کد مطلب: 17509 تعداد بازدید: ۱۸۹

1394/11/20 جلسه چهاردهم

سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴

2.چرا دائما گریه کنیم؟

 الف - عزاداری غیر دائمی آن اثر را ندارد چرا که جنگ حق و باطل دائمی است.

امام حسین (علیه اسلام ) به ما می آموزد که در زندگی خودمان دائماً در مواجه با این هستیم که مسیر حق را انتخاب کنیم یا مسیر باطل را انتخاب کنیم.اگر ما دائماً به امام حسین (علیه اسلام ) وصل نباشیم ، معلوم نیست هنگام امتحان و جنگ بین حق و باطل ، کدام مسیر را انتخاب خواهیم کرد. امتحان نباید حتماً بسیار بزرگ باشد ،ما در زندگی فردی هم مورد امتحان قرار می گیریم و این سنت الهی است. برای اینکه بتوانیم حماسه حسینی را در زندگی عملیاتی کنیم و آن را مبنای عمل خود قرار دهیم ، ما هم باید حماسه حسینی را دائماً در خودمان متجلی ببینیم.خلاصه حماسه حسینی و کربلا یک کلمه است و آن انتخاب است.

این درست نیست که بعضی ها می گویند در کربلا بعضی ها نمی دانستند با چه کسی می جنگند، که اگر اینطور بود آنها تکلیفی نداشتند و فوقش جاهل مقصر بودند ولی آنها میدانستند در برابر چه کسی می جنگند و آگاهانه انتخاب کردند.حر بن یزید ریاحی و عمر بن سعد هر دو در جنگ با امام مردد بودند اما یک انتخاب یکی را حسینی کرد و یکی را یزیدی و ملعون دنیا و آخرت.ما هم زمانی می توانیم انتخاب درستی انجام دهیم که در کانل امام حسین (علیه اسلام )  باشیم .«کُلُّ یَوْمٍ عَاشُورَا و کُلُّ أَرْضٍ کَرْبَلاء»خیلی وقتها ما در میدان کربلا و عاشورا هستیم ولی نمی فهمیم و این باعث می شود که درست انتخاب نکنیم و هر انتخاب ،ما را در مسیر حق و باطل قرار می دهد.

ب – حماسه بشری.

حماسه حسینی برای بشریت است وفقط برای قوم ونژاد و فرهنگ و تاریخ خاص نیست. باید این حماسه در تاریخ و برای بشریت باقی بماندو بقای حماسه در این است که دائماً از کانال عزاداری زنده بماند و این جنبه عاطفی حماسه است.حماسه امام حسین (علیه السلام)هم جنبه عاطفی دارد و هم جنبه عقلانی چون بقای پدیده در این است. پدیده صرفا عقلانی باقی نمی مانند مثل جریانها  و مکاتب فلسفی،  پدیده و مکاتب صرفا عاطفی هم کوتاه مدت و زود گذر است.اما پدیده هایی باقی می مانند مثل دین، نبوت،و آیین پیغمبران الهی که جنبه عقلانی و عاطفی داشته باشد.جنبه عاطفی حماسه امام حسین(علیهاسلام)است که حماسه حسینی را برای بشریت نگه می دارد.باید دائمی باشد چون ما از 10 محرم سال 61 تا آخر الزمان نیاز به حماسه حسینی داریم و بشریت باید از حماسه امام حسین (علیه اسلام )درس بگیرند.

ج- تحلیل قیام

 

3.    چرا امام حسین(علیه اسلام )قیامی کرد که منجر به شهادتش شد؟فلسفه قیام امام حسین(علیه اسلام )چه بود؟

الف - بررسی جامعه شناختی :

چه اتفاقی در جامعه بعد از پیامبر افتاد که امام حسین (علیه اسلام )برای اینکه مسیر را برگرداند راهی جز شهادت پیدا نمی کند.

