کد مطلب: 16663 تعداد بازدید: ۱۱۱۰

توسط آقای دکترهوشنگی

پنجشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۴

سیر مطالعاتی کتابهای شهید مطهری

توسط آقای دکتر هوشنگی

ترم اول سال تحصیلی 95-1394

مدرسه علمیه ولی عصر (عج)

 

 

 

ضرورت مطالعه آثار شهيد مطهري

 

جلسه اول

 

شناخت اسلام دو راه دارد :

1- مستقيم از منابع كسب كنيم: بعد از تحصيل در علوم ديني مستقيم استنباط كنيم (مجتهد يا مجتهده شويم) يعني با كسب لوازم دنبال استنباط برويم ، اين راه قابل توصيه به همه نيست

2- شناخت اسلام از طريق اسلام شناسان : در اين راه سه گروه اسلام شناس داريم .

الف) متخصص اسلام شناسي هستند اما متعهد نيستند

ب) متعهد هستند اما متخصص نيستند

ج) هم تخصص و هم تعهد دارند

چگونه افراد متخصص و متعهد را بشناسيم؟ آيات عظام آيت الله خامنه اي و آيت الله طباطبايي و حضرت امام خميني(ره) در مرد شهيد مطهري و آثار ايشان نظر ويژه داشتند

« در آثار قلم و زبان شهيد مطهري بي استثنا روان بخش و آموزنده است»  امام خميني (ره)

« كتب او مبناي فكري نظام  جمهوري اسلامي است اگر كسي فقط آثار او را با دقت و كامل بخواند كافي است تا او را به سطح مطلوبي از معارف اسلامي برساند»  آيت الله خامنه اي

ويژگي هاي آثار شهيد مطهري

1- آثار او كاملا استدلالي است عقلانيت در آثار او موج مي زند.

2- مطمئن بودن آثار است.

3- سادگي آثار ايشان

4- در آثار ايشان به صورت مستقيم و غير مستقيم به سوالات پاسخ داده شده است آثار كامل است.

5- وجه تعبد و تعقل در آثار

6- شفافيت و صداقت در آثار

7- با مطالعه كامل آثار شهيد مطهري نظام  فكري كامل پيدا مي شود.

8- به روز بودن آثار شهيد مطهري

9- آموزش آثار گام به گام

 

 

جلسه دوم

 

آزادي معنوي

شامل 5 بخش است

مساله آزادي مساله جدي همه انديشه هاست . سوال : آيا انسان آزاد است؟ مفهوم اختيار و آزادي هم پوشاني دارند هم جبر داريم هم اختيار انسان آزاد آفريده شده است.

 چرا انسان بايد آزاد باشد ؟اگر آزادي نباشد نقصي در عالم است:

 1- اگر آزادي و اختيار وجود نداشته باشد كمال بي معناست كمال زماني معنا دارد كه انسان مختار در انتخاب مسير باشد.

 2- استعدادها در زمان آزادي بروز پيدا مي كنند انسان آزاد نباشد رشد نمي كند آزادي عامل رشد استعدادهاست.

3- امكان ندارد انسان آزاد نباشد در برخي مسائل قابل جبران كردن نيست .

آزادي مطلق است يا مقيد؟

دو ديدگاه وجود دارد:

 ديدگاه اول: اگزيستاسياليست ها (جان بورسافت ) معتقدند ازادي مطلق است انسان محدود بردار نيست.

ديدگاه دوم: آزادي مقيد است با دو مكتب رو به رو هستم . مكاتب مادي و مكاتب الهي

حد آزادي چيست؟ در مكاتب مادي ما تا جايي آزاديم كه آزادي ديگران محدود نشود. در اين مكاتب مفهومي دارند كه مي گويند منفعت طلبي متقابل است ( نظريه راسل ) و اين مبناي اين مكتب است.

يكي از ايرادهاي وارد بر اين مبنا، در صورتي ممكن است كه همه افراد در جامعه برابر باشند فطرتا افراد در توانايي يكسان نيستند. براي مقابله با اين مشكل قانون گذاري كردند. اما قانون گذار بخشي از محدوديت هاي آزادي را از بين مي برد اما همه حوزه ها را پوشش نمي دهد اگر همه به قانون پايبند باشيم قانون لازم است اما كافي نيست.

ايراد بعد ، در نظر گرفتن گرفتن حيثيتي ذاتي انسان  است اما چون انسان مادي است انسان با نگاه مادي مي تواند خود را محدود كند در تعريف آزادي در اين مكتب به آزادي ديگران توجه شده و آزادي خود شخص در نظر گرفته نشده است. در مكاتب الهي ذات انسان حرمت دارد ( مراعات حريم انساني با توجه به منفعت ديگران)

جايگاه آزادي كجاست؟ به تعبير علامه مطهري نيازهاي موجود زنده براي حيات موارد زير است.

1- مقتضي موجود باشد.

2- مانع مفقود باشد. برخي مانع حياتند. ( مثل امنيت).  برخي مانع رشدند. (مانند آزادي)

تعريف آزادي: نبودن مانع براي رشد

آزادي هر موجود زنده بسته به ساختار وجودي اوست.

 اقسام آزادي از نظر استاد مطهري : ازادي اجتماعي و آزادي معنوي

مبناي آزادي نكته اول : انسان موجودي دو بعدي است يعني ممكن است به اسارت فيزيكي گرفته نشده باشد اما روحش را به اسارت بگيرند. مانند فرقه هاي مختلف

نكته دوم: به تعبير استاد انسان خود عالي و خود داني دارد. خود داني امر نامطلوب نيست اما توجه بيش از حد به آن عامل سقوط انسان مي شود. مانند شهوت. گناه تسلط خود داني بر خود عالي است .

آزادي هدف نيست وسيله اي است براي رشد هدف عالي است رسيدن به آزادي ابزاري است براي رسيدن به هدف والاتر.

اركان آزادي

ركن اول : تسليم در برار هدف

ركن دوم : عصيان نسب به ساير موارد . تسليم و عصيان باهمند. عبارت لااله الا الله

هدف بعثت انبيا آزادي اجتماعي است عبد خدا بودن يعني آزادي .

لازمه آزادي اجتماعي چيست؟ آزادي اجتماعي به آزادي معنوي كمك مي كند .

عوامل محدود كننده آزادي اجتماعي 1- كسي كه آزادي اش سلب شده ( با نشان دادن ضعف) 2- سلب كنندگان آزادي (براي منافع خودشان)

3- نظامات قانوني

آيا براي مقابله با سلب كنندگان آزادي قانون لازم است؟  بله قانون لازم است ولي كافي نيست . قوانين حكومت اسلامي محدود كننده آزادي انسان نيست به عبارت ديگر ازادي معنوي همان تقواست.

آزادي ساحات مختلف دارد:  1- انديشه و تفكر ( در اين حوزه آزادي مطلق است) 2-عمل 3- بيان 4- عقيده: دو بخش دارد. داشتن عقيده (هر عقيده اي مي توان داشت) ترويج عقيده( محدود است)

 

 

جلسه سوم

 

عبادت بخشي از آموزه هاي ديني است. عبادت خاص و عبادت عام ( هر كار براي رضاي خدا)

ما خلق شديم مسيري را طي كنيم تا به مقصد برسيم نيروي محركه براي رفتن به مقصد الهي عبادت است.

انحراف در اين مسير:

جاهل يا افراط مي كند يا تفريط انحراف در عبادت يا تاكيد بر عبادت مي كند يا بر اجتماعيات تاكيد مي كند. عبادت در اسلام به دو دسته اجتماعي و فردي تقسيم مي شود.

شئون عبادت به دو قسمت تقسيم مي شود هدف و مقدمه .

 در جنبه هدفي عبادت في نفسه از زاويه اي هدف است وقتي از لحاظ نقلي بررسي كنيم و ما خلقت الجن و الانس الا يعبدون . از لحاظ عقلي روح عبادت تقرب به خداست . قرب الهي دو جنبه دارد 1- حقيقتي است اما مكاني نيست 2- مجازي

مراتب ربوبيت : 1- تسلط بر نفس 2- تسلط بر خطرهاي نفساني 3- بي نيازي روح از بدن 4- تسلط بر بدن (طي الارض) 5- تسلط بر جهان (ولايت تكويني) . صرف اثر نشان دهنده اين نيست كه ربوبي است به جميع رفتارها بايد توجه كرد.

جنبه مقدمه اي : اگر بخواهيم خود را دايم در محضر خدا ببينيم نياز به تكرار رابطه با خدا داريم يكي از فلسفه هاي عبادت اين است كه به واسطه تكرار به ياد خدا بيافتيم . اين تكرار به ما ملكه مي دهد. عبادت از اين حيث مقدم است كه دائم به ياد خدا مي افتد بنابراين گناه نميكند.

عصمت : نهايت ايمان است در هر كس قابل اجراست امام معصوم ماهيت گناه را مي داندحضور خدا را حس مي كند گناه نمي كند اين احساس حضور دائمي است .

چگونه عبادت مقدم است؟عبادت پشتوانه تربيت است هم تربيت فرد هم تربيت اجتماع وقتي شخص اهل عبادت است احساس حضور به او اجازه پايمال كردن حق ديگران را نمي دهد عبادت پشتوانه اخلاق است تربيت از كانال عبادت مي گذرد  در تربيت اسلامي اطاعت به پدر ويژه ذكر و تاكيد شده . اين بر ولايت پذيري فرد در جامعه  و بر ولايت پذيري از خدا تاثير دارد و اين يكي از فلسفه هاي تربيتي است .

