کد مطلب: 19114 تعداد بازدید: ۱۷۳

95/02/14 جلسه بیست ویکم

شنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۵

جلسه سوم اِحیای فکر دینی

اِحیای فکر دینی خیلی راه گشاست برای اینکه ما بتوانیم دین را در صحنه اجتماع و زندگی خودمان پیاده کنیم .اگر ما دین را به عنوان پدیده زاینده و بالنده و زنده ندانیم عملا تفکر دینی(تفکر کردن بر مبنی دین)زنده نخواهد بود.

اِحیاء : زنده کردن وزنده نگه داشتنِ یک مقوله است.

متعلق احیاء :

1.      خود دین : یعنی دین در جامعه ای ،مرده است، و ما دین را زنده می کنیم.دین بما هو دین فی النفسه نمی میرد و واقعیتی است که به کسی ربط ندارد و دین زنده است. اِحیای دین در جایی ممکن است که دین در جامعه محو شده باشد یعنی چیزی به نام دین در جامعه نیست.

2.     فکر دینی : در جامعه دینی وقتی صحبت از اِحیاء می شود منظور اِحیاء دین نیست ،دین وجود دارد ، پس منظور اِحیای فکر دینی یعنی ما داریم زندگی می کنیم، اسممان هم مسلمان است، اسم کشورمان هم اسلامی است اما عملکردمان ،زندگیمان ،نشست و برخاستمان و زندگی فردی و اجتماعیمان هیچکدام بر مبنای دین نیست. وقتی می گوییم در جامعه فکر دینی اِحیاء شود یعنی اینکه جامعه برمبنای چیزی که غیر از دین عمل می شود را رها کند و بیاید بر مبنای دین عمل کند.احیای فکر دینی نقطه مقابل سکولاریسم(دین از زمینه اجتماعی خارج شود و به حوزه فردی برسد) است.اصلِ چیزی که یک امر را اِحیاء می کند به تعبیر اهل بیت که می گویند: کسی که اِحیاء  کند امر ما را، یعنی در جامعه متبلور کند آن موضوع را . اِحیاء یک امر به پا داشتن آن است.اگر در جامعه متبلور نشود و فقط در کتابها باشد اِحیاء نیست. اِحیای فکر دینی به معنایی که در مقابل سکولاریسم قرار می گیرد یعنی ما زندگی فردی و اجتماعی و حوزه های مختلفمان را برمبنای دین پیاده کنیم.این دو مطلب ،هم سکولاریسم ،هم نگاه های مثل مارکسیسم و...آخرش به اینجا می رسد که دنیا طلبی ،عامل اینهاست. قطعا قبل از اِحیاء، نیازمند اصلاح نگاه ما به دین است که راه درست بشناسیم بعد عمل کنیم.

انحراف محتمل :

1.    تکیه بر محیی های دوره ای :

بعضی می گویند : خداوند آدم هایی را می فرستد که هر صد یا هزار سال یکبار یک نفر می آید و دین را اِحیاء می کند و وقتی بررسی می کنیم می بینیم آدم هایی که بین این صد یا هزار سال قرار دارند و واقعا دین را اِحیاء کردند جزء این محیی ها حساب نمی شوند مثل امام حسین (علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام).ریشه این تفکرات در تفکرات اهل سنت است.

2.    تسلط و غلبه تفکر مرجئه ای :

می گویند : عمل مهم نیست فقط ایمان مهم است (دل پاک داشتن). اِحیای فکر دینی زمانی است که آن در جامعه اجرا شود وقتی قرار نیست عمل شود، دیگر مسئله ای به نام تفکر دینی معنی ندارد چون از نظر مرجئه ای ها عمل موضوعیت ندارد و طرز تفکر آنها هنوز وجود دارد.

3.    انجمن حجتیه :

"محیی معالم الدین" فقط صفت امام است و هیچ کس بجز امام زمان نمی تواند دین را اصلاح کند یعنی تاثیر مشترک همه این نگاهها و انحراف ها این است که مفهوم انتظار را خراب می کند و انتظار مخرب می شود یعنی دین تعطیل ،تا امام زمان بیاید.

