کد مطلب: 18775 تعداد بازدید: ۶۵۰

چگونگی ونتیجۀ تأثیراختیاروانتخاب درتصمیم گیری های انسان

پنجشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۵

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

موضوع مقاله:

چگونگی و نتیجۀ تأثیر اختیار و انتخاب در تصمیم گیری های انسان

 

نام استاد:

جناب آقای حسن اسلام پور کریمی

 

 

نگارنده:

ناهید سلیمانی مقدم

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

بسمه تعالی

                                     

چگونگی و نتیجۀ تأثیر اختیار و انتخاب در تصمیم گیری های انسان

 

چکیده:

در زندگی به افرادی برخورد می کنیم که خود را مجبور می دانند و هیچ اختیاری را به خود نسبت نمی دهند. سوال اساسی از این افراد این است که آیا شما در تمام تصمیمات زندگی خود مجبور هستید و هیچ نوع اختیاری ندارید؟! یا در بعضی مسائل مجبور و در بعضی دیگر مختار هستید؟ آیا این اجباری که به آن معتقدید فقط جنبه علمی و ذهنی دارد و در زندگی روزمره کارایی ندارد؟

با دقتی در حالات مختلف انسان در ایام زندگی اختیار را در زندگی به شکلی کاملا ملموس درک می کنیم اما بعضی اوقات به مسائلی برخورد می کنیم که ما دخالتی درآنها نداریم و مجبوریم نقش آها را در زندگی خود بپذیریم. می توان شهودا دریافت که انسان ها در تمام کارهایی که از آنها صادر می شود مختار و در تمام اموری که بر آنها وارد می شود مجبور هستند. اصل بحث اینجاست اعمال، افکار، تخیلات و احساساتی که از انسان به شکل کاملا مختارانه صادر می شود چگونه در تصمیم گیری های ما دخالت دارند؟ نوع این اختیارها که مادی گرایانه است یا خدامحور، عاقلانه است یا احساساتی، ذهنی و تخیلی است یا مطابق با واقع مناسب با نیازها و مراحل زندگی انسان است یا نه تصمیم های ما را تحت الشعاع قرار می دهد و به نوع خاصی بدل می کند که بواسطه این نوع تصمیم گیری ها شخصیت هر فردی مشخص می شود. پس اگر انسان مطابق عقل در جاهایی که عقل قدرت تشخیص دارد و مطابق شرع در جاهایی که عقل کارایی ندارد تصمیم بگیرد (این تصمیم ارزشش به مختارانه بودن آن است) آن وقت انسان می تواند به مرور و در طی گذر زمان نقص های خود را برطرف کند و به کمال لایق انسانی برسد (شرع را باید از ناحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام دریافت کند و کاملا مطابق سیره آن بزرگواران عمل کند) ابد خود را تأمین نماید، بدن برزخی خود را به شکل انسانی بسازد و ملاقاتی همراه با بینایی و بینش با پروردگار خود داشته باشد.

اما اگر انسان فقط مطابق نیازهای مادی و تخیلات و توهمات و احساسات خود مختارانه تصمیم بگیرد و تنها هدفش گذران زندگی مادی باشد آن وقت سیر قهقرایی را طی می کند و زندگی پر از رنج و ملال و اضطراب و ناامنی را تجربه می کند و در زندگی ابدی خود کور محشور گشته و متاسفانه بدنی به شکل انسان (بدن برزخی) نخواهد داشت پس نوع انتخاب که زندگی الهی را برمی گزیند یا زندگی غیر الهی را که نحوه تصمیم گیری ها و رسیدن به نوع هدف های هر انسانی نقش بسیار مؤثری را ایفا می کند.

 

کلید واژه:

1ـ اختیار:

    یک اصطلاح کلامی است که در علم فلسفه هم استفاده می شود به این مضمون که آیا انسان در زندگی قدرت اختیار دارد یا نه؟ آیا انسان در زندگی به طور کلی مجبور است؟ و این سؤال در بعضی اعتقادها از توجه به علم خدا به وجود آمده است که خدا می داند من چه کاری انجام می دهم پس من مجبور می شوم مطابق علم خداوند عمل کنم تا علم خدا جهل نشود! نظرات مختلفی در این رابطه وجود دارد که اینجا بر طبق نظر امامیه بحث می شود، بر طبق فرمودۀ امام صادق علیه السلام: «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین» انسان نه صد در صد مجبور و نه صد در صد مختار است بلکه در بعضی از شئونات زندگی مجبور و در بعضی مختار است و آنچه در بحث اختیار باید گفت آن است که هر آنچه از انسان صادر می شود صد در صد تحت اختیار انسان است و هیچ جبری در کار نیست و خداوند با علم خود می داند انسان با قدرت اختیار خود چه چیزی را اختیار می کند نه اینکه علم خدا چیزی غیر از اختیار انسان باشد.

2ـ تصمیم گیری:

    یک امر بدیهی در زندگی هر انسانی این است که در مقابل هر مسأله ای و هر امری که برایش اتفاق

می افتد باید تصمیم بگیرد و یک عکس العملی از خود نشان دهد.