هر كس بيشتر اهل عبادت است بيشتر اهل رعايت عدالت است اگر تربيت صورت گيرد جامعه اهل عدالت مي شود .

يكي از ايرادات بر انديشه ليبراليسم  براي تربيت : علم را ياد مي دهيم اما راه اصلاح جامعه تنها علم آموزي نيست  ايمان هم لازم است تا ماهيت گناه حس نشود گناه صورت مي گيرد.

حوزه اجتماعي : نماز گام به گام ذكر مي كند بايد موضع داشته باشيم نماز به ما مي گويد با كساني كه رابطه داري همه خودي نيستند جهت گيري ما در نماز سمت قبله اثر تربيتي دارد.

چرا با نماز عجين نيستيم؟ چون فلسفه نماز را نميدانيم در برابر غير خدا مرعوب نشويم تكبير نماز الله اكبر من كل شي اراده ي خدا نيست كسي از غير خدا نمي ترسد كه فقط از خدا بترسد .

دل پاك بودن لازم است اما كافي نيست

نماز موضعيت دارد طريقت ندارد .

راه هاي رسيدن به خدا متنوع است هر كس با توجه به ظرفيت وجودي خود به خدا نزديك مي شود دين اسلام جامع است .

مشخصات جامعه اسلامي: 1- معيت رسول خدا  2- برخورد اجتماعي 3- اهل عبادت

ويل دورانت مي گويد در هيچ ديني به اندازه اسلام پيروانش را به محكم بودن و سست نبودن تشويق نمي كند اگر جامعه اسلامي اين ويژگي ها را داشته باشد رشد يافته است .

نكته پاياني: مشكل اساسي ما اين است كه دنبال ميان بر هستيم  وقتي دنبال ميان بر باشيم دكان باز مي شود  بايد از مسير حركت كرد .

« تنها ميان بر دين شهادت است و محبت شديد به پروردگار»

 

 


جلسه چهارم  

 

توبه چيست؟ چه ماهيتي دارد؟ جايگاه توبه در نظام فكري، عبادي كجاست؟

ماهيت توبه: توبه به معناي بازگشت است اين معني لفظي توبه است.

آيا هر بازگشتي توبه است؟

اولين ويژگي توبه كه ماهيت آن را شكل مي دهد انقلاب روحي است، اما هر انقلاب روحي توبه نيست.

انقلاب روحي كه در راستاي تعالي باشد توبه است .

چون در رسيدن به مسير تعالي احتمال انحراف از مسير هست

يا مسير خلاف رشد طي شود پس بازگشت لازم است .

توبه امكان در مسير قرار دادن ونگه داشتن در مسير را مي دهد.

چرا در مساله توبه لفظ به كار مي رود اما انقلاب روحي تعبير مي شود و گفته مي شود انقلاب روحي كافي نيست ولفظ ( برزبان جاري شدن ) وعمل هم لازم است؟

نكته اول: ظواهر مقدمه ي ورود به باطن هستند

به اين نيت ظاهر اصلاح شود كه باطن را اصلاح كند

نكته دوم: همان گونه كه روح وظايفي دارد جسم هم وظيفه دارد.

مباني توبه : سه مورد است

1-حركت جوهري: اگر بخواهيم انسان باشيم بايد سلوك داشته باشيم اگر در مسير تعالي قدم برنداريم نقطه افتراق خود و حيوان را كه عقل واراده است از دست مي دهد . توبه اولين منزل سلوك است ( از لحاظ رتبه اي نه زماني ومكاني )

در تعريف توبه دو ركن وجود دارد 1. حركت 2. در مسير بودن در مسير سلوك هيچ گاه توبه كنار نمي رود.

2-مركب بودن انسان: خودداني و خود عالي

حالا دو حالت به وجود مي آيد 1. رشد در حالت عادي وغير عادي

غير عادي دو حالت دارد 1. عالي عليه داني كه مي شود توبه 2. داني عليه عالي كه مي شود گناه

اسلام توصيه مي كند خودداني وعالي بايد هم زمان رشد كند

در حالت غير عادي كه عالي عليه داني قيام مي كند توبه پيش مي آيد يا خود داني عليه خود عالي قيام مي كند و گناه پيش مي آيد

3-اختيار: مقدمه وضرورت سلوك است انتخاب بين راه خوب وبد مقدمه كمال است اگر اختياري نباشد توبه هم وجود ندارد.

مراحل يا انواع توبه:

نوع اول: از معصيت است به اطاعت مثل توبه عموم مردم

نوع دوم: ترك اولي به اولي كه مي شود توبه خواص  ( ترك نافله صبح ، قضاي نافله شب )

نوع سوم : از غير خدا به خدا ( اخص الخواص ) مثلا كسي جلوي پيامبر غيبت كند

چرا معصومين توبه مي كردند؟

معصومين به مقام قاب قوسين رسيده اند . توبه براي ائمه رفعي وبراي ما دفعي است ودليل ديگر تفاوت جايگاه ائمه با انسان هاي ديگر است.

شرايط توبه: اگر نباشد توبه امكان پذير نيست

شرايط امكان توبه : 1. شدت عمل ( متناسب روح شديد باشد ) 2. صاف بودن روح 3. زمان

صاف بودن عمل وشدت عمل رابطه مستقيم دارند شدت عمل متناسب خود فرد است .

زماني بايد توبه كرد كه گناه رسوخ نكرده باشد گذشت زمان توان مبارزه را از دست مي دهد بهترين زمان براي توبه جواني است

توبه را نمي توان به تاخير انداخت.

شرايط تحقق توبه : ا. پشيماني وعزم بر عدم تكرار 2. دنبال جبران برآيد حق الله وحق الناس ادا شود 3. قبل از مرگ باشد.

توبه شروط كمال هم دارد

نكته 1. عمل توبه كننده نزد خدا محبوب تر است در اينجا قضاوت روي اعمال است نه خود شخص.

نكته 2 . انسان توبه كننده اخلاص دارد اخلاص در توبه قطعي است در تسبيح ممكن است اخلاص نباشد

خداوند هم گناهان توبه كننده را مي بخشد هم حسنه به او مي دهد.

نكته 3. در توبه باز است مانند حر كه روز عاشورا باز مي گردد، در توبه هميشه باز است وكسي حق ندارد خود را بالاتر از ديگران بداند از كجا معلوم كه شخص توبه نكند واين همان درس توبه است.

 

 


جلسه پنجم  

 

بزرگی وبزرگواری روح:

کسی که دارای همت است روح بزرگ دارد.زیراکمال جویی امری فطری است.واگرکسی جویای کمال نباشدبافطرت خودمقابله میکند؛پس انسان جویای کمال سمت همت می رود.

بزرگواری روح چیست؟

اگربه بزرگی جهت الهی وانسانی بدهیم بزرگواری است.بزرگواری همان کرامت وعزت نفس است.پس بزرگواری جهت یافته بزرگی است وهربزرگی،بزرگوارنیست.

نكته۱:بزرگواری روح ریشه عزت نفس است.انسان بزرگوارنفس خودرامغتنم می دارد.امام حسن عسگری(ع)می فرماید:من هانت علیه نغسه ولاتامن شره

نکته۲:بزرگواری روح نقطه مقابل دنائت وپستی است.ریشه همه گناهان عزیز نداشتن نفس است.تاکیدقران ومعصومین به داشتن عزت نفس به این دلیل است که عزن نفس ریشه ی اخلاق است

نکته۳:مرز خودبینی وغروروکرامت نفس بسیارباریک است.

نکته۴:بزرگواری روح عامل به سختی انداختن جسم است .تن پروری باعزت نفس تعارض دارد.

 بحث دوم.:هجرت وجهاد

اهل جهادوهجرت بودن نمونهای ازبزرگواری روح است.اسلام قائل به رشداست وازطرفی واقع بین است منکرموانع رشد نیست.وتسلیم شدن دربرابرموانع را نمی پذیرد.

راهکارجهادبرداشتن مانع وراهکارهجرت عبورازمانع است.هجرت وجهاددوپایه اصلی دین اسلام است.حرکت به سمت تعالی برای مسرمایه است.باسکون نمی توان ایمان راتوسعه وحفظ کرد.لازمه آن هجرت وجهاداست.

جهاد:برداشتن موانع درمسیرتکامل استبنابرین جهادباآزادی غرابت دارد.جهاد دونوع است:

۱- جهادبانفس ( باطنی)که همان جهاداکبراست.

۲- جهادظاهریکه خوددوگونه است؛ جهاددرصحنه نبردوجهاددرزمان صلح(مانندمبارزه باسنت های غلط)

هجرت:یعنی حرکت کردن ودوری گزیدن ازچیزهایی که مانع رشداست.

انواع هجرت :۱-ظاهری (انتقال ازمکانی به مکان دیگر). ۲-سیروسلوک

محیط عذری برای گناه

نکته ۱-جهادوهجرت درهمه زمانهابایداجراشودچون همیشه مانع آ

جبرمحیط عذری برای گناه نیست

نکته ۱-جهادوهجرت درهمه زمانها بایداجراشودچون همیشه موانع رشدوجوددارد.

۲-هجرت وجهاددرکناریکدیگرندوابعادآن هم همزمان است واین نشان دهنده جامعیت اسلام است

نکته ۳-جهادبرهجرت تقدم رتبی دارد.اولین وظیفه مادرمواجه موانع اجتماعی اصلاحدجامعه است.

