کد مطلب: 17666 تعداد بازدید: ۳۲۶

94/11/27جلسه پانزدهم

سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴

علل قیام برحسب داخلی (شکل و ماده قیام چگونه است):

شهید مطهری برای علل داخلی قیام می گوید : وقتی قیام را نگاه می کنیم ،قیام دو صفحه ای است یک صفحه نورانی دارد و یک صفحه ظلمانی.

وقتی به نوشته و سخنرانی بزرگان و به تبع آن به ذهنیتی که در عموم مردم رسوخ کرده مراجعه می کنیم، بیشتر مردم صفحه ظلمانی قیام امام را دیده اند ،صفحه نورانی و ظلمانی باید با هم دیده شود و اتفاقا اگر صفحه نورانی خوب معرفی شود ، صفحه ظلمانی ، ظلمانی تر به نظر میرسد.اگر هر کدام از صفحات نورانی یا ظلمانی را به تنهایی ببینیم عملا قیام امام حسین(علیه السلام) را ناقص دیده ایم.توجه نکردن به صفحه نورانی مردم را منفعل می کند. امام حسین(علیه السلام)  مظلوم مقتدر بود و در عین عزت به او ظلم کردند و این مقتدر بودن همین صفحه نورانی است که اگر فقط صفحه ظلمانی را ببینیم ظلم کرده ایم و درست نشناخته ایم و فقط صفحه ظلمانی انسان را به حرکت وا نمی دارد.شهید مطهری می گوید ما صفحه ظلمانی را میشناسیم و الان باید صفحه نورانی را بشناسیم.

صفحه نورانی :

صفحه نورانی را می توانیم در یک کلمه خلاصه کنیم و آن مقدس بودن قیام است.

دلایل اینکه چرا قیام امام حسین(علیه السلام) مقدس است و قیام های دیگر مثل قیام مختار و توابین و... مقدس نیست ؟ :

1.     قیام از حیث نهضت :

 

·       امام حسین(علیه السلام) به خاطر خودش و حتی به خاطر بنی هاشم  و یا اینکه بخواهد شیعه را حفظ کند قیام نکرد وهدف امام این نبود که فقط اسلام را نجات دهد،بلکه قیام کرد تا انسانیت را نجات دهد.امام حسین دنبال منفعت شخصی نبود .امیر المومنین پیش بینی کرده بوده که "بنی امیه مردم را برده خود می کنند" و امام حسین(علیه السلام)  قیام کرد تا انسانها را از بردگی نجات دهد.

·       نهضت مبتنی از درک عمیق مسائل باشد : امام با فریاد اینکه میخواهم امور جدم را اصلاح کنم از مدینه خارج شدند و مردم با وجود شنیدن صدای امام ،او را همراهی نکردند و بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) یک جماعتی برای تحقیق این که چرا امام حسین(علیه السلام) را به شهادت رساندند؟ به شام رفتند وبا مشاهده کردن تعارض مطلق اعمال یزید به عنوان خلیفه پیامبر با اسلام و سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) و کارهایی که بر روی منبر پیامبر انجام می داد از قبیل شراب خواری و میمون بازی و... تازه به عمق مسئله پی بردند و بعد از بازگشت به مدینه گفتند که ما از شام فرار کردیم گفتیم الان است که عذاب بر سرمان نازل شود و دست به قیام زدند. اینکه چرا قیام آنها مقدس نشد به خاطراین بود که وقتی  امام حسین(علیه السلام) گفته بود :"ولى الاسلام السلام اذا بلیت الامه براع مثل یزید. فاتحه اسلام را باید خواند اگر امت اسلامى به زمامدارى مانند یزید دچار شود." آنها نفهمیدند تا زمانی که رفتند و دیدند.این فرق قیام امام حسین(علیه السلام) با بقيه قيام ها.

قیام امام خمینی (ره) هم همین ویژگی ها را داشت.امام خمینی (ره)در سال41 به دلیل اینکه حکومت پهلوی به آمریکاییان کاپیتولاسیون (حق مصونیت قضایی) داده بود سخنرانی تندی کرد.آن موقع خیلی ها می گفتند چیز مهمی نیست و امام خمینی با توجه به این که درک عمیقی از مسائل داشت ، می گفت مهم است و قیام کرد.تا سال 57 هم بعضی آدم های مقدس مآب می گفتند چرا خمینی با شاه در افتاد، شاه ،شاه شیعه است.دقیقاً همان اتفاقی که در مورد امام حسین(علیه السلام) ویزید افتاد بین امام خمینی و پهلوی هم اتفاق افتاد فقط فرقش این بود که امام حسین(علیه السلام) شهید شد و امام خمینی پیروزی ظاهری داشت.

