کد مطلب: 19003 تعداد بازدید: ۷۲

95/01/31 جلسه نوزدهم

سه شنبه ۹ شهريور ۱۳۹۵

کتاب ده گفتار

تقوا وقایه

معنای لغوی :

برداشت غلط : بردا شتی که عموما رایج است و در ترجمه قرآن هم بعضی استفاده کرده اند،"ترس و پرهیزکاری "است،در صورتی که پرهیزکاری لازمه تقواست نه معنی آن.وقتی می خواهیم متقی باشیم، بخشی از آن این است که از گناهان دور باشیم ولی همه تقوا نیست.

برداشت درست : معنی درست تقوا که ریشه اش در وقایه است به معنای "حفظ و خود نگهداری" است.

معنای اصطلاحی :

برای رسیدن به هدف باید خودمان را از اموری حفظ کنیم تا ما را از مسیرمان دور نکند و یا مانع از رسیدن به آن هدف نشود.

تقوا اقتضا می کند راهی را انتخاب کنیم ، که نه تنها مانع حرکتمان به سمت هدف نشود بلکه کمک کند در این مسیر درست قدم برداریم.

تقوا لازمه انسان مسلکی (کسی که بر اساس اصول رفتار می کند) است. مسلکی بودن به معنای مسلمان بودن نیست ممکن است کسی مسلمان نباشد ولی مسلکی باشد ، پس تقوا به معنای عام لازمه انسانیت است . هر چند تقوا بر اساس مبنای دین یک پایه مستحکم پیدا می کند ولی دین لازمه تقوا نیست . در قرآن آمده " هُدًى لِّلْمُتَّقِين" و نیامده "هدی للمومنین" ، یعنی یک نفر ممکن است مومن نباشد ولی در مسلک خود متقی باشد.

انواع تقوا :

1-    ضعف :

بد : از اجتماع دوری جستن ،چون ممکن است دچار گناه شود یعنی رهبانیت را فراهم می کند و این بد است.

خوب : تقوای ضعف مقدمه ای برای رسیدن به ملکه تقوا باشد.

2-    قوت :

باید از لحاظ روحی به جایی رسید که از گناه مصون شود و در خود ملکه تقوا ایجاد کند.

تاکید اسلام بر تقوای قوت است چون عبادت و دعا و حرکت به قرب الهی در درون اجتماع معنی پیدا می کند و لازمه اجتماع هم حضور در آن است و در این حضور هم ممکن است گناه آلود باشد پس اصل در این است که آنقدر خود را با تقوا کنیم که مصون از خطا باشیم.

رابطه تقوا با آزادی :

یکی از معانی ای که هم عرض آزادی معنوی می تواند قرار بگیرد تقوا است.

1-    ارتباط  آزادی با تقوا  این است که " آزادی" یعنی عدم ایجاد مانع برای رشد و "تقوا"  یعنی موانعی برای رشد نباشد و هر مانعی باشد از آن عبور کنیم.

یکی از تعابیری که امیرالمومنین در مورد تقوا می گوید"عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ  " است یعنی،  تقوا انسان را از هر سیطره ای آزاد می کند و در این معرکه سیطره می تواند نفس و یا یک عامل بیرونی باشد . پس تقوا عملا موجب آزادی معنوی است و لازمه آزادی معنوی تقوا است و آزادی معنوی هم پشتوانه آزادی اجتماعی است .

2-    آزادی همیشه نقطه مقابل محدودیت و اسارت بوده و وقتی محدودیت نداشته باشیم می گوییم آزاد هستیم در صورتی که این برداشت غلط است بعضی وقتها محدودیت داشتن یعنی آزاد بودن .

امیرالمومنیندر وصف تقوا می فرماید: " فصونوها و تصونوا بها ، آگاه باشید ای مردم تقوا این است که شما باید تقوا حفظ کنید و تقوا شما را حفظ کند"

رابطه آزادی و تقوا از این منظر این است که تقوا عملا مصونیت بخش است نه محدودیت بخش و اگر هم محدودیت بخش ترجمه کنیم محدودیتی که در مسیر رشد ماست و این هیچوقت محدودیت نیست و این عین آزادی است.

آثار تقوا:

1-    آثار اخروی : مربوط به دنیای دیگر است،آمرزش گناهان و رستگاری.

اهل تقوا به فلاح می رسند. در سوره اعلی می فرماید : کسی رستگار است که متزکی(اهل تقوا)باشد .