 نکته ۴-مقدمه هجرت وجهادآگاهی وشناخت است

 نکته۵-ایمان باجهادوهجرت رابطه متقابل دارد

 نکته ۶- جایگاه نیت درجهادوهجرت

 

جلسه ششم  

 

سیری در سیره نبوی

ضرورت توجه به سیره پیامبر

اولین نیازمندی یک مسلمان شناخت اعتقادات اوست ابتدا باید اسلام را درست بشناسد. برای شناخت درست نیاز به منابع دارد. اصلی ترین منبع قرآن است. اما قرآن کافی نیست در دروره خلفا جمله حسبنا کتاب الله باب شد این یعنی کنار گذاشتن سیره پیامبر و این جمله از نظر شیعه غلط است. سیره معصومین منبع دیگر است. شناخت درست اسلام در گرو شناخت قرآن و معصومین است.

نکنه بعدی : اسلام دعوت به کلیت را کافی نمی داند یکی از برجستگی های دین اسلام در مقابل مکاتب همین نکته است. مثال در آیین زرتشت گفتار نیک پندار نیک کردار نیک داریم این چهار چوب ندارد به کلیت پرداخته.

اسلام چهار چوب و چگونگی و ملاک را می دهد الگو هم مشخص می کند سیره همین الگوست.

کارکرد سیره معصومین

وداعی الله باذنه و سراجا و منیرا

کارکرد سیره معصومین در کلمه سراجا و منیرا مشخص می شود بی توجهی به سیره معصومین نشان دهنده ناقص بودن شناخت از اسلام است.

کاربرد لفظ سیره

در روایات وقتی لفظ سیره به کار می رود منظور سبک زندگی فرد است. در فقه لفظ سیره برای جنگ و جهاد است. سیره در حوزه تاریخ و تاریخ نگاری به تاریخچه و زندگی فرد یا جماعتی مورد نظر می پردازد.

لفظ سیره مورد نظر در سیره نبوی

ریشه سیره از سیر است سیر در وزن فعله است. نوع حرکت را نشان می دهد. چرا نوع حرکت موضوعیت دارد؟ 1- نوع حرکت قابل الگو بداری است زیرا نیازمن شرایط زمانی و مکانی است و مخاطب ندارد. 2- اصول از آن اخراج می شود.این اصول زمان بردار و مکان بردار نیست و مخاطب در آن نقش ندارد.

معنای سیره: منطق حاکم بر رفتار

انواع سیره

1-سیره معصومین:قول معصوم فعل معصوم تقریر معصوم (سکون امضایی است در صورتی که تقیه نباشد.)

شخصی از امام صادق (ع) در حضور افراد عباسیان پرسید خلیفه بعد از رسول چه کسی است؟

امام فرمودند: من بنتهی فی بیته

این جمله دو بخشی است و قابل مججه دادن به ابوبکر است این جمله تقیه بوده و قابل تفسیر دادن به امام علی(ع) است «ه» اول به پیامبر«ه» دوم به حضرت علی (ع) برمیگردد. سیره معصومین برای ما حجیت دارد و قابل الگوبرداری است این حجت داشتن در مقابل پروردگار است.

2-سیره مسلمانان (سیره متشرحه): فقها علما و عرفا

آیا سیره غیر معصوم خوب است؟می توان از این سیره الگوبرداری کرد اما برای ما حجت نیست. در زمان معصوم اگر موافقت معصوم را داشته باشد برای ما حجت دارد. حجیت نداشتن به معنای خوب نبودن نیست.

در دین بصیرت مهم است با این مبنا مخالفت با ولی فقیه در حوزه عمل (از نظر عقلانی) نباید صورت بگیرد.مخالفت نظری می تواند وجود داشته باشد.

3- سیره عقلا:کسانی که مشهور به رفتار عقلانی هستند عقل برای اسلام اهمیت دارد اسلام عقل را در پذیرش دین دخیل می داند به همین دلیل اصول دین تحقیقی است و تقلید جایز نیست. رنسانس در جهان مسیحیت به دلیل دخیل ندانستن عقل در ایمان رخ داد. سیره عقلا در امور غیر دینی می تواند حجیت داشته باشد. به شرطی که مخالف دین نباشد.

بهترین سیره سیره ی معصومین است. استفتده از سیره معصومین مقدمات و پیش فرض هایی دارد

1-     گزارش های قطعی درباره ی رفتار و گفتار پیامبر داشته باشیم این تفاوت عمده بین شیعه و سنی است. به تعبیر شهید مطهری اگر قرآن مسیح را تایید نمی کرد ما نمی توانستیم رگه های تاریخی مسیح را تایید کنیم زیرا بسیار تحریف شده است قرآن تحریف نشده و یک نسخه داریم اما انجیل حداقل 4 نسخه دارد با انتقال و ضبط روایات بود که اسلام زنده ماند.

چرا در فقه تفاوت هایی است؟

مثال: تفاوت وضو در شیعه و سنی:این تفاوت در زمان عثمان رخ داد او به این شکل وضو گرفت و نقل کرد که روزی پیامبر اینگونه وضو گرفته. این بدعت بوده و ربطی به سیره نبی ندارد سیره نبی شفاف و روشن است.

2-     پیامبر و ائمه انسان بودند خود را با فاصله از آنان نبینیم ایشان شئون مختلف دارند مقامات والای آنان است که ما را از آنان جدا می کند و شرط لازم آن عصمت است که ما نداریم .جایی نمی توانیم از آنان الگو برداری کنیم که به آنها شباهت نداشته باشیم و آن عصمت است .

لقد کان لکم فی رسوا الله اسوه الحسنه قا انما انا بشر مثلکم یوحی الی

بگو من بشری مثل شما هستم ولی به من وحی می شود.

این از روی تنبلی و جهالت است که پیامبر و ائمه را دور کنیم

3-     علاوه بر مسیر قائل به وجود سیره باشیم

دیدگاه های مختلف درباره سیره: 1- داشتن سیره ممکن نیست: منافع فرد

2- داشتن سیره ممکن هست: 1- سیره لزوما مادی است طبقه اجتماعی فرد سیره را مشخص می کند

2- سیره متعالی الهی = فطرت

اگر قائل باشیم سیره وجود دارد یا ندارد آثار زیر را دارد:

1-     اطلاق یا نسبیت اخلاق است

2-     کیفین استخدام وسیله (هدف وسیله را توجیه می کند)

بررسی اثر اول:

در مورد اخلاق چند دیدگاه وجود دارد:

1-     اخلاق مطلقا مطلق است. هیچ امر نسبی در اخلاق وجود ندارد.

2-     اخلاق مطلقا نسبی است هیچ امر ثابتی در اخلاق وجود ندارد ملاک اخلاق اکثریت است

3-     اخلاق مطلقا مطلق نیست یک جا نسبی و جای دیگر مطلق است (دیدگاه اسلام)

دیدگاه اسلام:

تفکیک بین اصل اخلاقی و فعل اخلاقی : مثال: اصل خوردن چیزی است ثابت آیا فعل خوردن هم ثابت است.

در اسلام اصول اخلاقی ثابت و فعل اخلاقی متفاوت است البته قاعده دارد بعضی اصول وجود داردن مثل اصل ساده زیستی اما ساده زیستی ها متفاوت است ساده زیستی هر زمان یک معنا دارد.

 


جلسه هفتم 

 

سیره نبوی- آثار: 1- نسبیت اخلاق 2- کیفیت استخدام وسیله

مقدمه اول

انواع هدف: 1- مشروع 2- نامشروع

برای رسیدن به اهداف مشروع و نامشروع استفاده از ابزار هم می‌تواند مشروع و نامشروع باشد.

آیا می‌توان از ابزار نامشروع برای رسیدن به هدف مشروع استفاده کرد؟

مقدمه دوم

انحراف: 1- افراط 2- تفریط

هر ابزاری نمی‌توان استفاده کرد. ابزار درست آن است که با اهداف ما سازگار باشد.

مصادیق:

1-     استفاده از امور پوچ و باطل برای اهداف مقدس

2-     دروغ برای کار خیر، چاپلوسی برای کار خیر

3-     جعل خواب و رویا: همه خواب ها باطل نیست، اما رویا و خواب در اسلا حجیت ندارد.

4-     جعل حدیث

چه عواملی باعث شیوع این تفکر در جامعه شده است؟

انتساب به دین: الف)قصص قرآن ب) انبیا

 

در پاسخ باید گفت که قصص قرآن همه واقعیت است و خداوند از ابزار مناسب (قصه واقعی ) برای هدایت بشر استفاده کرده است.

معتقدند که انبیا در قرآن از ابزار نامشروع استفاده کرده اند. مثلا شکستن بت توسط حضرت ابراهیم که به بت نسبت دادو گفت بل فعله کبیر ان کان ینطق. در اینجا ابراهیم با زدن این سخن آن ها را متوجه ناتوان بودن بت می کند.

رویکرد و سخن متجددین: به تعبیر شهید مطهری وقتی با اهل کفر روبه رو شدید بهتان بزنید.

بهت الذی کفر. نمرود وقتی استدلالهای ابراهیم را دید مبهوت شد. پس بهتان زدن هم درست نیست.

پیامبر اسلام حداقل در دو مورد به صوت مشهود از ابزار غیرمشروع استفاده نکرده اند.