·       تک بودن نهضت : یعنی همه جا را ظلم و تاریکی فرا گرفته و قیام امام حسین(علیه السلام) مثل نوری بود که تمام زوایای پنهان بنی امیه را نشان داد. این قیام ،قیام مقدس است. یعنی وقتی همه سکوت کردند یا نفهمیدند یا ترسیدند یا... . امام حسین(علیه السلام) هم فهمید، هم نترسید وفریاد زد یعنی از سرزنش،سرزنش کنندگان نمی ترسید که بگویند حسین بن علی قدرت طلب است.حق بودن قیام برایش مهم بود.

 

 

2.     رهبری نهضت :

رهبری نهضت اگر روح بزرگی داشته باشد این نهضت از حیث رهبری مقدس است.دو مورد که روح بزرگ را نشان می دهد.1- وقتی شخصیت امام حسین را تحلیل می کنیم ،یک کلید شخصیت دارد ،همه ائمه معصومین این ویژگی ها را دارند چون انسان کاملند.اما برخی ویژگی ها  در برخی از ائمه اطهار(علیهم السلام) بیشتر نمود پیدا می کند و در مورد امام حسین(علیه السلام) ویژگی شجاعت ،عزت طلبی، ذلت گریزی بیشتر بروز پیدا کرد.در صحبت های امام یک حرف ذلت بار هم مشاهده نمی شود.مانند : هیهات منه ذله ، مرگ با عزت بهتر از زنگی با ذلت است ، مرگ بهتر از زندگی با این آدم های جاهل و ظالم است. کلید شخصیت امام حسین(علیه السلام) به تعبیر شهید مطهری حماسه است.2- دومین ویژگی امام حسین(علیه السلام) که روح او را بزرگ کرده و رهبری او را یک رهبری مقدس کرده به تعبیر شهید مطهری منطق شهید است . منطق شهید داشتن یعنی اینکه اولاً : امام حسین(علیه السلام) دنبال سعادت همه انسانها است و وظیفه اش هدایت گری است و برای هدایت مردم همه کاری بکند (امام حسین(علیه السلام) آخرین لحظات عمرش هم نمی خواست حتی شمر هم کار آخر را انجام دهد و سر امام را از تن جدا کند و جزء شقی ترین افراد باشد)  دوماً : امام حسین(علیه السلام) میخواهد انسانهای خوب در این مسیر خونشان ریخته شود تا با ریخته شدن خونشان مسیر پر رنگ تر شود.و امام با دعوت کردن اشخاص در قبیله ها می خواست آدهای بیشتری آگاهانه در مسیر کشته شوند تا مسیر شفاف تر و با دوام تر شود. امام حسین(علیه السلام) با این روح بزرگ رهبر این  نهضت مقدس است.و اگر رهبر نهضتی  این ویژگی را نداشته باشد  آن نهضت مقدس نیست و آخرش به جایی نمی رسد.

3.     ثمرات نهضت :

ثمره قیام باید به نجات بشر منجر شود و باید گامی باشد در مسیر هدایت انسانها به سمت سعادت ودقیقا قیام امام حسین(علیه السلام)این ویژگی را داشت مثلا یکی ازثمرات قیام امام حسین(علیه السلام) شخصیت دادن به جامعه اسلامی بود .جامعه ای که شخصیت نداشته باشد سعادتمند نخواهد شد . جامعه با شخصیت در فراز و فرود های می تواند موفق باشد و در فرهنگ دیگری هضم نشود. امام حسین(علیه السلام) این ویژگی را به جامعه اسلامی داد و اگر مردم آن را حفظ کنند و توسعه دهند جامعه اسلامی ناب خواهند داشت.