انواع اِحیاء :

اِحیاء علمی : یعنی یک بخش از دین ،یک بخش تاریخ،یک بخش مفاهیم اعتقادی ما دچار انحراف شده .وقتی می رویم بررسی و تحقیق می کنیم می گوییم  منظور دین از این مفهوم این است، که اِحیاء علمی اِحیاء  کاملی نیست و اِحیاء ناقص است.

اِحیای روحی : اِحیاء کامل اِحیایی است که روح دینی را در جامعه بر انگیزد و اِحیاء کند. اول مفهوم مثل زهد را درست جا بیاندازد و بعد مردم را پایبند آن کنند. در واقع اِحیاء کامل اِحیایی است که مردم را علاقمند و عامل به دین کند.از نگاه اسلام محیی کسی است که علاوه بر خرافه زدایی و اصلاح نگاهها به مفاهیم دینی ،جامعه را به انجام آن فریضه دینی رهنمون و تشویق کند.

آثار :

1.     صاحب نظر شدن : یعنی با مفاهیم دین آشنا شویم ، این کافی نیست چون اِحیای ناقص است. جدا از اینکه صاحب نظر شویم باید عامل باشیم.

2.     صاحب بصر شدن: اصطلاحا شهید مطهری لفظ بصر به کار می برد.بصیرت داشتن منجر به عمل است. موانع عملگرایی از بین می رود ،مثل دنیا طلبی .اهل بصیرت اهل دنیا نیستند.

به تعبیر دیگر اثر اِحیاء تفکر دینی ،هم در حوزه نظر است هم در حوزه عمل ،یعنی هم انسان را با مفاهیم دینی آشنا می کند هم از جهل به معارف دین دور می کند و از سوی دیگر انسان را وارسته و عامل به مفاهیم دینی می کند.یعنی موانع عملگرایی از عمل کردن به یک مسئله را از بین می رود.

علائم حیات و مردگی در جامعه :

برای اینکه بگوییم در یک جامعه، فکر دینی رواج دارد یا نه ،باید شاخص داشته باشیم .جامعه ای که فکر دینی در آن رواج نداشته باشد از نظر دین مرده است و جامعه ای که فکر دینی در آن رواج دارد زنده است . فردی که از نگاه دین ،عامل به فرائض دین باشد زنده است اگر عامل به فرائض دین نباشد مرده ای در میان زندگان است .

علائم حیات :

فردی : اعتماد به نفس در سایه توکل : یک جامعه زمانی زنده است که افراد آن جامعه اعتماد به نفس و خود باوری داشته باشند و اگر نداشته باشند ، مرده است .جامعه ای از نظر دینی زنده است که افرادش اهل توکل باشند و این نیست که بگویند من ، من ، می گویند من تلاشم را می کنم اما "تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ"

اجتماعی :

1 – آگاهی و جنبش : جامعه زمانی زنده است که از نظر اجتماعی جامعه ی آگاهی باشد و جنبش داشته باشد و به تعبیر شهید مطهری درد داشته باشد و مسائل را بشناسد ، اهل حرکت باشد ، خموده نباشد . یکی از عوامل سقوط جوامع ، رخوت است  پس باید آگاهی با جنبش داشت .

2 – هم بستگی در درون جامعه : وقتی بخوایم یک جامعه را از هم بپاشانیم باید آنها را تبدیل کنیم به واحد های جدایی از همدیگر که وابسته به هم نیستند .

علائم مرده بودن :

1 – مرده پرستی : طرف تا زنده است کسی به او بها نمی دهد و تا بمیرد بنر می زنند و بزرگش می دارند و اینکه می گوییم مرده پرستی ،در دام وهابیت نیفتیم که مثل آنها بگوییم مرده مهم نیست .منظور از اینکه مرده پرست نباشیم این است که قدر آدم ها را تا وقتی که زنده اند بدانیم نه اینکه مرد بر سر بگذاریم و حلوا حلوا کنیم . البته می دانید چرا بعضی ها این کار را میکنند ؟ مرده ها چرا قابل اعتمادند ؟ چون هیچ کاری نمیتوانند انجام دهند

2 – خرافه پرستی : شایعه و دروغ هرچقدر در جامعه زودتر مورد پذیرش قرار گیرد آن جامعه ، جامعه ی مرده است .