افرادی نزد رسول آمدند و گفتند دعوت تو را می پذیریم اما یک سال بت ها را بپرستیم یا سجده نمی کنیم و درخواست ترک اصول داشتند اما حضرت قبول نکردند و هدف مشروع اما ابزارشان نامشروع بود.

در جایی دیگر زمانی که فرزند پیامبر، ابراهیم از دنیا رفت افرادی بر گریه پیامبر بر فرزندش ایراد وارد کردند. علت خورشیدگرفتگی را گریه پیامبر دانستند و گفتند با این باور افراد به شما ایمان می آورند. حضرت شدیدا با این موضوع برخورد کرد.

در شورای خلافت که در زمان حضرت علی (ع) آمد که عبدالرحمان عوف نزد علی (ع) آمد و گفت با تو همراه می شود به شرطی که به سیره شیخین عمل کنی حضرت پاسخ داد من به سیره رسول عمل خواهم کرد. اگر حضرت علی (ع) قبول کرده بود، مهر تایید به سیره خلفای پیشین بود. برای همین حضرت علی (ع) را سیاستمدار نمی دانند. سیاستمداری این نیست که هر دروغی را برای هر هدفی گفت.

در جنگ صفین لشکر معاویه زودتر رسید و آب را بست و لشکریانش گفتند آب را نبند، اگر علی پیروز شود آب را برتو می بندد و اصحاب بعد از جنگ شریعه را می گیرند و می گویند ما هم آب را بر آنها ببندیم. اما حضرت مخالفت کرد.

امامان معصوم هیچ یک شروع کننده جنگ نبودند و این خود نمونه ای روشن از استفاده نکردن از ابزار نامشروع جهت هدف مشروع است.

چرا اسلام تاکید می کند از ابزار نامشروع استفاده نکنید؟

1-     کسی از ابزار نامشروع استفاده می کند که ابزار مشروع نامحدود نداشته باشد. در اسلام منابع غنی وجود  دارد. استفاده از جهالت مردم برای امر دین و اصولا هر امری کار فرعون است.

2-     افشاء حقیقت:

 ما در مقام اثباتیم. در ساختن نمی توانیم از ابزار نامشروع استفاده کنیم .از طرفی باعث تشکیک در همه امور می شود.

مبانی استخراج از سیره نبوی:

1-تلاقی در حکم: الف) مقام وضع (آشکار و غیر آشکار)

                         ب) مقام اجرا

در به کارگیری ابزار باید این دو موضوع را جدا کرد.

تعارض و تزاحم

اگر دو حکم با هم تزاحم داشته باشند، می توان اهم و مهم کرد و هدف وسیله را توجیه می کند.

اما اگر دو حکم با هم تعارض داشته باشند، هدف نمی تواند وسیله را توجیه کند.

برای این که اهم و مهم را تشخیص داد، باید به فقیه مراجعه کرد. در باب تزاحم هم اگر راه دیگری وجود ندارد (این شرط اساسی است) می توان از ابزار نامشروع استفاده کرد (نه هر وقت). مثلا تصادف در جاده صورت گرفته و خانمی بیهوش شده و خانم هایی هستند که او را نجات دهند در اینجا برای حفظ جان ضرورتی ندارد  مرد او را نجات دهد. اینجا تزاحم معنی ندارد.

وجود نداشتن راه دیگر در باب تزاحم هم شرط اصلی است.

2-برخی اصول هم مطلق هستند: مثل اصل عدم غدر. مثلا علی (ع) می فرماید: الحرب خدعه. سوال این است که خدعه با غدر چه فرقی دارد؟ خدعه نیرنگ جنگی است و غدر آن است که کسی به ما اطمینان کند و ما از اطمینان او سوء استفاده کنیم.

اصل دیگر از اصول اهم مطلق، عدم تجاوز و از حد گذراندن است.

اصل دیگر اصل عدم انظلام است. مظلوم واقع شدن با ظلم پذیری متفاوت است.

3-     اصول قابل جمع با رفتارهای مختلف:

الف) اصل قدرت و اصل اعمال قدرت

دربرابر دشمن باید کسب قدرت کرد و در جوامع و زمانهای مختلف فرق می کند.

ب) اصل بر سادگی: ساده زیستی در هر زمانی فرق می کند و موقعیت و شخص هم فرق می کند. اصل بر ساده زیستی است اما بروز آن متفاوت است.

ساده زیستی این است که در سطح عموم جامعه زندگی کرد.

ج) اصل نرمش و صلابت: یکی از ویژگی های ائمه این بود که در امور شخصی نرم بودند اما در اصول دین محکم بودند.

 


جلسه هشتم 

 

موضوع جلسه: جاذبه و دافعه علی (ع)

ضرورت بحث: جاذبه و دافعه‌ی علی (ع) در ادبیات دینی

سیر تکاملی انسان در درون جامعه اتفاق می‌افتد. آیا همه‌ی افراد جامعه هم شکل و هم رأی هستند؟ اینطور نیست؛ بعضی هم مسیرند و بعضی ممکن است در خلاف مسیر یکدیگر حرکت داشته باشند.

آیا می‌توان به گروه دوم بی‌تفاوت بود؟ خیر نسبت به هیچ کدام نمی‌توان بی‌تفاوت بود.

دین باید مکانیسمی طراحی کند که روابط بین افراد در جامعه را تعیین می‌کند و این روابط همان جاذبه و دافعه است. جاذبه و دافعه یعنی بر اساس اصولی رفتار کنیم که افراد به سوی ما دفع و جذب می‌شوند.

چرا دافعه و جاذبه علی (ع) مطرح است؟

دلیلی که شهید مطهری را بر آن داشت به جاذبه و دافعه علی (ع) بپردازد شرایط زندگی امیرالمؤمنین گونه‌ای بود که زمینه بروز جذب و دفع بیشتر بود. همراهی پیامبر، خانه نشینی حضرت و غیره. وگرنه جاذبه و دافعه علی (ع) با جاذبه و دافعه حضرت رسول (ص) فرق نمی‌کند.

اهمیت کنار هم قرار دادن جاذبه و دافعه:

برای پی بردن به این امر باید انواع مردم را از جهت جذب و دفع تقسیم کرد:

1-     فقط جاذبه دارند (منافق اند)

2-     فقط دافعه دارند (خودخواه)

3-     هم جاذبه دارند و هم دافعه (مکتبی اند)

4-     نه جاذبه دارند و نه دافعه (خنثی هستند)

کسانی که فقط جاذبه دارند از نظر عرف جامعه افرادی اجتماعی اند اما از نظر دین اسلام این دسته منافق اند. این زمانی است که شخص مقابل بین خود و او تفاوتی نبیند.

مکتبی بودن، خواه ناخواه دشمن ساز است (شهید مطهری). طبق تعریف جاذبه و دافعه رفتار ما طبق اصول باعث می‌شود افراد مخالف (دشمن) هم پدید آید.

انسان در اسلام جایگاه والایی دارد. پیامبر (ص) می‌فرمایند: و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین

آیا شأن و جایگاه پیامبر با دافعه منافات ندارد؟ پیامبر رحمت جهانیان است. محبت و رحمت رفتار بر اساس میل فرد نیست. محبت و رحمت یعنی رفتار توأم با حقیقت. محبت باید توأم با حقیقت است (شهید مطهری). در رفتار محبت آمیز به جای منفعت شخص، مصلحت او را در نظر می‌گیریم. مثل امر به معروف که از روی محبت صورت می‌گیرد. دین رحمانی دینی ناقص است. محبت دو بعد دارد، هم رحمت هم نقمت. محبت تنها در میائل تربیتی آفت دارد. البته اصل بر محبت است اما خشونت هم لازم است. این مکتبی بودن هم حد دارد و هم جهت. ملاک مشخص کردن جهت خود عالی و خود دانی است.

خود عالی: 1- دفع شر می‌کند  و 2- جذب خیر می‌کند

خود دانی: 1- جذب شر می‌کند و 2- دفع خیر می‌کند

از لحاظ حد، حد جاذبه و دافعه چیست؟

جاذبه و دافعه سه ملاک دارد: 1- زمان، 2- مکان ، 3- عمق

از نظر زمان، با از بین رفتن شخص جاذبه و دافعه او از بین می رود. از نظر مکان، جاذبه یا دافعه او مربوط به مکانی محدود است و از نظر عمق، یعنی جاذبه و دافعه عمیق دارد.

حد جاذبه و دافعه این است که آیا زمان و مکان فراتر می‌رود یا نه و عمق آن چقدر است.

ریشه جذب و دفع چیست؟

جذب و دفع مبتنی بر 1- سنخیت و مشابهت و 2- رفع نیاز است.

سنخیت و مشابهت مهم ترین و اصلی ترین ریشه در دافعه و جاذبه است.

جاذبه: اسلام در این مورد موضع دارد. اسلام به طور عام و شیعه به طور خاص مظهر عدالت است. اسلام شیعه به این دلیل پایه اش بر محبت است زیرا که محبت محدودیت زدا است.

اسلامی که بر مبنای محبت بنا شده است با خود دانی مخالف است. بنابراین فرد خود را توسعه می‌دهد، محدودیت را بر می‌دارد ولی خود را حذف نمی‌کند.

