­کند. «إذا أبوکَ أمرَک بلزوم الرَّصانةِ فأطِعهُ». فعل محذوف هیچ گاه ذکر نمی­شود؛ چون در صورت ذکر اجتماع مفسِّر و مفسَّر می­شود و اجتماع بین مفسِّر و مفسَّر جایز نیست.

«22»فاعل:

فاعل اسم مرفوعی است که قبل از آن فعل تام معلوم یا شبه فعل تام معلوم ذکر شده و به آن اسم مرفوع اسناد داده شده است. «نَبَغَ الدارسُ، زیدٌ، المؤمن، المؤمنان، المؤمنون، أحمدُ، موسی و نجحَت المؤمنةُ، هندٌ، مؤمنتان، المؤمناتُ، فاطمةُ، سُلمَی- بَلغَنی أنَّک نجحتَ فی الامتحانِ». ولی در «الدارسُ نبغَ، کان الدارسُ نبغَ، نُبِغَ الدارسُ، الدارسُ نبغَ الکاسلُ ما نبغَ» اسم مرفوع فاعل نیست.

گاهی فاعل در لفظ مجرور (مجرور به اضافه یا مجرور به حرف جرّ زائد) ولی محلاً مرفوع است. «سُرِرتُ مِن شفاء المریضِ، کفی بالعلم حلیةً، ما زارنی مِن أحدٍ، هیهاتَ هیهاتَ لِما توعدون».

«23» فاعل به دو نوع صریح و غیر صریح (مؤول به صریح) تقسیم می­شود. فاعل صریح اسم ظاهر یا ضمیر (بارز و مستتر) است.

«مشی القائدُ، مَشَت القائدةُ، ذهبتُ، ذهبوا، ذهبنَ، مشی، مَشَت، القائدُ مشی، القائدةُ مَشَت، العساکرُ حضرَت، ألم یأنِ للذینَ آمنوا أن تخشع قُلُوبُهم لذکر اللهِ».

«24» اگر فاعل اسم ظاهر (مفرد، مثنی، جمع) باشد فعل آن مفرد می­آید؛ چون فعل فقط به یک فاعل رفع می­دهد. «ذهب أخواکَ، قامَ النِّیامُ، جلسَ زیدٌ و عمروٌ». برخی قبایل عرب مانند قبیله «بنی طیّ و بنی حارث» علاوه بر اسم ظاهر ضمیر نیز به فعل اضافه می­کردند. این لهجه ضعیف به چند صورت توجیه می­شود. «أکلونی البراغیثُ، ذهبا أخواک، قاموا النیامُ» اول اینکه جمله فعلیه خبر و اسم ظاهر مبتدای مؤخر است. دوم اینکه اسم ظاهر بدل و ضمیر مبدَل منه است و عود ضمیر از مبدل منه به بدل جایز است. سوم اینکه ضمیر علامت تثنیه یا جمع و اسم ظاهر فاعل فعل است.

«27-25»    هر گاه فاعل اسم ظاهر (مفرد، مثنی، جمع سالم) حقیقی و متصل به فعل متصرف باشد فعل وجوباً با فاعل در تذکیر و تأنیث مطابقت می­کند. «جاءَ المؤمنُ و جاءَت الفتاةُ، جاءَ الربیعُ و جاءَت الحمامةُ، صدیقی مهذِّبٌ أخوه، صدیقتی مهذِّبةٌ أُختُها، أخوک یُعجبُنی علمُه، أخوکَ تُعجبُنی فصاحتُه». «جاءَ الرجلانِ و قامَت المرأتان، جاءَ المؤمنون و جاءَت المؤمنات». و در غیر این صورت (مؤنث مجازی، غیر متصل به فعل، فعل غیر متصرف، ملحق به جمع سالم، جمع مکسر، اسم جمع، شبه جمع) هر دو وجه جایز است. «طلَعَت و طلعَ الشمسُ، سافرَت و سافرَ الیومَ هندٌ، نِعمَ و نِعمَت الجاریةُ هندٌ، جاءَ و جاءَت البنون أو البنات أو العلماءُ أو الجواری أو النیاق، أو النساء، أثمر أو أثمرَت الشجرُ».