3- بی توجهی به عمل : در مورد دین زیاد حرف می زنند اما به عمل که می رسد یک ذره از آن را در زندگیشان اعمال نمی کنند ، کوچک و بزرگ و عالم و غیر عالم هم ندارد .

4 – مسخ مفاهیم اخلاقی : اگر جامعه به مفاهیم بی توجه باشد یا ترجمه ای کرده باشد ،خلاف آنچه که دین می خواهد، مثلا یکی از مفاهیمی که ما با آن مواجه هستیم ، مفهوم زهد است :

-        بعضی ها زهد را رد می کنند .

-        بعضی زهد را گوشه گیری و فرار از دنیا ترجمه می کنند .

-        بعضی می گویند زهد فرار از دنیا نیست ، ما در دنیا کار می کنیم اما اگر بخواهیم به لذت اخروی برسیم راهش ترک لذت دنیوی است . شهید مطهری اسم این زهد را زهد عُمَری می نامد . زهد پیغمبر گونه ، اول به ذات ،یک امر روحی است که نمود بیرونی پیدا می کند ، قرآن به ما می گوید زهد آن است که روحیه ات به گونه ای باشد که اگر چیزی به تو دادند تو را خوشحال نکند و اگر چیزی هم از تو گرفتند ناراحتت نکند ."لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ، اين به خاطر آن است كه براي آنچه از شما فوت شده تاسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد"

-        زهد عملی : در عمل جور دیگر نمود می کند ، ممکن است این زهد در زمان امام صادق (علیه السلام) با زمان امیرالمومنین (علیه السلام)  فرق می کرد کما اینکه فرق هم می کرد. اقتضای زمان تاثیر گذار است . برای آحاد جامعه زهد امر واجبی نیست ولی برای مسئولین جامعه واجب است. بنابراین کسی که در حکومت دینی می خواهد مسئولیت بگیرد اولین شرطش زهد است و این وظیفه اوست چون مقیاس در جامعه اسلامی محسوب می شود وباید با سطح پایین جامعه هم سطح باشد .

یکی دیگر از مفاهیمی که امت از آن برداشت غلط کرده است ، توکل است .

1 – توکل بی معنی است و کار خودت را بکن : پیغمبر خدا با اینکه پیغمبر خدابود ، خدا به او می گوید مشورت کن و در آخر میگوید "فَإِذَا عَزَمْتَفَتَوَكَّلْ عَلَىاللَّهِ ،لیکن آنچه تصمیم گرفتی با توکلبه خدا انجام ده"

2 – کاری نکنیم ، فقط توکل کنیم : پیغمبر در حال بستن پای شترش بود، گفتند چرا پای شترت را می بندی ، توکل کن به خدا. پیامبر گفت با توکل به خدا پای شتر را می بندم . هم عمل ، هم توکل اینها با هم دیگراند . حدیث از امام رضا (علیه السلام) است که توکل راه فرار از ترس است . فلسفه توکل این است که جرأت پیدا کنیم . توکل یعنی تکیه کردن به کسی و وکالت دادن به کسی و وقتی ما به خداوند وکالت می دهیم می گوییم ،خدایا ما کارمان را کردیم ، بقیه اش با خودت ، آن وقت است که انسان قدرت می گیرد .

فریضه علم :

علم آموزی در اسلام بسیار مهم است ، اولین دلیلی که دین به علم اهمیت می دهد این است که دین معتقد است که جامعه اسلامی باید در سطح بالا باشد و نباید زیر دست باشد ، جامعه اسلامی باید در حالتی قرار بگیرد که کافر بر آن مسلط نشود . "ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا، هيچ تسلطي از طرف خداوند بر مسلمين وضع نشده است"

یکی از راه هایی که کفار می توانند بر مسلمانان مسلط شوند علم است ، پس برای اینکه جامعه اسلامی عزیز باشد ، باید جامعه علمی باشد ،" العلمُ سلطان ، علم سلطنت و قدرت می آورد" ، به تعبیر مقام معظم رهبری علم باید تبدیل به عرف ذهنی جامعه شود . جامعه ای که تقویت شده و قوی و غنی است جامعه ی دیندارتری است و اگر جامعه فقیر باشد دینداری در آن سخت تر است . کلید اینکه دین در جامعه اجرا شود این است که علم در جامعه رواج داشته باشد .