3ـ انسان:

    بر طبق علم فلسفه انسان موجودی مجرد است که این تجرد بر خلاف مجردات دیگر دارای نقصان است و انسان می باید برای برطرف کردن این نقص عملی انجام دهد وبرای قدرت یافتن بر عمل کردن به انسان بدن داده شده است، لازم به ذکر است که این عمل به صورت اختیاری انجام می شود و مراحل و مراتب مختلفی دارد تا انسان به تدریج کمال خود را به دست آورد.

4ـ انتخاب:

    انسان با قدرت هایی که در خود می یابد (مثل: قدرت اختیار، تصمیم گیری، پردازش مطالب، تشخیص خوب و بد امور توسط عقل یا با کمک گرفتن از پیامبر صلی الله علیه و اله و وحی، مقدار علاقه و ارتباطی که با آن مسألۀ مورد نظر پیدا می کند) درمی یابد که می تواند در پاسخ به مهم ترین سؤال زندگی اش که در برخورد با این مطلب و مورد آیا این کار را انجام بدهد یا نه؟ می تواند با قدرت تمام یکی را انتخاب کند و مسئولیت انتخابش را هم به دوش بگیرد.

طرح مسأله:

    انسان ذاتأ خواستار کمال و سعادت است، با توجه به رفتارها و عکس العمل ها درمی یابیم بشر در برخورد با محرک های بیرونی و درونی برای نشان دادن واکنش های مناسب دچار تنش های متعدد و بزرگی می شود زیرا انسان گاهی به دنبال ارضاء احساسات خود است که در این صورت انتخاب هایش نمادی از خودخواهی پیدا می کند، گاهی به دنبال مخفی کردن خود کم بینی های خود است که در این صورت انتخاب هایش نمادی از احترام بیش از حد به دیگران، حسادت، بعضی از انواع عصبیت ها و یا تحقیر دیگران می شود، بعضی اوقات انسان به دنبال به دست آوردن کمال اجتماعی است که عکس العمل هایش نشان دهندۀ هوشیاری، رفع کردن موانع، شناخت انسان هایی که با آن ها در ارتباط است می شود، و یا شاید انسانی را بتوان یافت که در پی به دست آوردن موفقیت های سیاسی و اقتصادی باشد و یا حتی این عکس العمل ها برای رسیدن به کمال انسانی باشد که برای صحیح اجرا شدن این رفتارها باید تمام مسائل مؤثر در کمال  انسانی را مورد توجه قرار داد، آنها را شناخت، با زندگی اجتماعی و فردی خود تطبیق داد تا بتوان به مرور ادعا کرد کمال لایق انسانی خود را به دست آورده است.

    اما این روند در بیشتر مواقع دچار خدشه می شود و شاهد هستیم که حقیقت انسان در فرهنگ لغت بسیاری از افراد ناشناخته مانده و در مسلخ نیازهای مادی، عاطفی و اجتماعی ذبح می شود که این بی مهابا کشتار کردن نتیجه ای جز ناامنی، احساس بدبختی، افسردگی و اضطراب نیست که باعث می شود از خود یا دیگران توقع بی جا و یا بی اندازه داشته باشد، انسانی که به دنبال کمال و چشیدن طعم خوش سعادت بود دیگر احساس خوشبختی نمی کند پس به حکم فطرت کمال طلبش به دنبال مقصر می گردد و شاید چون حب ذات دارد سخت بتواند خود را در این موقعیت نامطلوب مقصر بپندارد، و شاید سخت تر بتواند انتخاب هایش را زیر سؤال ببرد و این ناامنی و احساس عدم خوشبختی را نتیجۀ عکس العمل ها و رفتارهای خود تشخیص دهد،، شاید تا متوسل به خدا نشود و از امین وحی و دستوراتش کمک نگیرد هیچگاه نتواند به این بصیرت برسد که:

       هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست              ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

    مسأله عمل انسان در علوم مختلف مورد بحث قرار گرفته است، علم اخلاق فقط بایدها و نبایدها را بیان می کند، خوب و بد را می گوید، علم فلسفه و کلام فقط موجودیت اختیار و انتخاب را در انسان ثابت می کند و نوع رابطه این اختیار را با علم خدا بیان می کند و جایگاه جبر را در زندگی انسان تعیین می نماید، علم فقه فقط حلال و حرام کارها را بیان می کند، علم تفسیر فقط آیات را پردازش می نماید،، روانشناسی فقط خصوصیات و حالات انسان را مورد کاوش قرار می دهد، جامعه شناسی جایگاه انسان و هر آنچه در زندگی اجتماعی از قوانین و سیاست ها مهم است مطرح می سازد، اما هیچ علمی نیست و یا در هیچ علمی وجود ندارد که همۀ این ها را در کنار هم و هماهنگ با فطرت انسانی و کمال جویی انسانی بحث کند و به انسان در یک برهه از تصمیم گیری اش توضیح دهد که چگونه تصمیمی درست است و این عملکرد او را در همۀ زمینه های زندگی اش یک قدم به جلو و یا یک قدم به عقب می برد مگر قرآن که انسان را در همۀ جنبه ها یکسان رشد می دهد.