اگر بین فعل و فاعل اسم ظاهر (مؤنث) با «الاّ» فاصله شود بهتر است فعل بدون «تاء» یعنی مذکر بیاید چون فاعل اصلی و حقیقی «أحدٌ» مذکر بوده است. «ما قامَ الاّ هندٌ» یعنی «ما قام أحدٌ الاّ هندٌ». و اگر فاعل اسم ظاهر مؤنث لفظی باشد (علم مذکری که تاء مدور دارد) فعل باید مذکر باشد. «جاءَ طلحةُ و معاویةُ و برَکةُ».

«28» اصل در ترتیب جمله فعلیه این است که ابتدا فعل، بعد فاعل و پس از آن مفعول بیاید. گاهی این ترتیب وجوباً یا جوازاً تغییر می­کند. «ضربَ زیدٌ عمراً، ضربَ عمراً زیدٌ، زیدٌ ضربَ عمراً، عمراً ضربَ زیدٌ». تقدم هر یک بر دیگری باید علت داشته باشد. مثلاً اگر فاعل مقدم بر فعل شود تغییر لفظی آن تبدیل جمله فعلیه به اسمیه و تغییر معنایی آن تأکید فاعل است.

«29،31» ترتیب جمله فعلیه در سه موضع وجوباً حفظ می­شود.

1.                  هر گاه اعراب فاعل و مفعول هر دو تقدیری یا هر دو محلی باشد و امکان اشتباه فاعل با مفعول وجود داشته باشد. «أکرَمَ أبیّ عمیّ، ضربَ موسی عیسی، نصرَت هذه تلکَ». و اگر امکان اشتباه وجود نداشته باشد جابجا شدن فاعل و مفعول اشکال ندارد؛ چون با قرینه لفظی یا معنوی مشخص می­شود. «أکل الکُمَّثَّری عیسی، فهِمَ المعنی موسی» با قرینه معنوی و «ضربَ أخاکَ الأمیرُ، نصرَت إمرأتینِ إمرأتان» با قرینه لفظی.

2.                  هر گاه مفعول محصور فیه باشد. «ما أفسدَت الدَّیمُ إلاّ أرضَنا، إنما أفسدَت الدیمُ أرضنا» یعنی باران فقط زمین ما را خراب کرد نه زمین­های دیگر را.

3.                  وقتی فاعل ضمیر متصل باشد. «جَنینا الثَّمَرَ، أعطیتُکَ درهماً، أعطیناک الکوثرَ»

«30» مفعول در سه موضع وجوباً بر فاعل مقدم می­شود.

1.                  هر گاه فاعل محصور فیه باشد. «إنَّما هذَّبَ الناسَ الدینُ القویمُ، ما هذَّبَ الناسَ الاّ الدینُ القویمُ» در این دو مثال مفعول وجوباً مقدم است؛ چون فاعل بعد از «إلاّ و إنما» آمده است. یعنی فقط این فاعل (دین استوار) مفعول را تربیت می­کند نه فاعل دیگری. در این دو مثال اگر ترتیب جمله فعلیه را حفظ کنیم معنی عوض می­شود. «إنما هذَّبَ الدینُ القویمُ النّاسَ، ما هذَّبَ الدینُ القویمُ إلاّ النّاسَ» فاعل فقط این مفعول را تربیت می­کند نه مفعول­های دیگر را.

در مثال «ما هذَّبَ الناسَ الاّ الدینُ القویمُ» گاهی فاعل محصور فیه را همراه با لفظ «إلاّ» مقدم می­کنند. در اینصورت معنی تغییر نمی­کند؛ ولی از نظر لفظ اشتباه است؛ چون کلمه محصور باید آخرین جزء کلام و بعد از «إلاّ یا إنما» بیاید «ما هذَّبَ إلاّ الدینُ القویمُ الناسَ» ولی چون معنی درست است استعمال بسیار کمی دارد. مانند قول شاعر «ما عابَ إلاّ لئیمٌ فعلَ ذی کرَمٍ» که در اصل «ما عابَ فعلَ ذی کرمٍ إلاّ لئیمٌ» بوده است. فقط انسان پست عمل فرد کریم را سرزنش می­کند نه کس دیگر.