روش های تهذیب نفس: 1- روش عقلی 2- روش نقلی

دین اسلام بر مبنای محبت است و محبت تبعیت آور است. تبعیت سنخیت می آورد و تا جایی محبت و تبعیت و سنخیت ادامه می‌یابد که عاشق و معشوق مانند هم می شوند. اگر تبعیت نباشد، سنخیت از بین می‌رود. "إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله "

بررسی موضع اسلام در برابر محبت: نقاط قوت اسلام

1-     اسلام واقعیت آن را پذیرفته، یعنی محبت وجود دارد. اما اول اینکه این مصداق عالی دارد و دوم این که اسلام مصداق دانی را نفی نکرده است.

2-     اسلام بعد منفی را حل کرده است.

وقتی بحث از مصداق عالی می‌شود یعنی اوج خواه باش. یعنی سراغ کسی برو که بیشترین محبت را دارد و ان خدای متعال و اولیای او هستند. اما این به این معنی نیست که مصداق دانی یعنی عشق به خانواده و دوستان و غیره را نفی کن. والذین آمنوا اشدّ حباً لله : کسی که مؤمن است اشد حبش برای خداست.

اگر دوست داشتن تو با محبت خدا تعارض دارد، محبت خدا را در نظر بگیر. باید بین مصداق دانی محبت و مصداق عالی آن رابطه طولی موجود باشد. اگر حب بنی بشر را در ذیل حب به خدا ببینیم خیلی زیباتر می‌شود.

انواع محبت:

1-     محبت مجازی: الف) حیوانی جنسی (با منشأ نفسانی)  و ب) حیوانی نسلی (حاصل ازدواج)

2-     محبت حقیقی

برخی می‌گویند عشق مجازی مقدمه عشق حقیقی است؛ اما اسلام این را توصیه نمی‌کند. اگر وارد عشق مجازی شدی باید عفاف را حفظ کنی. من عشق و کتم و عف و مات، مات شهیدا: یعنی کسی که عاشق شود و کتمان کند و عفاف ورزد و بمیرد، شهید مرده است (اما نه این که با فکر آن عشق بی عفتی کند و به تباهی دچار شود.

در عشق حیوانی جنسی امکان رشد هست ولی به شرطی که عفت بورزد. یعنی باید تغییر فاز دهد و به عشق حیوانی نسلی تغییر یابد و ازدواج کند. عشق حیوانی جنسی جهشی ولی عشق حیوانی نسلی آهسته و تدریجی است.

امکان تبدیل عشق حیوانی نسلی به عشق حیوانی جنسی هم هست لذا باید مراقب بود. بنابراین زیبایی ظاهر نباید ملاک باشد. باید او را دوست داشت چون بنده خداست.

عشق حقیقی عشق به خدا و اولیای اوست و منشأ آن فطرت انسان است. کمال خواهی منشأ است و کمال خود خداست.

محبت هم آثار منفی دارد و هم مثبت. از جمله آثار مثبت محبت، محدودیت زدایی است که در هر سه نوع عشق (حیوانی جنسی،حیوانی نسلی و حقیقی) وجود دارد. محدودیت زدایی هم جنبه فردی دارد و هم اجتماعی. مصداق اجتماعی آن عشق مردم به امام حسین (ع) در هیئات عزاداری یا عشق اقشار مردم به امام خمینی (ره) که این عشق سبب نظم اجتماعی و اصلاح آن می‌شود.

بعد منفی محبت: کر و کور شدن و ندیدن جنبه های منفی موضوع که محبت حقیقی نیست.

دوست و دوست یابی:

دوست واقعی انسان او را از محبت دانی به محبت عالی سوق می‌دهد. انتخاب دوست بسیار مهم است.

ملاک های انتخاب دوست:

1-     وقتی او را بینی یاد خدا بیفتی،

2-      گناه علنی ندارد،

3-      از او دانش یاد میگیری،

4-      یاد شیطان نمی افتی،

5-     حرف لغو نمی زند،

6-     فعلش انسان را یاد قیامت می اندازد.

آفت‌های دوستی:

1-     انحصار طلبی (در مردان شایع است)

2-     انسداد امر به معروف و نهی از منکر

3-     دریده شدن پرده ها و حریم ها (گفتن تمام اسرار که در زنان شایع تر است)

 

جلسه نهم

بحث موضوعی: حضور مردم در صحنه یکی از عوامل مهم در پیروزی انقلاب اسلامی است که در هیچ انقلابی به چشم نمی خورد. تشکیل انقلاب که حضور و انگیزه مردم نقش مهم در آن داشت باید تداوم پیدا می کرد. لازم بود این روحیه ادامه پیدا کند. امام (ره) در سال 67 در 2 آذر علاوه بر فرمان بسیج سال 85 فرمان تشکیل بسیج طلاب و دانشجویان را دادند.

در بیانات مقام معظم رهبری بسیجی واقعی حضرت علی (ع) است که تمام عمر برای خدا مجاهده کرد.

سه گروه به واسطه علی (ع) دفع شدند.

 نکته اول این که این سه گروه وجه مشترکی داشتند و آن مسلملن بودن هر سه آنها بود و اهمیت این که در بخش دافعه سراغ امیرالمؤمنین می‌رویم همین نکته است.

نکته دوم عامل جذب مشابهت است. اگر بخواهیم از سوی امام علی (ع) دفع نشویم باید ویژگی‌هایی که باعث دفع می‌شود در خود از بین ببریم.

در این زمان ما می‌توانیم مخاطب جذب و دفع علی (ع) شویم. پس با شناخت ویژگی های دفع می توانیم جذب علی (ع) شویم.

سه گروه مذکور: 1- قاسطین (معویه و اصحاب) 2- ناکثین (اصحاب جمل)   3- مارقین (خوارج)

قاسطین: از قسط می‌آید اما معنی آن بستگی به کاربرد آن دارد. قاسطین یعنی ظلم کنندگان. معاویه به علت غصب چیزی که حق او نبوده ظالم شناخته می‌شود. اینان اهل بغی هستند. این جماعت مقابل علی (ع) در جنگ صفین ایستادند. امیرالمؤمنین بعد از خلیفه سوم کسی گمان نمی‌برد علی (ع) به خلافت برسد. معاویه زمان خلیفه دوم حاکم شام شده بود. زمان خلیفه سوم هم حاکم شام بود. وقتی علی (ع) به قدرت رسید به ایشان گفتند با معاویه کاری نداشته باشد تا حکومت تثبیت شود اما امام قبول نکرد. این عمل حضرت با عرف سیاسی آن زمان مطابقت نداشت اما اگر امام این کار را می کرد تأیید معاویه بود و بعد این که ظلم هایی که معاویه کرده بود تأیید می‌شد.اگر حضرت سکوت می‌کرد معاویه مدعی بود که خونخواه عثمان است. تحمل امام فایده نداشت چون معاویه خود را آماده حمله کرده بود.

ناکثین: از نکث می‌آید. این گروه بیعت خود را با حضرت علی (ع) شکستند (زبیر، طلحه، عایشه و...). ویژگی این گروه دنیاطلبی بود. اصحاب جمل انسان هایی اهل دنیا بودند. قبل از جنگ جمل ولید بن عقبه با امام دیدار کرد و گفت علت مخالفت ما با تو سه چیز است: 1- قاتل عثمان هستی 2-  قتال اعراب هستی (کینه جاهلی خود را نشان می‌دهد) 3- تو نمی گویی «فات ما مضی» (گذشته ها گذشته است.)

مارقین: (مرق) به سرعت از دین خارج شود. تندرو هستند و از امام جامعه جلو می‌زنند. امام هادی در جامعه کبیره این افراد را نابود شده می دانند.

واکاوی جریان خوارج:

با بر سر نیزه کردن قرآن مردم را فریب دادند. جریان شکل گیری خوارج ریشه فرهنگی و فکری دارد. مطالعه تاریخ قبل از پیامبر نشان می‌دهد پیامبر برای دعوت به اسلام به اطراف مبلغ می‌فرستاد (کار فرهنگی می کردند). در کشورگشایی ها حجم بالایی به اسلام اضافه شد. به طور مثال ایران زمان فتح مسلمین خیلی بزرگ بود اما متناسب با این فتوحات کار فرهنگی انجام نشد. فتوحات بدون توجه به تغییر ساختار و فکر فرهنگی جامعه بود. در آن زمان همه قرآن در اختیار همه نبود. خلیفه دوم حدیث گفتن را ممنوع کرد و گفت حسبنا کتاب الله.

خلفا هم کار فرهنگی برای دین نکردند. بنابراین مردم ظواهر دین را می‌دیدند و به عمق دین پی نبردند. بخش زیادی از این افراد جامعه اسلامی هم نمی شناختند و درک نمی کردند. چون از ابتدا در محیط جامعه اسلامی نبودند بخش قابل توجهی از آنان عرب نبودند و برده بودند و غیر صحابی و بسیاری پیامبر را ندیده بودند. پس اسلام را درست نشناختند. دین سطحی داشتند.

عقاید خوارج:

-        تکفیر علی، عثمان، معاویه، اصحاب تحکیم و جمل مگر توبه کنند.

-        کسانی که به تکفیر افراد فوق قائل نیستند کافرانند.

-        عمل جزئی از ایمان است. نقطه مقابل تفکر مرجئه. نتیجه این تفکر این است که کسی که گناه کبیره کند کافر است.

-        وجوب بلاشرط قیام بر ضد حاکم ستمگر. این نگاه امر به معروف و نهی از منکر تعبدی محض است.

-        نگاه به مسئله خلافت:از «لا حکم الا لله» نتیجه گرفتند نیاز به حاکم نداریم. در انتخاب حاکم ملاک اکثریت را در نظر گرفتند.