    در این مقاله قصد بر این است به بعضی از جنبه های اختیار و انتخاب توجه شود و چگونگی ایجاد یک انتخاب بیان گردد و نتیجۀ این انتخاب هم در به وجود آمدن کمال انسانی بیان گردد و به علت تأثیر پذیری این انتخاب از علوم مختلف مثل روانشناسی، تفسیر، عرفان، فلسفه و کلام، در طی مراحل بیان مطالب از این علوم هم کمک گرفته می شود تا بتوان به این سؤال مهم در زندگی پاسخ داد که تأثیر نوع اختیار و انتخاب در تصمیم گیری های انسان چقدر است؟

 چرا انسان باید تصمیم بگیرد

    وقتی خداوند انسان را معرفی می کند در سوره نحل آیه 78 می فرماید: «والله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا ...»

خدا شما را به دنیا آورد در حالیکه هیچ چیز نمی دانستید و انسان این مطلب را با تمام وجود درک می کند که نمی داند رشد می کند و می آموزد، بزرگ می شود، تغییر می کند، و باز انسان در طول دوران زندگی اش درک می کند همیشه وابسته نیست بالاخره در گذران زندگی اش از هر قیدی رها می شود و مسئولیت زندگی بر دوش خودش می شود و برای به دست آوردن این امتیاز با هر کسی که این شرایط را نپذیرد مقابله می کند پس انسان به طور فطری خود را اینگونه می شناسد که قدرت انتخاب دارد و می تواند تصمیم بگیرد و هر کاری را که دوست دارد انجام دهد، او خوب می داند که چه می خواهد، انسان خوب تشخیص می دهد که کدام یک از خواسته هایش درست و کدام یک غلط است «فالهمها فجورها و تقویها» 8،91 درون انسان همیشه سد بزرگی جلوی هر کس و هر چیزی که بخواهد مانع این انتخاب و تصمیم شخصی و فردی بشود ایجاد می کند چرا که این تنها سلاح، تنها وسیله برای ایجاد تغییر، تنها یاور برای رشد است زیرا انسان می خواهد که رشد کند، بفهمد رشد در چیست، نقص خود را دریابد، راه های کمال را بشناسد و برای به دست آوردن آن رشد و کمال تلاش کند و اولین قدم برای این رشد و ایجاد تغییر تصمیمی است که می گیرد، پس انسان چاره ای ندارد به غیر از این که تصمیم بگیرد تا در خلال تصمیم های صحیح و درستش بزرگ شود، رشد کند و از نقص به کمال برسد حال هر کمالی که برای خود انتخاب کرده است مادی یا معنوی، دنیایی یا آخرتی، احساسی یا عقلی، سیاسی یا اقتصادی، خانوادگی یا فردی، فرهنگی یا دینی، اخلاقی باشد یا تربیتی هیچ فرقی ندارد، انسان جنبه های مختلفی دارد و در تمام شئوناتش ناقص است و باید برنامه ریزی کند و با تصمیم های درستش مطابق بنیۀ خودش ناتوانی ها و نقص هایش را برطرف کند.

    در یک کلمه می توان این طور نتیجه گرفت که انسان تصمیم می گیرد زیرا در خلا این تصمیم های اختیاری می تواند برای خود برنامه ریزی کند و نقص های خود را برطرف کند.

در چه زمینه هایی انسان تصمیم می گیرد

    طبق تعریفی که قران از مراحل زندگی انسان کرده است «اعلمو انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الموال و الاولاد...» 20،57 و آنچه در تفاسیر بیان شده است انسان 5 مرحلۀ زندگی دارد اول دوران کودکی که لعب است، دوم دوران نوجوانی که لهو است، سوم دوران جوانی که زینت است، چهارم دوران میانسالی که تفاخر است و پنجم دوران پیری که کثرت اندوزی است، قران خصوصیات ذاتی هر مرحله را بیان می کند و خصوصیت ذاتی بر طبق آنچه در منطق و فلسفه بیان شده آن است که هیچگاه از شئ گرفته نمی شود مثل اکسیژن داشتن آب که هیچگاه از آب گرفته نمی شود، انسان در مراحل مختلف زندگی اش خصوصیاتی دارد که باید به آنها توجه کند تا نیازهایش را درست تشخیص دهد و مراحل رشد هر مرحله را خوب بشناسد و برای کمال یابی در مرحله تصمیمات درستی بگیرد زیرا تصمیم هایی که مطابق ذاتی همان مرحله نباشد فاقد ارزش است و رشدی را به همراه نمی آورد.

    تا این جا معلوم شد که انسان مراحل مختلفی را در طول زندگی اش تجربه می کند که در تمام این مراحل ناقص است و باید رشد کند و حال باید متذکر شد بر طبق آنچه در علم عرفان، اخلاق و معرفة النفس ثابت است، انسان 5 مرحلۀ ظاهر و به تعبیری 3 مرحلۀ  باطن دارد.