نتیجه تقوای اخروی، فلاح و رستگاری است.

2-    آثار دنیوی :

الف- مادی : سلامت جسم ،آدم با تقوا پر خوری نمی کند، حرص نمی خورد،حسادت نمی کند و ...

ب- معنوی :

·       فردی :

1-    ایجاد بصیرت : اینجا شهید مطهری می گوید که باید بین عقل عملی و عقل نظری فرق قائل شد.شهید مطهری ،اینکه تقوا بر عقل نظری تاثیر دارد را رد نمی کند اما تاثیر گذاری تقوا بر بصیرت و عقل عملی مکانیزمش اینگونه است که دوست سه مدل دارد کسی که 1- دوست ماست  2-دوست دوست ماست   3-دشمن دشمن ماست.

شهید مطهری می گوید : مشکل اصلی بشریت این است که عقلش توسط هوا و هوس احاطه شده که نمی گذاردعقل درست کار کند و راهکار اینکه عقل درست کار کند این است که دشمن عقل (هوا و هوس) از بین برود.و تقوا با اینکه دشمن دشمن عقل است ولی دوست عقل است و عملا تقوا با دور کردن هوا و هوس عقل ما را آزاد می کند ،همین که عقل ما آزاد می شود ما می توانیم درست فکر کنیم.

خداوند در آیات قرآن می فرماید: "وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ  ، تقوا موجب این است که خداى متعال دریچه‌هاى دانش را، آگاهى را، دانایى را به روى شما باز کند"

احادیث زیادی هم داریم مبنی بر اینکه اگر کسی اهل تقوا باشد ، به حکمت و معرفت و ... می رسد

2-    تقوا عامل الهام بخشی به عقل است و حس الهام گیری را تقویت می کند و این کمک به عقل نظری است.

3-    تلطیف احساسات : انسان با تقوا انسانی است که در مسیر فطرت الهی قدم بر می دارد و هر چه انسان با تقوا تر باشد در مسیر فطرت الهی بیشتر قدم بر می دارد واین یعنی عین خدا لطیف است(یکی از صفات خدا "لطیف" است)

4-    خروج فرد از تنگنا ها و شدائد :

-        تنگناهایی که ناشی از اختیار ماست : تقوا کمک می کند که انسان در گام اول خود را به درد سر نیندازد. آدم با تقوا مسیرو مشکلات  را می شناسد بنا براین به راحتی در چاه نمی افتد و اگر به هر دلیل در چاه افتاد تقوا او را خارج می کند."وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجعَل لَهُمَخرَجًا"

-        تنگنا هایی که در اختیار ما نیست : شهید مطهری می گوید :ما نم یدانیم شاید واقعا قوانین حاکم بر دنیا اینگونه باشد که تقوا بر این هم تاثیر گذار باشد وبعید نیست اما این که احتمال دارد انسانها از برخی از شدائدی که در اختیارشان نیست به امداد غیبی خارج شوند.و به این معنی نیست که کسی که تصادف کرد تقوا ندارد.شرط اینکه کسی شامل امدادهای غیبی شود این است که اعتقاد به امداد غیبی داشته باشد. امداد غیبی جزء رحیمیت خداست یعنی شامل افراد خاص و کسانی که به امداد غیبی اعتقاد دارند می شود.

به طور کلی تقوا انسان را شبیه تر به خدا می کند و آدم متقی آیینه خداست .علم ،قدرت، عزت می تواند داشته باشد چون تکیه اش به خداست.

·       اجتماعی :

1-    خروج جامعه از تنگنا ها

2-    عامل حفظ خانواده

3-    رعایت قوانین : آدم با تقوا نیاز به ناظر بیرونی ندارد. راهکار اینکه جوامع در مسیر رشد قدم بردارند، فقط وضع قانون نیست بلکه این است که جامعه اهل تقوا باشد.

4-    تقلیل مفاسد اجتماعی : آدم با تقوا دنبال مسائل خلاف قانون نیست و مسیر غلط را نمی رود.

نکته :اگر بخواهیم فاصله خود تا خدا را بدانیم  ،خداوند در آیه 33به بعد سوره آل عمران تعریف تقوا را گفته است که اول ،کسی که گناه کرده سریع به یاد خدا بیافتد و توبه کند. دوم، اصرار برانجام گناه نداشته باشد.