تعبدی محض:

امر به معروف و نهی از منکر را به خاطر عبادت بودن آن انجام دهند و نتیجه مهم نیست. نفس عمل مهم است. این با دو شرط امر به معروف و نهی از منکر منافات دارد. 1- احتمال تأثیر (شرط وجود است) 2- عدم تربت مفسده

این گروه کار به تأثیر نداشتند. یکی از علل نابود شدن آنها همین است.

برخورد علی (ع) با خوارج: 1- قبل از شورش (تحمل و عدم ترد)،

                                     2- بعد از شورش: الف) دعوت که از 12000 نفر فقط 4000 نفر ماندند.

                                                             ب) جنگ

 

در جنگ می گفتند : لا تقتلوا الخوارج، زیرا: - فلیس من طلب الحق فاخطاه کمن طلب باطل فادرکه

                                                 -‌  خوارج ضد بنی امیه بودند

                                                -‌ مانع تضعیف شیعه

                                                - خوارج اهل فرهنگ نیستند

امام علی (ع) در داستان حکمیت چند نگاه داشت: 1- مخالفت اولیه 2- مخالفت با ابوموسی

3- اصل حکمیت

سؤال: چرا درباره خوارج صحبت می‌شود؟

آیا شعار خوارج باقی مانده است؟ نه شعار خوارج باقی نمانده اما روحشان باقی است. شاهد: از امیر المؤمنین (ع) بعد از جنگ با خوارج پرسیدند آیا این قوم از بین رفتند؟ (یعنی این تفکر از بین رفت؟) فرمودند: کلا والله

 

 

 جلسه دهم

 

عبرت هاي ماجراي خوارج:

 

-        جاهلان مقدس نما خطرناك تر از معاويه اند. زيرا ظاهر عملش درست است.

-        وجود جاهلان مانع از فعاليت واقعي است. جاهلان ظاهر دين را شناخته اند و مصلح اگر عملي مانع آن ها مي شوند.

-        لزوم تفسير عالمانه قرآن، از هر گونه تفسير عوامانه بايد جلوگيري كرد. مثل منافقان كه تنها به قرآن و حديث بسنده مي كنند و كاري به فلسفه و منطق ندارند.

-        ملاك شناخت حق و باطل است نه افراد.

-        راهكار اين كه رفع جهالت كنيم در جامعه در جهل و نفاق/ تربيت جامعه ديني.

 

وضعيت ما:

-        چگونگي برخورد با امور مستحدثه

-        توقف در ظواهر و عمق گريزي

-        احترام به چه كسي مي گذاريم (خشكه مقدس يا مصلح1

 

كتاب سيري در سيره ائمه اطهار:

مقدمات:

 

وظيفه مشترك ائمه، هدايت مردم (اصلي) + حفظ دين. ابزار و لوازم موضوعيت ندارد.

ابزار امامان خلق و خوي آن ها نيست. بلكه اقتضاي زمانه و دوران آن هاست.

روند سيره ائمه: االف- از امير المومنين (ع) تا شهادت امام حسين (ع)

 

ب- شهادت امام حسين (ع) تا غيبت امام زمان

 

تلاش هاي حداكثري: امكان حداكثري –امكان غير حداكثري

رويكرد مردم در قبال امام:

-        امام را بشناسد و بيعت كند.

-        امام را نمي شناسد و بيعت نمي كند. الف- امام يار دارد (حكومت)

-        ب- امام يار ندارد (امكان همكاري با حاكم غاصب  يا امكان همكاري نيست از نسب حاكم غاصب است)

 

صلح امام حسن (ع)

ضرورت بحث: اصلاح ضد افساد است اما در اينجا صلح به معناي مقابل فساد نيست.

صلح مقابل جنگ است.

پس ابتدا جهاد را مي شناسيم.

جهاد شامل اقسام:

- ابتدايي

- دفاعي

- دفاع از مال و جان و ناموس و غيره

- قتال اهل بغي (كساني كه هيچ وقت حاضر به مصالحه نيستند)

برای امر به معروف و نهی از منکر است

شرایط صلح: (فاقد مدت معین- صلح مایه مصلحت مؤمنین را تضمین کند)

 

صلح امام حسن (ع):

سابقه صلح و عدم درگیری:

 الف) پیامبر: - در زمان حضور در مکه

-        در بدو ورود به مدینه

-        صلح حدیبیه

 

ب) امام علی (ع): - اصل حلافت 25 سال

                        - جنگ صفین: حکمیت

تفاوت شرایط:

1-     (خلیفه/ معویه متعرض)   (یزید خلیفه/ امام حسین (ع) متعرض)

از آنجایی که امام حسن (ع) در جایگاه خلافت بود ممکن بود در جنگ با معاویه شکست بخورد. بنابراین با شکست امام حسن که ستون دین بود و پایه دین در دست ایشان بود نمی توانست بگذارد این اتفاق بیفتد و امام حسن نباید به عنوان خلیفه دین شکست می خورد. چون دین ضربه می خورد. اما امام حسین (ع) نه چون متعرض بود شهادتش ضربه ای به دین نمی زد.

2-     (پیچیدگی شرایط / معویه)         (عیان شدن ماهیت بنی امیه)

هنوز هم فاسد بودن معاویه برای همه عیان نشده. معاویه برای امام برگه ای خالی با امضای فرد فرستاد که هر چه تو بگویی من عمل می کنم. اگر امام مخالفت می کرد می گفتند امام حکومت و قدرت طلب است.

3-     (عدم بیعت خواص)      (بیعت خواص)

4-     (سرخوردگی مردم)        (آمادگی ظاهری اهل کوفه)

زیرا مردم زمان امام حسن (ع) بعضی به خاطر بغض معاویه با امام حسن یار شده بودند. گروهی هم فرصت طلب بودند که به چیزی برسند و گروهی عموم مردم بودند و گروهی دیگر متعصب قبیله ای که رئیس قبیله گفته باید بروید رفتند و گروهی دیگر چون حضرت علی را یاری نکرده بودند عذاب وجدان داشتند.

5-     (شرایط امر به معروف و نهی از منکر نبود) : تأثیر منفی (-) و احتمال مفسده (+)

شرایط بود: تآثیر (+)   و عدم مفسده (-)

 معاویه فاسق علنی نبود اما در زمان امام حسین (ع) این گونه نبود. فسق علنی و حضرت با دلیل برای دیگران ثابت می کردند.

 

 

جلسه یازدهم

امام حسن(علیه السلام)و  امامحسین (علیه السلام)تفاوت شخصی با هم نداشتند بلکه تفاوت در شرایط زمانی بوده است.

در 21 رمضان  سال40 ه.ق        شهادت امام علی (علیه السلام)= آغاز امامت امام حسن (علیه السلام).

                                                                                                                         7 ماه خلافت

                                                                                                                                 ظاهری امام حسن(علیه السلام)                                           

درربیع الاول سال 41 ه.ق          صلح امام حسن (علیه السلام) با معاویه (8 تا 10 سال)

 

                  سال49

28 صفر       سال 50      شهادت امام حسن(علیه السلام)= آغاز امامت امام حسین(علیه السلام)

                 سال51                                                                                   صلح امام حسین (علیه السلام)

رجب سال 60 ه.ق           معاویه به هلاکت می رسد                                              با معاویه (9تا11سال)

اختلاف در زمان شهادت امام حسن (علیه السلام)به خاطر این است که گزارشهای دقیقی از آن برهه زمانی به خاطر نوع رفتار معاویه و خفقانی که ایجاد کرده بود ، وجود ندارد و همین موضوع باعث شده که ما احادیث کمی از این دو امام  (علیهم السلام)داشته باشیم.

10 محرم سال 61 ه.ق       شهادت امام حسین(علیه السلام)

با توجه به تعداد سال های صلح امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)،غلط است که بگوییم امام حسین (علیه السلام)اهل جنگ بود و امام حسن (علیه السلام)اهل جنگ نبود. دلیل صلح امام حسن و امام حسین (علیه السلام)  با معاویه روحیهُ این دو بزرگوار نبوده است بلکه شرایط  جنگ را نداشتند.

شبهه مطلاق بودن امام حسن(علیه السلام):

می گفتند امام حسن(علیه السلام) زیاد زن می گرفته و طلاق می داده.

پاسخ به شبهه:

1-     دلیل تاریخی: این شبهه در زمان منصور دوانقی (جزء اولین خلفای عباسی) و توسط قاضی او مطرح شد.