2.                      هر گاه مفعول ضمیر متصل و فاعل اسم ظاهر باشد. «أفادَنی کلامُک»؛ چون اگر بخواهیم ترتیب اصلی را حفظ کنیم باید بگوئیم «أفادَ کلامُک أیّایَ» و طبق قاعده­ای تا جایی که امکان استفاده از ضمیر متصل هست نباید ضمیر منفصل آورد.

3.                  هر گاه ضمیری که متعلق به مفعول است متصل به فاعل شده باشد. «ابتلی إبراهیمَ ربُّه» چون اگر ترتیب را رعایت کنیم «ابتلی ربُّه إبراهیمَ» مرجع ضمیر در لفظ و رتبه مؤخر می­شود و عود ضمیر به مرجع متأخر لفظاً و رتبةً ممتنع است؛ مگر در سه مورد:

1.                  عود ضمیر از مبدَل منه به بدل اشکالی ندارد. «أکرمتُهُ الضَّیفَ، نصرتُها هنداً» ضمیر «هُ، ها» به اسم ما بعد خود تعلق دارند پس مرجع آنها در لفظ مؤخر است. اسم ما بعد بدل است و از نظر رتبه مؤخر از مبدل منه است. پس از نظر رتبه هم مؤخر است. 

2.                  عود ضمیر از متنازع اول به متنارع فیه اشکالی ندارد. «أکرمانی و تفضَّلَ علیَّ أخواکَ» مرجع ضمیر «الف» در فعل «أکرمانی» لفظ «أخوا» است که در لفظ مؤخر آمده و در رتبه نیز جمله اول مقدم و جمله دوم مؤخر است. ولی برای رفع نزاع اشکالی ندارد.

3.                  عود ضمیر مبهم (بدون مرجع) به مفسِّر خود اشکالی ندارد. «نعمَ رجلاً علیٌّ» قبل از ضمیر مستتر در فعل مرجعی ذکر نشده است پس مبهم است. این ضمیر به تمییز برمی­گردد که در لفظ مؤخر و در رتبه نیز مؤخر است؛ چون جایگاه تمییز بعد از مُمیَّز است. «رُبَّه لَبیباً زارنی» «رُبَّ» حرف جرّ زائد است پس ضمیر مبتداست و مرجعی قبل از آن مذکور نیست. پس مرجع آن «لبیباً» است که در لفظ مؤخر و در رتبه نیز چون تمییز است مؤخر است. «إن هی الاّ حیاتُنا الدُّنیا» «إن» حرف شبیه به «لیس» است. «هی» اسم آن و مرجعی قبل از آن ذکر نشده است. مرجع آن «حیاة» است که در لفظ مؤخر و در رتبه چون جزئی از خبر است مؤخر از مبتداست. «قُل هو الله أحد» «هو» مبتداست و قبل از آن مرجعی ذکر نشده است. مرجع آن «الله» است. «الله» در لفظ مؤخر و در رتبه نیز چون مبتدای جمله اسمیه خبریه است موخر می­باشد.

«32» گاهی در ترتیب جمله فعلیه مفعول علاوه بر فاعل بر فعل نیز مقدم می­شود. در سه موضع این تقدم وجوبی است.

1.                  هر گاه مفعول صدارت طلب باشد. «مَن رأیتَ؟، أبَّاً تضرِب أضرِب، کتابَ مَن قرأتَ؟» که صدارت در دو مثال اول ذاتی و در مثال سوم عرضی است.

2.                  هر گاه مفعول بعد از «فاء» جزاء و در جواب «أمّا» بیاید و معمول دیگری غیر از مفعول نداشته باشد. «أمّا الیتیمَ فلا تقهَر، أمّا واجبَک فأدِّ» ولی اگر معمول دیگری باشد که مقدم شود نیازی به مقدم شدن مفعول نیست. «أما أمامَ الناسِ فلا تقهر الیتیمَ، أما الیومَ فأدِّ واجبَک».

3.                  هر گاه مفعول ضمیر منفصل باشد. «إیّاکَ نعبُدُ». مگر اینکه مفعول محصور فیه باشد یعنی بعد از «الاّ» آمده باشد. «و لا نعبُدُ إلاّ إیّاکَ»؛ زیرا اگر مؤخر کنیم حصر از بین می­رود.

نوشته شده توسط استاد سركار خانم جان محمدي