آیا دین برای علم آموزی محدودیت قائل می شود ؟

محدودیت های احتمالی که ممکن است دین برای علم آموزی قائل شود :

1.     جنسیت :  آیا اسلام علم را فقط برای مرد ها معرفی کرده است ؟ در حدیث می فرماید : "طلبالعلمفریضةعلیکلمسلم"

بعضی می گویند چون گفته مسلم منظور مرد ها است .

-        روایت هایی داریم که گفته کل مسلم و مسلمَین

-        خیلی جاها لفظ هایی مثل مسلم ، مومن ، رجل ، رجال معنای عام می دهد ، اصطلاحا می گویند الغاء خصوصیت ازش می شود یعنی خصوصیت مرد و زن در آن وجود ندارد .

از نگاه دینی هیچ محدودیتی از لحاظ جنسی به مسئله علم آموزی وجود ندارد.

2.      زمان : هیچ محدودیتی برای علم آموزی از لحاظ زمانی وجود ندارد ،"طْلُبُوا الْعِلْمَ‏ مِنَ‏ الْمَهْدِ إِلَى اللَّحْد، از گهواره تا گور دانش بجوئيد"

چنین گفت پیغمبر راست گوی                  ز گهواره تا گور دانش بجوی

لفظ فارغ التحصیل ( از علم آموزی خارج شدن ) لفظ دینی نیست . کسی در دانشگاه ها یا حوزه ها کار درسی اش تمام می شود از لحاظ مراتب علمی اصطلاحا می گوید خریج ( کسی که خارج شده است از این مرتبه ) شده.

3.      مکان : علم محدودیت مکانی ندارد ."اطلبوا العلم ولو بالصین"  ،"صین" منظور هر جایی که دورترین می تواند باشد.

4.     معلم : مسلمان و یا کافر بودن معلم برای علم آموزی شرط نیست . به طور کلی نمی توانیم بگوییم که فقط و فقط ما برای علم آموزی باید سراغ مومنین برویم ممکن است علمی را یک مومن بلد نباشد و یک کافر بلد باشد ، مهم تاثیر نپذیرفتن از آن است . " خذ الحکمة و لو من اهل النفاق خذ الحکمة ولو من مشرک؛ علم و دانش را دست هر کسی دیدید ولو دست مشرک دیدید بگیرید که در دست او عاریه است."

علل متروک شدن علم در گذشته :

در دوره های گذشته وقتی سراغ جامعه می رویم می بینیم چند چیز در محدود بودن علم موثر بوده و این موضوعات در دوره ما خیلی کمتر شده است .

1 – یکی از دلایلی که در گذشته علم در جامعه ما رونق نداشته است ، طبقاتی شدن علم است و علم برای طبقه خاصی بوده ، این برای 150 – 200 سال پیش بوده است و نباید با جامعۀ صدر اسلام مقایسه کرد . در صدر اسلام زن ، مرد ، سیاه ، سفید ، آزاد ، برده همه با هم می نشستند و درس می خواندند و کار علمی می کردند و چهار هزار شاگرد امام صادق علیه السلام همگی آزاده و پول دار نبودند.

2 – در نگاه دینی چون خیلی به علم تاکید شده مردم به اشتباه فکر کردند احترام علم ،به عالم است .وقتی می پرسی چرا علم آموزی نمی کنی می گوید ما خیلی به علما احترام می گذاریم .عالم نیستم ولی علما را دوست دارم .

3 – یک علم را فقط ، علم بدانند : هر کسی از ظن خود شد یار من  . هر کس گفت علمی که در دین آمده علم واجب است و علم دینی ، علمی است که من می گویم . یکی گفت تفسیر ، یکی گفت رجال ، یکی گفت فقه و ... بعضی افراط و تنگ نظری که کردند عملا سراغ علم های دیگر نرفتند در صورتی که علمای قدیم تر مانند شیخ بهایی حکیم بودند یعنی علوم مختلف را می دانستند و قیاس الدین جمشید کاشانی قبل از اینکه ریاضی دان و منجم باشد ، فقیه بود .

4 – لفاظی شدن علم : مقاله نوشته شده ولی مشکلی از جامعه حل نمی کند .