پس نهضت امام یک نهضت مقدس است وقیام امام حسین(علیه السلام) یک قیام دو صفحه ای است (این جنبه داخلی قیام است)

علل قیام برحسب خارجی (چه عواملی در قیام نقش داشت؟):

قبل از وارد شدن به این عوامل به این سوال پاسخ می دهیم که قیام انفجاری است یا آگاهانه.از این جهت بررسی می کنیم که اصلا انقلاب و نظام فکری اسلام یک حرکت انفجاری است یا آگاهانه ،اگر بگوییم انفجاری است یعنی لازم نیست که مردم را آگاه کنید فقط مهم است که آنقدر مردم را به حکومت بدبین کنید که مردم از شدت عصبانیت منفجر شوند در حالی که مردم نمی دانند برای چه قیام می کنند ولی به آخر خطر رسیدند و یکسری انقلابیون در رأس ،آگاه باشند کافی است (نگاه مارکسیستی).

دلایل اینکه قیام امام حسین (علیه السلام)آگاهانه بود :

1.     سخنان خود امام : امام از روز اول که از مدینه خارج شد هدفش از قیام را بلند اعلام کرد.

-        خود رهبر نظام می داند چکار می خواهد بکند.

-        این دانشش را به دیگران منتقل کرد.

 

2.     وقتی امام حسین (علیه السلام) فهمیدند که مسئله کوفه تمام است اصحابشان را مرخص می کنند،مانند شب عاشورا . تا کسی نباشد از روی رو در بایسی در لشگر باقی بماند و همه آگاهانه در لشگر بمانند.

 

3.     چند بعدی بودن قیام امام حسین (علیه السلام) :

الف.  عکس العمل : امام در قبال یک اتفاق بیرونی عکس العملی انجام می دهد. بعضی عوامل ایجابی هستند ،یعنی) در رأس خود امام یه هدفی را با یک نیتی انجام می دهد.

دو علت که امام حسین در عکس العمل آن باید کاری انجام دهد:

1-    جواب منفی :

-        بیعت خواهی: معاویه قبل از مرگش برای یزید بیعت گرفت ولی بعضی ها بیعت نکردند و بعد از مرگ معاویه ،یزید پیکی به حاکم مدینه(پسر عموی معاویه) فرستاد که از سه نفر(حسین بن علی(علیه السلام)،عبدالله بن عمر ، عبدالله بن زبیر) بیعت بگیرد مخصوصا از حسین بن علی (علیه السلام) بیعتی سفت و سخت بگیرد (چرا که اگر امام حسین (علیه السلام) بیعت می کرد دیگر خلع بیعت  نمی کرد و اگر بیعت نمی کرد یعنی با حکومت یزید ناسازگار است.)حاکم مدینه این سه نفر را به دار الحکومه دعوت کرد. عبدالله بن عمر آن موقع مدینه نبود،عبدالله بن زبیر شبانه فرار میکند و به امام حسین (علیه السلام) هم پیشنهاد می کنند که فرار کندولی امام حسین قبول نمی کند و می گویدمن دزدانه فرار نمی کنم و با بنی هاشم که شمشیر به دست بودند به دار الحکومه رفت و به آنها گفت که من به داخل میروم اگر سرو صدایی بلند شد شما به داخل بیایید.حاکم مدینه به امام حسین (علیه السلام) گفت که معاویه مرده و یزید، خلیفه مسلمین شده و تو باید با او بیعت کنی.امام به خلیفه میگوید،تو با چه هدفی از من بیعت می خواهی؟پنهانی بیعت گرفتن که فائده ای ندارد بیا در جمع از من بیعت بگیر تا فائده داشته باشد .حاکم قبول می کند و می گوید برو فردا بیا، امام در حالی که داشت خارج می شد مروان حکم وارد شد و جلوی امام را گرفت وبه حاکم گفت اگر حسین بن علی (علیه السلام)برود دیگر بیعت نمی کند ،امام یغه مروان را گرفت و محکم به زمین زد و گفت : "مِثْلِی لا یُبایِعُمثل مِثْلَ یَزِیدَ.من با مثل یزید بیعت نمی کند".و امام از دارالحکومه خارج شد وبعد از دو روز از راه اصلی و روز روشن از مدینه  خارج شد.و گفت که چرا از مدینه خارج می شود.

عبدالله بن عمر فردی سیاست گریز ،بی عرضه و ترسو بود.وقتی خلیفه دوم مجروح شد و فهمید آخر عمرش است شورای شش نفره تشکیل می دهد ولی عبدالله (پسرش)را جزء شورا قرار نمی دهد و میگوید عبدالله نمی تواند خانه خودش را هم جمع و جور کند.وقتی امیرالمومنین حکومت ظاهری پیدا کرد رفتند تا از عبدالله بن عمر بیعت بگیرند و او گفت تا همه بیعت نکنند من هم بیعت نمی کنم . آمدند پیش امام و گفتند بریم مجبورش کنیم ؟،امام  گفت نیازی نیست.