5 مرحلۀ ظاهر که همان 5 حس بدن انسان است و مراحل باطنی در یک تعبیر کلی حس مشترک، عقل و سر است، البته خود حس مشترک را به دو قسمت خیال و واهمه تقسیم می کنند، در بیانی ساده تر قوای انسان تشکیل شده از بویایی، چشایی، بینایی، شنوایی، لامسه، خیال، احساسات، عقل و سر است که هر کدام از این مراحل یا قوای انسانی ذاتیاتی برای خود دارند که در طول مدت عمر انسان باید این قوا را رشد دهد.

   در نهایت باید اینطور مطلب را بیان کرد که انسان موظف است هشت مرتبۀ وجودی خود را (که ناقص است و هیچ نمیداند) (در طول مدت عمرش) در تمام مراحل زندگی اش به کمال برساند، کمالی که لایق زندگی ابدی اش باشد زیرا در فلسفه و علم النفس ثابت شده است که انسان موجودی مجرد است و هر چه مجرد باشد نفاد و از بین رفتن در آن راه ندارد، زیرا این نفس مجرد انسانی که ناقص است یک زندگی ابدی دارد که ائمه علیهم السلام به ما آموخته اند دنیا همانند رحم است برای آخرت، یعنی انسان هر آنچه در زندگی پس از مرگ نیاز دارد می بایست در همین دنیا به دست آورد مگر نه این است که «الدنیا مزرعة الاخرة».

انسان باید در تمام شئونات زندگی اش تصمیم بگیرد تا از نقص به کمال لایق انسانی خود برسد و این کمال انسانی تمام شئونات زندگی را هم شامل می شود: اعم از شئونات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، فردی، اخلاقی، دینی، خانوادگی و ارتباطات مختلفی که با آن ها درگیر است.       

نوع انتخاب و اختیار در تصمیم گیری های انسان چگونه تأثیر دارند 

 

    همانطور که بیان شد انسان دارای مراتب مختلفی است و برای انجام عمل لازم است حد اقل تحت تأثیر یکی از این مراتب تصمیم گیری کند در علم اخلاق و علم النفس بیان شده است که عمل انسان تحت تأثیر خیالات اوست و هر آنچه تخیل می کند بدن هم چون  سربازی وفادار همان را مانند دستوری که از فرمانده رسیده باشد ظاهر می نماید و شاید بتوان گفت از اعمال افراد می توان نوع تخیلات آن ها را حدث زد و صورت های خیالی به واسطۀ تحریکاتی که در احساسات انسان رخ می دهد شکل می گیرند، پس خیلی طبیعی است که برای شناخت نحوۀ ایجاد عکس العمل ها به سراغ این قوه برویم و احساسات خود را پردازش کنیم.

برطبق نظرات علماء اخلاق قوۀ واهمه یا احساسات مرکز تحریک دوست داشتن ها و یا دوست نداشتن های ما هستند، جذب و دفع ها و خواستن و نخواستن های ما را کنترل می کنند، منتها لازم به ذکر است که این تحریکات دوست داشتن یا دوست نداشتن بر اساس یک سلسله ذاتیات ما ایجاد می شود که می توان به حب ذات، ارزشمند بودن انسان در نهاد خود، زیبایی شناسی، قانع نبودن به همین حدی که در آن به سر می برد، کنجکاوی، نیاز به پرستش، نیاز به احترام و محبت، آزادی، تمایل به ابراز وجود و خودنمایی و ... به طور خلاصه هر تحریکی که بر اساس بدن، خیال و عقل انسان نباشد و این تحریکات هیچ گاه از بین نرود ذاتی احساسات است، و این ذاتی مدام انسان را تحریک می کند تا مطابق خواسته هایش تلاش کند و آن ها را به دست آورد و همیشه مراقب است که همۀ نیازهایش برطرف شود و چیزی برای رسیدن به مقاصدش مانع نشود، این خواسته ها و تحریکات به سه شکل در انسان بروز می کنند، یکی به شکل افراطی، یکی به شکل تفریطی و دیگری به شکل تعادلی.

     برای توضیح مطلب باید گفت که تحریکات افراطی باعث از بین رفتن حد خود و یا دیگران است با زیاده خواهی و تفریط یعنی حد خود یا دیگران شکسته می شود و از بین می رود به شکل کم خواهی اما در تحریکات متعادل حقوق خود و دیگران ایفا می شود و خواسته ها کنترل می شود زیرا انسان متعادل تمام اعمال، رفتار و گفتارش بر مبنای عقل است، یعنی ملاکی کلی برای کارهایش دارد که هر کسی به جای این شخص قرار بگیرد فقط همین عمل درست باشد که در این مقطع و با این شرایط باید انجام گیرد، ولی وقتی به مواردی که انسان با آنها برخورد دارد دقت می کنیم درمی یابیم که خیلی از مسائل هست که با عقل محک نمی خورد و نمی توان خوب و بد آن را تشخیص داد مثل این که کدامیک از انواع پرستش درست و یا خوب است و کدام نوع بد و مزاحم انسان بودن انسان تا جایی که بعضی از انواع  پرستش اصلآ انسان را در حد درندگان در می آورد و شأن انسانی بشر را از بین می برد.