انگیره برای طرح این شبهه:

                 بزرگ بنی الحسن        عبدالله محض(عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب)     پدر   محمد نفس زکیه

علوی ها

                 بزرگ بنی الحسین        امام صادق(علیه السلام)

بنی العباس(خاندان عموی پیامبر) که در حال جنگ با بنی امیه بودند با علوی ها وارد بحث شدند و در جلسه ای به مذاکره پرداختند و از امام صادق (علیه السلام)هم دعوت کردند که عبدالله محض مخالف دعوت امام صادق(علیه السلام)بود (در صورتی که لزوما آدم بدی نبود)عبدالله محض به امام صادق (علیه السلام) میگوید که پسرش ،محمد ،مهدی موعود است ومی خواهند با مهدی موعود برای مقابله با بنی امیه بیعت کنند ، امام صادق(علیه السلام) قبول نمی کند می گوید این جوان مهدی موعود نیست و من حاضرم با شما بیعت کنم برای امر به معروف  و نهی از منکر اما با محمد به عنوان مهدی موعود بیعت نمی کنم و عبدالله محض،امام صادق را متهم به حسادت میکند. بعد ها بنی العباس با عبدالله محض بنی امیه را ساقط میکنند و امام صادق (علیه السلام) به عبدالله محض میگوید که شما طعم خلافت را نمی چشید.بنی العباس به قدرت رسیدند و اولین مخالفشان بنی الحسن بودند چون در مقابله با بنی امیه مشارکت کردند ولی هیچ سهمی از قدرت ندارند ، بنی العباس میخواهند حریف را از میدان به در کنند ،یکی از روشهای از میدان به در کردن حریف بد نام کردن خاندان اوست.خاندان عبدالله از مادری به امام حسین بر میگردد و از طرف پدری به امام حسن(علیه السلام) (عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب) امام علی(علیه السلام)را به دلیل اینکه خلیفه بود نمیتوانستند بد نام کنند می آیند امام حسن (علیه السلام)را با شبهه مطلاق بودن بد نام میکنند.( ریشه مطرح شدن شبهه مطلاق ، رقابت سیاسی بین بنی العباس و بنی الحسن است )

2-     وجود شرط مالی که در صلح نامه نبوده  که یکسری میگویند شرط مالی بوده و با این هدف اتفاق افتاده است که استقلال مالی شیعه تامین شود (که البته تشکیک و تردید وجود دارد)

3-     قاتل امام حسن (علیه السلام) زنش جعده (دختر اشعث بن قیس کندی) بوده که چندین بار امام را مسموم میکند و اگر امام حسن(علیه السلام)  اهل طلاق دادن بود چرا این زنش را طلاق نداد.

4-     امامان ما در مسائل زناشویی قائل به جلوگیری نبودند و عقیم هم نبودند  اگر امام حسن مطلاق بود ،باید در تاریخ تعداد زنهای امام آمده باشد و تعداد فرزندان امام هم باید بیشتر باشد ولی در اکثر نقل های تاریخی،مرحوم شیخ مفید و علامه مجلسی حداکثر فرزندی که برای امام نام بردند 15 تا است و حداکثر زنانی که شمردند 9 تا آمده است که بعضی از آنها کنیز بودندو آزاد شدند.

شبهه مطلاق بودن امام حسن(علیه السلام)  هم از لحاظ تاریخی و هم اعتقادی رد شد.

 

ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام)و امام حسن (علیه السلام) شباهت ها و تفاوت هایی با هم دارند.

تفاوت : امام رضا حکومت را قبول کرد و امام حسن حکومت را واگذار کرد

شباهت : چرا امام رضا(علیه السلام) مانند امام حسن (علیه السلام) به جای شهادت، سازش کرد ؟

چرا سیاست سرکوب گرانه بنی العباس در قبال ائمه(علیهم السلام)تبدیل به سیاست ولایتعهدی شد ؟

طراحی ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام):

در اینجا ابتکار دو فرد مطرح است که در زیر به بررسی آن می پردازیم

 

                                                       چرایی؟ شیعه بود و با هدف اینکه حکومت را به خاندان

                                                        پیامبربرگرداند با سیاستی مامون را مجبور یا راضی کرد

                                                       امام را ولایتعهد خود کند،که با کمک امام مامون را کنار         

                                                       بزنند و امام حکومت را بدست بگیرند.(کسانی که این احتمال

                                                       را میدهندمستشرقینند مثل جرجین زیدان و ادوارد براون)                                                                          

                                    احتمال حسن نیت        وظیفه امام؟ باید قبول کند وبا همکاری فضل ،مامون را آرام  

                                                                  آرام تضعیف کنند وکنار بزنند وحکومت را به دست گیرند.

 

                                                                 عملکرد امام؟ نه تنها امام با فضل همکاری نمیکند بلکه با

                                                                 معاویه برضد فضل همکاری میکند از باب دفع افسد به فاسد.

                                             (این احتمال قطعا منتفی است چرا که عملکرد امام مخالف این فضا است)

1-ابتکار فضل بن سهل

 

 

                                                          چرایی؟ فضل مجوس و غیر مسلمان بوده و خود را به ظاهر

                                                           اسلام در آورده وهدفش این بوده که دو رقیب جدی را به جان

                                                           هم بیندازد و به واسطه این دعوا،اسلام را کلا از ایران بیرون

                                                          کند و خود به قدرت برسد.          

                                   احتمال سوء نیت       وظیفه امام؟ تضعیف فضل وهمکاری نکردن با او است.

         

                                                           عملکرد امام؟همکاری با مامون بر ضد فضل

                          

                                     (این احتمال کاملا رد نمیشود)

 

                                                            چرایی؟مامون تمایل به شیعه داشت ولی معتزلی بود (مامون اعتراف  

                                                                  می کند که من شیعه بودن را از پدرم آموختم) بین امین و مامون جنگ

                                                                  رخ می دهد و مامون نذر میکند اگراز این مهلکه جان سالم  به در ببرد           

                                                                  وبتواند امین را سرکوب کند حکومت را به صاحبان اصلی که ائمه

                                                                  (علیهم السلام)هستند برگرداند و مامونبر امین پیروز شد و اینجا دو نظر

                                                                  وجود دارد:1- نظر شیخ مفید و شیخ صدوق این است که مامون نذر 

                                                                  خود را ادا کرد و بعد پشیمان شدو امام را به شهادت رساند(نظردرست

                                                                 ).2- نظر مستشرقین این است که نذر کرد ولی آوردنامام به مرو با

                                                                  نیت ادا کردن نذرش نبودو نذرش را فراموش کرد و امام را به

                                                                  شهادت نرساند                      

                            احتمالحسن نیت       وظیفه امام؟ پیشنهاد مامون را قبول کند و با مامون همکاری کند

 

                                                       عملکرد امام؟             وقتی تصمیم گرفتند امام را به مرو ببرند الف-

                                   مامون کسی را که کینه شدیدی به امامداشت را برای آوردن امام به مرو فرستاد بمامون

                                  بدون اینکه دلیلاین سفر را بگوید و با امام مشورت کند میخواست امام را به مرو ببرد و با این

                                  نگاه : 1- امام امتناع کرد از آمدن در ابتدا و ماموران مجبور شدند به زور امام را ببرند. وقتی امام

                                   مجبور به رفتن شد با روشهای مختلف کراهت خود از رفتن به مرو را نشان داد. 1- به نوعی با

                                   پیامبر وداع کرد، انگار وداع آخرشاست.2-امام به خانواده اش دستور گریه می دهد3- خانواده

2-ابتکار مامون           را به این سفر نبردند.4- 12هزار درهمی که دستشان بود بین بزرگان و شیعیان تقسیم کرد.مسیر

                                    بردن امام طوری بود که ترجیحا از مکانهای شیعه نشین رد نشوندکه فقط ازاهواز و نیشابور

                                   گذشتند که در نیشابور امام حدیث سلسله الذهب را فرمودند.ج- مقاومت امام در مرو                                 

                                   د- استدلال امام در جلسه ولایتعهدی : 1- استدلال امام در جواب پیشنهاد خلافت از طرف مامون.

                                   امام فرمودند إن کانت هذه الخلافة لك والله جعلها لك فلايجوز أن تخلع لباساً البسکه الله وتجعله

                                   لغیرک و إن کانت خلافةلیست فلا یجوز أن تجعل لی ما لیس لکوامام خلافت را قبول نکرد

                                   چون بستر حکومت فراهم نبود. 2- استدلال دوم در کراهت امام در پذیرش ولیعهدی: « لنا عليكم

                                  حق برسول الله  و لكم حق علينا بک فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا حق لكم»

                                    ه- شرط امام : 1. کسی را نصب و عزل نکنم 2. رسمی را نگذارم و بر ندارم   (این احتمال هم منتفی است)                                                                                         

                                                        چرایی؟1- جلب نظر ایرانیان2- فرو نشاندن قیامهای علویان

                            احتمال سوء نیت       مامون (در این بخش نسبتا موفق بود)3-خلع صلاح امام رضا(علیه السلام)

                                                           وظیفه امام ؟ عدم پذیرش و همکاری با مامون در حد دفع افسد

                                                           از فاسد

                                                          عملکرد امام؟همکاری با مامون در حد دفع افسد از فاسد

                                   (این احتمال کاملا رد نمیشود)

بین دو احتمال سوء نیت فضل ومامون ، سوء نیت مامون قویتر است زیرا بعد از رسیدن امام به ولایتعهدی یکی از کسانی که کشته میشود فضل است و اگر ابتکار فضل بود فشارش برداشته میشد و امام از ولایتعهدی کناره میکشید اما مسئله ولایتعهدی امام رضا(علیه السلام)ادامه می یابد.

 

آثار ولایتعهدی امام رضا (علیه السلام):

1-    منتفی کردن تبلیغات ضد علوی

2-    اصلاح احادیث

3-    درست کردن موضع شیعه در حوزه کلامی

استدلال امام در برابر اعتاب برخی شیعیان از پذیرش ولایتعهدی امام :

امام چند سوال از آنها پرسید و آنها چنین جواب دادند :

1-    پیغمبر خدا بالاتر است یا وصی پیغمبر خدا ؟ پیغمبر

2-    گرفتن حکومت از حاکم کافر بدتر است یا از حاکم مسلمان ولو فاسق باشد؟حاکم کافر

3-    مسئولیت را به او تحمیل کنند بدتر است یا خودش درخواست مسئولیت کند؟خودش در خواست کند

امام رضا (علیه السلام)در جواب آنها فرمود پس چرا خدا حضرت یوسف را که پیغمبر بود به اینکه از حاکم کافر،خودش طلب حکومت کرد ایراد نگرفت.   