·       انحراف در اسلام

وقتی به تاریخ بعد از پیامبر و صحبت های امام علی (علیه اسلام ) و امام حسن (علیه اسلام )و امام حسین(علیه اسلام )نگاه می کنیم به این نتیجه می رسیم که دلیل اصلی اینکه جامعه به این سمت رفت، انحراف در اسلام بود.(معرفی کتاب : 1- پس از 50 سال از مرحوم سید جعفر شهیدی 2- رمان نامیرا)

 

 

انحراف از حیث نخبگان :

 ما شیعیان معتقدیم که سرچشمه انحراف در جامعه اسلامی ،خلافت است. با تغییر مساله خلافت ،خلافت را به کسی واگذار کردند که حقش نبود. مساله فقط شخص نیست بلکه سیاست هایی که این اشخاص در پی گرفتند در انحراف موثر است.امیر المومنین در خطبه شقشقیه(خطبه 3 نهج البلاغه)به نقد خلافت می پردازد. اشکالهایی که امام علی (علیه السلام) به خلفا وارد کرد : 

در مورد خلیفه اول ، به خدا سوگند ابن ابو القحافه (ابوبکر) لباسی را به تنش کرد که برای او نبود ،در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به خلافت مثل جایگاه استوانه وسط آسیاب است ولی آمد و جای مرا گرفت.

در مورد خلیفه دوم ، کار در مسیر خشونت قرار گرفت .یکی از ویژگی های خلیفه دوم خوشونت بود و البته آدم ساده زیستی بود و تاثیر خشونت بر مردم این بود که مردم ترسو شدند و آدم های ترسو هر کاری می توانند انجام دهند، کربلا را آدم های ترسو اینطور رقم زدند،آدم های شجاع و لو بد هم باشند هر کاری نمی کنند.خلیفه دوم متلون بود یعنی نظرش را زیاد عوض می کرد،نکته دیگری که امیرالمومنین در مورد خلیفه دوم به کار می برد این بود که زیاد اشتباه می کرد و عذر خواهی می کرد ، در تاریخ نقل است که فقط 40 بار گفته است «لو لا علی لهلک عمر»و ایراد دیگری که به خلیفه دوم می گیرد این است که او جماعتی را به عنوان شورا قرار داد که من هم جزء آنها بودم و آنها کجا ومن کجا . خلافت را به جایی که به صاحب اصلیش برگرداند شورایی کرد. شورایی که خروجی آن امیرالمومنین نبود واین انحراف است. 

در مورد خلیفه سوم، شکم پرست بود و به فکر دین نبود.

ریشه خوارج در تبلیغ دین بود ودین درست تبلیغ نشده بود. تبلیغ دین، وظیفه خلفا بود که این کار را نکردند.

کار دیگری که خلفا به ویژه خلیفه دوم و به طورخاص خلیفه سوم کردند ،وارد کردن آدم هایی به دایره حکومت بود که صلاحیت آن را نداشتند مثل بنی امیه .خلیفه دوم به یزید ابن ابوسفیان (برادر معاویه) و معاویه گفت که شام را فتح کنند و خودشان در آنجا حکومتی مستقر کنند.یزید ابن ابوسفیان 2سال بعد از فتح شام مُرد و معاویه جانشین او شد و حدود 42 سال حکومت کرد و مردم شام 42 سال تربیت شده معاویه بودند.در زمان پیامبر به بنی امیه میدان داده نشد چون آنها از روی ترس و سیاست مسلمان شده بودند،با ترس از دست دادن موقعیتشان ، اسلام را با اکراه پذیرفته بودند و اسلام را سیاستمدارانه قبول کردند تا در مسیر حکومت قرار بگیرند و تا زمان خلیفه دوم نتوانستند وارد حکومت شوند.

روزی خلیفه دوم برای سرکشی ، بی خبر و با الاغ و یک همراه به شام می رود دید جماعتی مردم را کنار میزنند تا حاکم از آنجا با جاه و جبروت و خدم و حشم بگذرد و آن حاکم معاویه است ، معاویه تا خلیفه را دید به سراغش رفت خلیفه به او گفت چه کار میکنی منش ما این گونه نبود معاویه در جواب گفت شام نزدیک امپراتوری روم است و انها خیلی مجللند و اگر ما اینگونه نباشیم مردم به آنها گرایش پیدا میکنند وخلیفه گفت من که قبول ندارم ولی تو هر طور می خواهی عمل کن و با این حرفش بر رفتار غلط معاویه مهر تایید زد.انتخاب معاویه و تایید رفتارهای نادرست او غلط بود و رسما معاویه ای که با اسلام مخالف بود حاکم شده بود.

اشتباه خلیفه سوم : اصلیت او به بنی امیه بر می گردد و با خلیفه شدنش به بنی امیه رسما میدان داد تا وارد حکومت شوند. یکی از آنها مروان حکم بود ، مروان حکم و پسرش در زمان پیامبر تبعید شده بودند و عثمان مترودین پیامبر را به حکومت برگرداند. هر چند بعدا طراحی مروان حکم باعث مرگ عثمان می شود.و حضور او در حکومت عملا حکومت را از مدار خارج می کند.