     برای انسان با دلیل عقل ثابت می شود که موجودی مجرد است و نیز متوجه می شود که ناقص است و باید کامل شود (حرکت برای کمال یابی ذاتی انسان است) و چون موجودی مجرد است نمی تواند محدود باشد و نمی تواند کمالی محدود داشته باشد پس انسان موجودی است که یک زندگی ابدی دارد و مطابق این زندگی ابدی کمالی بی نهایت دارد، حال این سؤال پیش می آید که نوع این کمال بی نهایت چگونه است؟ عقل این طرح و برنامه و چگونگی را بیان نمی کند ولی در این زمینه شرع توسط نبی علیه السلام توصیه ها، بیانات، رهنمودها و راهکارهای عملی دارد، در موردی دیگر انسان به توسط عقل درک می کند که این عالم خالقی دارد و به عنوان اصل و مبدأ وجودی با تمام موجودات این عالم ارتباط دارد، ارتباط خدا به عنوان خالق با موجودات چگونه است و ارتباط موجودات به خصوص انسان با خدا و این خالق به چه نحو است، این نوع ارتباط را عقل درک نمی کند و مرجعی که برای شناخت به انسان کمک می کند فقط شرع است، و یا موردی دیگر انسان به خاطر اجتماعی بودنش به ناچار با دیگران ارتباط برقرار می کند و نوع همین ارتباط و عکس العمل های انسان است که باعث رشدش می شود چه به طرف کمال و یا به طرف قهقرا، پس ارتباط برقرار کردن با دیگران خیلی مهم است و درست و صحیح انجام دادن آن خیلی در زندگی انسان نقش دارد، آیا راهی هست که ارتباط های ما خطا و یا اشتباه نداشته باشد و یا به حداقل برسد، در جواب باید بگوییم که بله هر جایی که عقل از دانستنش عاجز باشد شرع این نقص را کامل می کند و باز هم توسط نبی علیه السلام قوانین مورد نیاز را بیان می نماید.

    انسان موجودی مختار است و این اختیار و انتخاب باید در زندگی اش نمایان شود و گفتیم که انسان در تمام مراحل زندگی اش از کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و پیری با قوایی که دارد انتخاب می کند، مثلآ جوان از بدنش استفاده می کند تا خود را رشد دهد، از خیالش استفاده می کند تا مسائل را تجزیه و تحلیل کند، از احساسش استفاده می کند تا ارتباطات عاطفی و اجتماعی خود را تنظیم کند، از عقلش استفاده می کند تا درست و غلط امور را دریابد و ابتدا و انتهاء همه چیز را به دست آورد و بتواند جایگاه خود را در زندگی دنیایی و ابدی اش و زندگی پس از مرگش تنظیم کند و از سرّش به عنوان قوایی که مستقیم با خدا ارتباط برقرار می کند استفاده می کند تا دردهایش را در این ارتباط تسکین بخشد، همۀ این ارتباط ها وقتی باعث رشد و کمال می شود که به افراط و تفریط نباشد بلکه مطابق عقل، شرع و در بستر عرف و آداب و رسوم ها و فرهنگ هایی باشد که عقل و شرع آن را تأیید می کند.

    با کمی دقت می بینیم که اختیارات و انتخاب های ما چقدر می توانند تحت تأثیر عوامل مختلف مثل محیط، آرزو، خودکم بینی، حسادت، زیاده خواهی، تنوع طلبی، راحت طلبی و یا نیاز های مختلف و یا اعتقادهای درست و مثبت و یا منفی قرار بگیرد، و با کمی دقت در می یابیم که انتخاب های ما چقدر می توانند زندگی و آینده و یا حتی ابد ما را تحت تأثیر خود قرار دهند.

این انتخاب ما است که ما را به رشد می رساند و ما را از دریای علم لایزالی پر می کند و این انتخاب ما است که می تواند از ما موجودی سنگدل و بی رحم بسازد.

    اگر انسان در مسیر زندگی خود با تفکر جلو رود و برای کارهایش دلیلی منطقی و فطری پیدا کند، با جرأت به این مطلب اعتراف می کند که تحریکات درونی ، احساسات و تخیلات در انتخاب عکس العمل ها بسیار مؤثر هستند و هر گاه زمام امور به دست احساسات و یا تخیلات سپرده شده است نتیجه ای جز حسرت، حرمان، نرسیدن به خواسته ها و پشیمانی به ارمغان نیاورده است.

و هرگاه لجام نفس و خواسته های احساسات کشیده شده و کنترل شده و بر مدار صحیح حرکت کرده است، اگر چه سخت بوده و ظاهری آشفته و ناراحت داشته است اما در باطن و اذعان نفس دریافته به آرامشی دست یافته که هیچ چیز بهای آن نمی شود.