 

جلسه دوازدهم

 

لزوم بحث در مورد فرجام بشر:

نکته اول : مسئله مهدویت و ظهور منجی یک مقوله فقط متعلق به شیعه نیست ، تحقیقا تمام ادیان آسمانی و حتی ادیان دست بشر مسئله ظهور منجی در آخر الزمان را قبول دارند و اختلافشان در کم و کیف آن است.اصل ظهور منجی امری عمومی و مشترک بین همه بشریت است و این اشتراک ، اهمیت موضوع را نشان میدهد.اختلاف ما با اهل سنت در نگاه اول خلافت امیرالمومنین است و لی دقیقا برعکس است و این نقطه اشتراک ما با اهل سنت است.

باید همه ادیان و مذاهب در مورد آینده  بشر صحبت کنند.

اندیشه ها چهار پایه اصلی دارند :

1.     انسان شناسی : هر یک از مکتب ها تعریفی از انسان دارند.تعریف اسلام از انسان با تعریف کومونیست و لیبرالسیم و ... فرق میکند.

2.     هستی شناسی : عالم هستی را در چه می بینند؟ بعضی عالم را فقط فیزیکی می بینند واز روح شناختی ندارند زیرا روح تجسم ندارد.

3.     معرفت شناسی : یعنی برای معرفت پیدا کردن از چه ابزار و کانالی باید استفاده کرد.برخی فقط از ابزار حسی استفاده میکنند و برخی از ابزار وحی هم استفاده می کنند.

4.     فرجام شناسی : آینده بشر چیست ؟ کل جامعه بشری به کدام سمت می رود؟ همه اعتقاد دارند که این کاروان هستی یک نقطه اتمام دارد و آیا این نقطه اتمام سفید است یا خاکستری ویا سیاه ؟ این نقطه اتمام دره نابودی بشر است یا اوج سعادت بشر؟

باید در مورد فرجام بشر صحبت کنیم چون نقطه متعارض دارد.باید نگاه دقیق اسلام را نسبت به فرجام هستی نشان دهیم تا نگاه های معارضِ دیگر نیایند  برای ما منجی معرفی کنند که منجی مد نظر اسلام  نیست. لیبرالیسم معتقدند که آینده بشر رو به سیاهی است و باید منجی بیاید وخودشان منجی را تعریف می کنند . کل ساختارهالیوود این است که فیلم های آخرالزمانی بسازد،و بگوید آینده بشر چیزی است که من میگویم ،منجی کسی است که من تعیین می کنم .اینها دیدگاه های متعارض است . تفکر لیبرالی می خواهد تفکر خودش را به خورد عالم بدهد، هالیوود می خواهد فرهنگ جهان را متناسب با فرهنگ خودش تعریف کند.مسئله فرجام بشر مسئله مهمی است و انحراف در آن خطرش زیانبار تر است .

نکته دوم : ما منتظر ظهوریم . واینکه ما چگونه باید منتظر ظهور باشیم؟

همیشه نوع و سبک انتظار بستگی به موضوعی دارد که ما منتظر آن هستیم .و باید متناسب با موضوع خود را آماده کنیم. ظهور منجی یک انقلاب است و اگر این انقلاب را نشناسیم نمی توانیم بگوییم چگونه باید منتظر بود.و اختلاف در نحوه انتظار دقیقا در تعریف قیام امام زمان است.

قیام امام زمان را باید بشناسیم :

قیام یعنی یک تحول عظیم در تاریخ و جامعه بشری که در آن حق بر باطل غلبه قطعی پیدا می کند.

این تعریف یک مفهومی دارد و آن تحولی در تاریخ بشری است وبرای فهم این تحول باید سراغ فلسفه تاریخی برویم و فلسفه تاریخی یعنی قواعد حاکم برتاریخ و این مسئله خیلی مهم است.

در تحولات تاریخی  دو نگاه وجود دارد:

1-    ضابطه مند نیست : قاعده ای ندارد و نمی توان با مطالعه آن قواعد و اوصولی را استخراج کرد و قابل شناخت نیست.یک انتضار فاسد وموهوم را طراحی می کند و نتیجه می دهد.

 

2-    ضابطه مند است : جامعه ، حاصل جمع افراد درون جامعه به علاوه یک روح حاکم بر جامعه است.در جامعه دینی هم فرد و هم جامعه اصالت دارد و ما قائل هستیم به اینکه جامعه ای که تاریخ درون آن اتفاق می افتد اصالت دارد.تحولاتی که در بستر این جامعه و تاریخ رخ میدهد یک امر قاعده مند است یعنی قابل شناسایی است پس تاریخ قابل عبرت گیری است. قیام امام زمان هم جزئی از تحولات تاریخی است  پس قاعده مند است.و ما میتوانیم کاری کنیم که این قواعد محقق شود تا ظهور محقق شود.

 

در اینجا دو نگاه وجود دارد :

1-    تحولات تاریخی ضابطه مند است ولی اراده انسانی در تحولات تاریخی نقش ندارد. با این نگاه  1- ما کاری نمی توانیم بکنیم . 2- چون اختیار نداریم جبر حاکم است و انسان در تسریع یا تأخیر ظهور تاثیری ندارد.و این انسان یک عنصر منتظر بی اثر ، بی خاصیت ، بی انگیزه و بدون امید است و این انتظار کاملا مخرب است.

2-    تحولات تاریخی ضابطه مند است و اراده انسانی در تحولات تاریخی نقش دارد. دو نگاه وجود دارد : 1- به آخر این بشر امیدی نیست و هدف آخر برای بشر قائل نیست و زور غلبه میکند (نگاه لیبرالیستی) در نقض این دیدگاه انقلاب اسلامی را میتوان مثال زد.2- هدف غایی دارد و این هدف پیروزی حق بر باطل است. (نگاه دینی)

انتظاری که از این استخراج میشود :

تحول قیام امام زمان یک تحولی قاعده مند است که اگر این ضوابط رخ دهد ظهور رخ می دهد و انسان هم می تواند در این تحول نقش آفرینی کند . ظهور را تسریع بخشد.

بعضی انتظار را گسترش ظلم و جور میدانند بعضی می گویند دست به سیاه و سفید نزنیم  تا امام زمان ظهور کند و خودش همه کارها را انجام دهد و ما نقشی نداریم همانطور که در زمان امام صادق روایت داریم که هر عَلَمی قبل از ظهور حضرت حجت برافراشته شود عَلَم ضلالت است. نتیجه این حرف این است که هیچ کس قبل از ظهور امام زمان حق قیام ندارد و فوق تلاش این باشد که دعا کنند.در صورتی که امامان قبل از امام زمان قیام می کردند و قیامهایی بودند که مورد تایید امامان بود مثل قیام زید و یحیی بن زید . و اگر امامان ما قائل به قیام نبودند حکومت چرا باید آنها را دستگیر و به شهادت برسانند و اگر به زمانی که روایت در آن صادر شده مواجه شویم در آن زمان مردم احساساتی بودند و با هر اتفاق می خواستند قیام کنند و اگر این روایت از نظر سندی هم مشکل نداشته باشد دلالتی قابل اثبات ندارد کما اینکه روایات دیگری داریم که این روایت را نقض میکند و بالاتر از آن آیات قرآن آنرا نقض می کنند مثل آیات امر به معروف و نهی از منکر.

اگر ما قبول داشته باشیم که می توانیم در تعجیل و تآخیر ظهور حجت موثر باشیم لوازم و نتایجی دارد:

1-    تمام نزاع ها در نزاع حق و باطل نهفته است.در زمان ظهور امام زمان تمام کسانی که در راه حق هستند به امام می پیوندندو فقط شیعیان و مسلمانان نیستند.

2-    تحولات تاریخی تکاملی است و روند رو به رشد دارد.

تعریف انتظار :

تقویت دائمی جبهه حق برای موفقیت در پیروزی نهایی از طریق شفاف کردن مرز حق و باطل.

-        زمانی ظهور انجام می شود که جبهه حق قوی باشد هم از نظر فکری و روحی و هم از نظر عِده و عُده.

-        حق و باطل باید شفاف باشد و کار باطل این است که خودش را با باطل قاطی کند و شفافیت را از بین ببرد

 

نکات:

1-    باید معنای "ملئت ضلما و جورا " را مشخص کنیم

-        به این معنی نیست که ظلم  و جور زیاد شود بلکه باید آگاهی مردم به ظلم بودن ظلم افزایش یابد.

-        برابر معنای ظالما و جائرا نیست

-        از ظلم پذیری به ظلم ستیزی برسند

 

2-    اصلاحات تدریجی:

اسلام قائل به انقلاب به معنای انفجار نیست . 1- ما نمی توانیم بگوییم منتظر مصلح هستیم ولی خودمان صالح نباشیم. و صالح بودن به این معنی که در جبهه حق باشیم .2- صالح بودن لازم است ولی کافی نیست باید مصلح هم باشیم و نمی توان به افراد و جوامع دیگر بی تفاوت بود.

 

خروجی این انتظار :

1-    نا امید نشدن از شکست .مانند حادثه کربلا

2-    حرکت در جهت ظهور حضرت حجت