عبدالله بن عمر که با دست  امام علی (علیه السلام) بیعت نکرد و با طرز خفت باری با پای حجاج بن یوسف بیعت کرد.

اثر بیعت نکردن امام حسین (علیه السلام) با یزید:

1.     موروثی بودن خلافت مهر تایید نخورد.

2.     یزید فسق علنی داشت در صورتی که خلفای قبل از او هیچکدام فسق علنی نداشتند. تا این زمان در نگاه مردم خلافت مساوی اسلام بود خلیفه هر چه می گفت یعنی اسلام.و اگر امام حسین (علیه السلام) با یزید بیعت می کرد، این آشکار بودن فسق باعث می شد مردم فکر کنند این یعنی اسلام و این خلاف است و یکی از ثمرات قیام این بود که امام حسین (علیه السلام) با مقابله کردن با یزید بین اسلام ناب و خلافت تفکیک قائل شد.از اینجا به بعد است که خلفا حتی در بین اهل سنت هم جایگاهی نداشتند.

نتیجه بیعت نکردن امام این شد که امام معترض حکومت یزید بود.

میزان تاثیر این عامل در قیام امام حسین (علیه السلام)چقدر است:

-        در فرض بیعت نخواستن از امام، آیا امام قیام می کرد؟ بله قیام می کرد. دلیل : 1- در سخنان امام رد پایی از مسئله بیعت خواهی نمی بینیم. بیعت خواهی موثر بود ولی عامل اصلی قیام نبود.2- خطبه ای که امام دو سال قبل از مرگ معاویه  در منا خواند .در آن زمان امام بزرگان  بنی هاشم را جمع می کند و با آنان سخنان کاملا محرمانه ای می گوید.آنجا امام آنها را برای قیام بر علیه بنی امیه آماده می کند.و این نشان می دهد که اگر بیعت هم نمی خواستند امام باز هم قیام می کرد اگر شرایط فراهم بود.

فلسفه قیام امام حسین (علیه السلام) این نبود که  با کشته شدنش آبروی معاویه را ببرد در حالی که در نتیجه آبروی بنی امیه رفت و نباید فلسفه قیام را با نتیجه آن اشتباه گرفت.

3.     اگر از امام حسین بیعت میخواستند و امام حسین (علیه السلام)  دنبال کار دیگری نبود می توانست به جای دیگری برود ،همینطور که ابن عباس و عبدالله بن عمر پیشنهاد کردند که امام به یمن برود.

سهم بیعت خواستن از امام حسین (علیه السلام) به اندازه استارت قیام است و بیشتر از این سهمی ندارد.

جواب مثبت : دعوت کوفیان

کوفیان هجده هزار نامه به امام حسین (علیه السلام) نوشتند و امام را دعوت کردند.اگر امام دعوت کوفیان را جواب می داد نتیجه اش این بود که امام حسین (علیه السلام) از مکه میرفت کوفه آنجا یک حکومت ناقصی تشکیل می داد و بعد می رفت با بنی امیه می جنگید و اگر پیروز می شد تازه حکومت تشکیل می داد وپنجاه در صد امکان تشکیل حکومت بود.

تاثیر میزان دعوت کوفیان:

-        امام دنبال اصلاح امت جدش بود و حکومت روش خوبی برای این هدف بود.

-        نامه  کوفیان در مکه به امام رسید.امام از مدینه خارج میشود و حدود چهار ماه در آنجا می ماند بعد نامه های مردم کوفه کم کم به امام حسین (علیه السلام) می رسد.

-        در سخنان امام برای قیام حرفی از دعوت کوفیان نیست.

-        خبر شهادت مسلم و هانی به امام رسید و این یعنی کوفه تمام شده است و امام باید برگردد.

امام حسین (علیه السلام) علم  به شهادتش داشت و برای همین هدف عبس قرار نمی دهد وعلم امام ملاک عمل بیرونی امام نیست و اینکه امام چرا با علم به شهید شدنش بازمی خواست به کوفه برود این بود که حجت را هم بر مردم و هم بر تاریخ تمام کند و علم به شهادت با هدف تشکیل حکومت تعارض دارد ولی با عمل او که به سمت کوفه رفت تعارض ندارد.

اثر دعوت کوفیان فقط جهت حرکت امام را تعیین می کند.