   باید در انتخاب های خود بدانیم که چه می خواهیم و برای خواستۀ خود چه مقدار حاضر هستیم بها بپردازیم، چقدر برای به دست آوردن این خواسته حاضریم زحمت بکشیم و چه چیزهایی را می توانیم و می خواهیم قربان کنیم، باید بدانیم آیا خواسته هایمان تأمین نیازهای دنیایی ما را به عهده دارد و یا با این تمایلات و خواسته ها رو به سوی زندگی ابدی خود کرده و نیازهای روح مجرد خود را پاسخ داده ایم! واقعآ از زندگی خود چه می خواهیم؟ این اصلی ترین و اساسی ترین سؤال در زندگی هر انسانی است تا با جواب دادن به این سؤال بتواند نوع خواسته های خود را جهت دهی کند و نوع انتخاب های خود را مشخص نماید و از پیش بداند چه نوع رویکردی با مسائل دارد و چه نتیجه ای از زندگی اش می گیرد.   

نوع اختیار و انتخاب در تصمیم گیری ها چگونه کمال انسانی را به ارمغان می آورد

    در فلسفه ثابت شده است که انسان به طور ذاتی موجودی مجرد است اما مجردی ناقص که باید کمال پیدا کند و این کمال اختیاری به دست می آید و برای به دست آوردن این کمال باید کاری انجام دهد و برای انجام دادن عمل و کار نیاز به بدن دارد، پس انسان موجودی دو بعدی می شود که در هر دو بعد ناقص است و باید نهایت کمال را در خود به طور اختیاری ایجاد کند، اما بعد مادی که بواسطۀ بدن و پنج حس موجود در آن با عالم طبیعت در ارتباط است و دیگر بعد مجرد که با قوای مشترک (خیال و احساس)، عقل و سرّ با عالم مجردات ارتباط برقرار می کند.

     انسان به طور فطری خداجو است « ...فطرت الله التی فطر الناس علیها...» روم30 و خدا را به عنوان موجودی ازلی و ابدی و بدون نقص می داند و (البته لازم به ذکر است که همۀ این ادعاها در فلسفه کاملآ استدلال شده و جای انکاری باقی نگذاشته است)، انسان همیشه احساس نقص می کند و همیشه به دنبال راهی است تا این نقص کشنده را از خود دور کند اما مشکلی که در میان است انسان را دچار تضادها و تناقض هایی در تصمیم هایش می کند که راه طولانی را باید طی کند تا این فشارهای ناشی از تناقض ها را برطرف کند.

در قسمت های قبلی نوع تصمیم گیری و چگونگی اثرگذاری نوع دیدگاه و انتخاب ها در تصمیم گیری توضیح داده شد، حال بیان می گردد که انسان در ابتدا درکی جز حواس پنجگانه ندارد و مدتی از عمر خود را برای برطرف کردن این نیازها طی می کند و متأسفانه هیچ کس نمی گوید زندگی فقط خوردن و خوابیدن نیست، زندگی فقط بدست آوردن مال و تنهایی مصرف کردن نیست، هیچ کس نمی گوید زندگی فقط فکر خود بودن و غافل از خدا بودن نیست!، عمر می گذرد در هوس ها، شهوت ها، غضب ها، افسوس ها و حرمان ها، بیچاره انسان عمر را می گذراند در مقایسه کردن ها و چشم و هم چشمی کردن ها، عمر را می گذراند در تنبلی ها! حضرت علی علیه السلام می فرماید: «من بر شما می ترسم بر دو چیز آرزوهای طولانی و پیروی کردن هوی و هوس».

نوجوانی در تنش ها و لجبازی ها و لهوها می گذرد، جوانی به زینت و سرخوشی و مستی خوشایند جوانی، غرور قدرت و تغییر سپری می شود، میانسالی با تفاخر و مقایسه های کشنده اش رنگ می بازد و گرد پیری با کوله باری از اندوه، با تمام کثرت اندوزی هایش به سراغ انسان می آید و تازه یادش می آید چقدر کم دارد، همان طور که قران می فرماید: «اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو  و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد ...» حدید 20 اما کم از چه نوع؟! باز هم دنیای گذرا!! عمری سپری شده است و این انسان بی نوا هنوز متوجه اصل مطلب نشده است! غافل از این که این همه عمری است که می گذرد زمانی طولانی در راه است و باید توشه اندوخت باید بدنی لایق شأن انسانی با اختیار و انتخاب خود تهیه کرد، باید زیبا شد، تمام نیازها را با تلاش، فکر، توسل و توجه به حقایق عالم به دست آورد، با این همه مشغولیات نمی شود، با این همه تنش نمی شود، حرکت کردن، رشد کردن که بدون آرامش امکان ندارد، و آرامش درّ یتیمی است که به هر کس ندهند زیرا قران می فرماید: «هو الذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین ...» فتح4 و 18، پس راز حرکت به طرف کمال انسانی داشتن ایمان است کمال های مادی اعم از پول، قدرت، منصب، حسب و نسب، ریاست و حتی علم بدون ایمان هم بدست می آید، مولوی در مثنوی عبارت نغزی دارد:

                       این همه علم بنای آخر است                       که عماد بود گاو و اشتر است

پس باید تغییری در دیدگاه ها بوجود بیاید، باید جهان بینی ها عوض شود، باید نیم نگاهی هم به روح تشنۀ منتظر انداخت، روحی که گرسنه است و طالب کمال، روحی که دنبال اصل خود می گردد:

                 هر کسی کو دور ماند از اصل خویش                    باز جوید روزگار وصل خویش

 روح انسان اصل خود را مشتاقانه می طلبد، اما برای بدست آوردن اصل فقط خواستن کافی نیست باید عملی انجام دهد، اما اینجا جنگی تمام عیار وجود دارد جنگی که به نام جهاد اکبر نامیده شده است، جنگی بین خواسته های احساسات به نحو افراط و یا تفریط، و عقل که پیامبر درونی است و همیشه به تعادل، به جا، به موقع و به اندازه رفتار کردن دلالت می کند.

    برای جنگیدن تحلیل موقعیت می خواهد، استراتژی جنگی می خواهد، شناسایی دشمن می خواهد، آمادگی و تهیۀ ابزار می خواهد آن هم نه هر ابزاری بلکه ابزاری مطابق آمادگی و قدرت دشمن، و این جا کار از همۀ جنگ ها سخت تر است زیرا دشمن در این جنگ خودمان هستیم، دشمن در این جنگ خواسته های مهار نشدنی ما است، دشمن در این جنگ اکبر مقایسه کردن های ماست، دشمن تخیلاتی است خوشایند که زندگی حقیقی را با کارتن و فیلم های تخیلی و اشتباه می گیرد دشمن آن است که بنیه ها و نیاز های واقعی خود را نمی شناسیم و همانند کودکی دله هر چه دیگران دارند می خواهیم و طالب آن می شویم، دشمن خواسته های ضد و نقیضی است که خود هم از آن ها خبر نداریم، دشمن تکبری موذی است که در تمام افکار و اعمال ما رخنه کرده و از ما یک خودخواهی واقعی ساخته که در مقابل هیچ حرف حقی توان کرنش کردن را به ما نمی دهد.

    آیا وقت آن نرسیده که نگاهی دوباره به خواسته های خود بیاندازیم؟!، عقل خود را قاضی کنیم تنگی زندگی، اضطراب های کشنده، غم های جانسوز را بچشیم که قرآن می فرماید: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا ...» طه 124 چه سرنوشت سختی برای انسان بی چاره که از روح و اصل خود غافل شده است و چه شادی سرمستانه ای برای شیطانی که دوری انسان را از کمال لایق خودش آرزو مند است، شیطانی که دشمن قسم خوردۀ انسان است قران می فرماید: «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین، الا عبادک منهم المخلصین» ص 82،83 .

    پس هر گاه انسان در هر سنی که بود، نوجوان، جوان، میانسال و یا پیر فرقی نمی کند، فقط کافی است از این همه اضطراب، نا امنی، فشار، تنهایی، و نرسیدن به خواسته های نامعقول و ضد و نقیض که ثمره ای غیر از تکبر برای انسان نمی آورد (چرا که قرآن می فرماید: «... و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور» حدید20) دست برداشت و خسته و بی پناه رو به سوی تنها مأمن کرد و در آغوش خدا آرام گرفت آن وقت آرامش و جذابیت چراغ راه می شود و تازه اول راه است که در این جنگ که جهاد اکبر است، خدا را، دستوراتش را، توسل به تنها پناه های عالم «معصومین علیهم السلام» را کمک بگیرد وخدا را، اصل و مبدأ و ریشۀ وجودی خود را انتخاب کند و تصمیماتش را به اندازۀ هر لحظه دقیق گرداند.

یعنی در هر لحظه از زندگی اش بداند در کدام مرحله از زندگی اش است، نیازهایش در آن مرحله چیست، راه رسیدن به این نیازها کدام است، راهی را که معمول است کدام است که با این راه مثل قبل بدن چاق تر می شود و اضطراب کامل تر و آرامش کمتر و کدام راه با روح مجردش سازگار است که در این هنگام باید موبه مو دستورات را از شرع مقدس بگیرد و نصب العین خود قرار دهد و مطابق آن عمل کند، که در این صورت سختی هست و انکار دنیاداران، اما چقدر شیرین است دیدن یار و شاهد وصل را در آغوش کشیدن که خدا در دعای ماه رجب می فرماید: «انا جلیس من جالسنی و ذاکر من ذکرنی».

     در نتیجه باید گفت: انسان ضعف دارد با تمام وجود می کوشد تا این نقص ها را برطرف کند چون دو بعد دارد پس دو نوع نقص را تجربه می کند، نقص مادی، خیالی، احساسی و عقلی را باید با وسایل دنیایی، با تلاش و کوشش بدست آورد و اما نقص بعد مجرد و روحش را فقط از طریق پیاده کردن اعتدال در همۀ زمان های زندگی اش و در تمام برخوردهایش می تواند برطرف کند و طریق اعتدال چیزی نیست جز پیمودن راه عقل در جاهایی که عقل تشخیص می دهد و پیمودن راه شرع در جاهایی که عقل راه به جایی نمی برد.