چرا بنی امیه موفق بودند؟

ویژگی  های بنی امیه :

1.     کار تشکیلاتی داشتند

نقل است ابوسفیان در آخر عمرش نا بینا شده بود ،در منزل خلیفه سوم جمع بودند که ابوسفیان گفت آیا همه کسانی که در اینجا هستند از خودم هستند(بنی امیه اند)؟ گفتند: بله. و این وصیت به آنها کرد که گوی حکومت را بین خودتان دست گرمی کنید و نگذارید از بین خودتان خارج شود.

2.     بنی امیه در دو چیز خیلی موفق بودند. یکی ، تطمیع بزرگان بود . معاویه آدم های شاخص را که در جامعه اسلامی بودند را یا نابود می کرد و یا می خرید و  دیگری ، مردم رادر جهالت نگه  داشت و از جهالت آنها سوء استفاده کرد.

نقل است قبل از جنگ صفین پیک امیرالمومنین پیش معاویه رفت و گفت امیرالمومنین می خواهد با تو صحبت کند(امام علی (علیه اسلام ) از اول شروع به جنگ نمی کرد اول حجت را تمام میکرد بعد اگر قبول نمی کردند ، می جنگید.)معاویه در جواب گفت من حرفی با او ندارم .میخواهم کاری انجام دهم این را ببین و برای علی(علیه اسلام )  نقل کن،در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند و کسی هم مخالفت نکرد و به پیک امیرالمومنین گفت به امیرت بگو معاویه با چنین مردمی  به سراغت می آید.

چرا بنی امیه با اسلام مشکل داشت؟

1.     بنی امیه با بنی هاشم با هم رغابت دیرینه دارد و رقابتشان به اجدادشان بر می گردد.یکی از دلایلی که خلافت را از امیرالمومنین گرفتند این بود که نبوت در بنی هاشم بود می خواستند خلافت برود در حیطه بنی امیه ، بنی امیه چون اسلام در بنی هاشم ظهور کرد، با اسلام مشکل پیدا کردند و این مشکل کاملا قبیلگی بود.

2.     بنی امیه کاملا یک زندگی معارض با اسلام داشتند (قبل از اسلام). آنها در بادیه زندگی می کردند،اهل شراب و ... بودند و با آمدن اسلام آنها از این کارها ممنوع می شدند و اگر از زندگی بنی امیه این کارها خارج می کردند زندگیشان دیگر معنی نداشت.یزید نماد کامل بنی امیه بود معاویه هم همینطور بود ولی ظاهر نمی کرد و فسق علنی نداشت. یزید یک آدم بی عرضه و تنبل و بی سیاستی نبود ولی یک اشتباه کرد و آن اشتباه این بود که فکر کرد کار اسلام تمام است و یزید عجله کرد و خواست تیر خلاص را بزند. اگر صبر می کرد و روش معاویه را حداکثر تا 10 سال ادامه می داد، احتمالا دیگر از اسلام خبری نبود، احتمالا. محمد رضا پهلوی نیز همین اشتباه را کرد،بعد از فوت آیت الله بروجردی که مرجعیت از ایران خارج شد و مجلس واحدی هم به آن معنا نبود خواست تیر خلاص را بزند و علنا به فسق و جور پرداخت.

نخبگان بعضا حکومت نداشتند اما آنهایی که حکومت نداشتند در برابر انحراف ها سکوت می کردند و سکوت آنها موثر بود و مردم به عکس العمل نخبگان نگاه می کردند.

·       انحراف در بحث مردم :

1.     مردم تحلیل نداشتند:

یک بخش آن بر می گردد به خلفای  زمان امام حسن (علیه اسلام ). در کربلا هم عدم تحلیل مردم واقعه کربلا را به وجود آورد.زمانی که مسلم حرکت را شروع کرده بود و داشت شهر را می گرفت عبیدالله وارد شهر می شود(نقل ها متعدد است) از 5 تا 500 نفر همراه داشت. وارد مکه که شدند گفته شد که سپاهی از شام آمده و همین باعث شد که کوفه زمین خورد و مردم نتوانستند تحلیل کنند که سپاه عبیدالله تا از شام راه بیفتد و برسد خیلی زمان می برد.کوفه سقوط کرد و مسلم شهید شد ونه تنها مسلم را رها کردند بلکه به سپاه عبیدالله پیوستند.

2.     ترس و تبعیت کورکورانه آنها از بزرگانشان :

کربلا را ترس رقم زد ،ترس از دست دادن زن و بچه و جان و موقعیتشان و عامل این ترس دلبستگی است.یکی از پدیده های شوم دنیا طلبی ترس است.