لازم به ذکر است که عقل در حداقل سه جا صاحب نظر است: در تمام چیزهایی که به بدن و پنج حسش بستگی دارد، در تمام چیزهایی که به خیالش مربوط است و در تمام چیزهایی که به احساساتش تعلق دارد، عقل قانونی کلی می دهد که هر آنچه آرامش، شادابی، لذت، تعادل، اعتماد به نفس و تعقل را برای انسان به ارمغان می آورد درست است و هر آنچه که برای انسان اضطراب، غم، عدم لذت از کاری که انجام می دهد و یا خیالی که تجربه می کند و یا احساسی که با تمام وجود آن را می چشد، عدم تعادل و عدم اعتماد به نفس و عدم تفکر و عصبیت را برای انسان به ارمغان می آورد بد است و شیطنت و باید از آن پرهیز کرد.

اما عقل حد اقل در سه جا هیچ نظری ندارد و هیچ ایده ای برای برطرف کردن مشکلات نمی تواند ارائه دهد: عقل درک می کند که انسان موجودی مجرد است و می فهمد که ناقص است اما راهی برای از بین بردن این نقص و به کمال رسیدن ابدی ندارد، که در این جا شرع باید به کمک عقل بیاید و قانون بدهد، دیگر عقل مبدأ وجودی را درک می کند اما ارتباط انسان با خدا چگونه باید باشد عقل راه حلی را ارائه نمی دهد و این جا هم شرع باید به کمک عقل بیاید، و دیگر انسان می خواهد در ارتباطات اجتماعی با دیگران بهترین رفتار را داشته باشد که در عین این که بهترین ارتباط را دارد کمال انسانیش هم متحقق شود و به علت ندانستن درون افراد نمی توان بهترین رفتار را انتخاب کرد و این جا هم عقل نیاز به شرع دارد.

   و این چنین است که شرع در بهترین قانون موجود سه حکم فقهی و اخلاقی و اعتقادی را برای تأمین رشد بعد مجرد انسان توصیه کرده است و نیز برای تأمین بهترین رفتار با دیگران سفارش فرموده و راهی برای شناخت خدا و راه رسیدن به او را بیان نموده است و برای تحریک شدن در این مسیر چهارده نور را به عالم انسانی هدیه نموده است، سر و جان به فدای آن عزیزان.

    السلام علیک یا صاحب الزمان به شما متوسل می شوم و از شما یاری می جویم.

 

فهرست منابع:

بدایة، محمد حسین طباطبایی، قم، موسسه نشر اسلامی، 1417 ه.ق

معراج السعادة، احمد بن محمد مهدی نراقی، قم، انتشارات هجرت، 1386

شواهد الربوبیة، محمد ابراهیم صدرالدین شیرازی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1360

شرح اشارات، حسین بن عبدالله ابن سینا، شرح خواجه نصیرالدین طوسی و قطب الدین رازی، قم، مطبوعات دینی، 1383

تفسیر المیزان، محمد حسین طباطبایی، قم، انتشارات اسلامی، مترجم: سید محمد باقر موسوی همدانی، بی تا، تفسیر شریف لاهیجی

میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، قم، دارالحدیث، 1377

معرفت النفس، تسنیم عبدالله جوادی آملی، قم، اسرا 1378

رازهایی درباره مردان که هر زنی باید بداند، باربارا دی آنجلس، تهران، معیار علم، 1389، مترجم: فاطمه محمدنیا

وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، حسن حسن زاده آملی، قم، تشیع، 1379

معادشناسی، محمد حسین حسینی تهرانی، مشهد، انتشارات حکمت، 1360

هستی و علل آن، احمد بهشتی، قم، بوستان کتاب، 1383

هزار کلمه، حسن حسن زاده آملی، قم، مرکز انتشارات حوزه علمیه قم، 1374

فلسفه امامت و خاتمیت، مریم پوررضایی، بوستان کتاب، 1390

مفاتیح الحیوة، جوادی آملی، مرکز چاپ اسراء، 1392

منشور عقاید امامیه، جعفر سبحانی، موسسه امام صادق، 1389

فیض و فاعلیت وجودی از فلوطین تا صدرالمتألهین، سعید رحیمیان، بوستان کتاب، چاپ اول، 1381

آداب تعلیم و تعلم در اسلام، سید محمد باقر حجتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، خرداد 1359

فلسفه اختلاق و مبانی رفتار، منوچهر صانعی دره بیدی، انتشارات سروش، 1377

اخلاق و تربیت اسلامی، محمد تقی رهبر و محمد حسین رحیمیان، انتشارات سمت، 1377

همیشه بهار اخلاق و سبک زندگی اسلامی، احمد حسین شریف، دفتر نشر معارف 1391

زندگانی پیشوایان ما ائمه دوازده گانه (ع)، عادل ادیب، مترجم: اسدالله حشری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1365

اخلاق معاشرت، جواد محدثی، بوستان کتاب، 1389