دلیل انتخاب عبیدالله برای کوفه این بود که مردم به یاد زیاد ابن علی پدرعبیدالله می افتادند و میترسیدند(زیاد ابن علی آدم بدی نبود و در زمان حکومت امام علی (علیه اسلام )مسئولیت داشت و همراه امام بود. امام به او یک وصیت کرد که نزدیک معاویه نشود ولی او به حرف امام گوش نکرد و به معاویه نزدیک شد و معاویه زیاد ابن علی را برای خود کردو حکومت کوفه را به او داد و او به شدت به مردم ظلم می کرد.)

جامعه را نباید چشم بسته تربیت کرد .جامعه چشم بسته و بله قربان گوی صرف به درد حکومت نمی خورد.

در زمان حکومت یزید ،یزید بالای منبر رفت و گفت : کدام نبوت ،کدام وحی،کجاست؟خبری نیست ،یک بازی بود که بنی هاشم برای قدرت راه انداخته بود. جانشین پیامبر زیر آب اسلام را می زد در حالی که دوران معاویه اینطور نبود.

یکی از کرامات امیرالمومنین پیش بینی زمان بنی امیه است که می فرماید: «کار به جایی می رسد که اسلام مانند لبس مقلوبه می شود» و اگر حسین ابن علی قیام نمی کرد چیزی از اسلام باقی نمی ماند.

·            تاثیرات قیام امام حسین (علیه اسلام ) :     

امام حسین(علیه اسلام )توانست جلوی انحراف را بگیرد به این دلیل که الان اسلام در جهان وجود دارد . اسلام سنی و شیعه مدیون امام حسین هستند.

 امام حسین (علیه اسلام ) چطور جلوی انحراف را گرفت : 1- حساب خلافت را از اسلام ناب جدا کرد.تا زمان معاویه و یزید ،خلیفه جانشین پیامبرو نماد دین بود و بعد از واقعه کربلا دیگر خلیفه نماد دین نبود و این مهم است دیگر عملکرد خلیفه به حساب دین گذاشته نمی شد .در بین اهل سنت بعد از معاویه را به عنوان جانشین پیامبر قبول ندارند.2- امام حسین به جامعه شخصیت داد.وقتی امام حسین(علیه السلام) از مدینه خارج می شد کسی او را همراهی نکرد حتی محمد حنفیه و عبدالله همسر حضرت زینب، ولی بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام)قیام های متعددی رخ داد و این به خاطر شخصیت پیدا کردن جامعه بود.قیامهایی که بعد از قیام امام حسین(علیه السلام)اتفاق افتاد هیچ کدام نامی در تاریخ به بزرگی کربلا ندارند. در قیام توابین حدود 5000 نفر شهید شدند. اما به اندازه کربلا تاثیر نداشتند و تاریخ نامشان را هم نبرد چون عمل آنها به موقع نبود و عمل به موقع خیلی مهم است.

چرا سایر ائمه قیام نکردند؟

این سوال به معنی اینکه ائمه(علیهم السلام)به دنبال قیام نبودند نیست ،ائمه (علیهم السلام)به دنبال انجام وظیفه هستند و آن هدایت بشر است و ابزار را شرایط مشخص می کند. امام حسین (علیه السلام)هدفش هدایت بود و بهترین ابزار را انتخاب کرد.اگر امام حسین (علیه السلام) به سفارش بعضی ها به یمن می رفت فقط بیعت نکرده بود و امام هدفش شهادت نبود و طوری طراحی کرد که به جای مطلوبی برسد که هدفش را انجام دهد و راهی جز شهادت نبود.

ب- ماهیت قیام :

هر پدیده چهار علت دارد : 1- علت مادی  2- علت غایی  3-علت صوری  4- علت فاعلی

علت مادی و غایی داخلی هستند

علت صوری و فاعلی خارجی هستند

هر پدیده یک علت داخلی دارد و یک علت خارجی ،ماهیت قیام امام حسین هم ،برحسب علل داخلی و خارجی است.

علل داخلی یعنی شکل و ماده قیام چیست ؟ قیام از چه چیزی تشکیل شده است؟

علل خارجی یعنی چه عوامل بیرونی باعث شد قیام رخ دهد؟

شهید مطهری در علل داخلی قیام می گوید : وقتی قیام را نگاه می کنیم ،قیام دو صفحه ای است یک صفحه نورانی دارد و یک صفحه ظلمانی.