کد مطلب: 21047 تعداد بازدید: ۲۰۹

فن ترجمه 25

یکشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶

نکته 25:

در بحث­های گذشته با ساختار جمله­ های ساده و مستقل آشنا شديم. در زبان فارسی جمله­ ای که تنها يک فعل داشته باشد، جمله ساده خوانده می­شود. هر گاه جمله ساده دارای معنی تمام و کامل باشد آن را جمله مستقل می­نامند.

 

انسان برای بيان مقصود خود در بيشتر موارد نياز به چندين جمله پی در پی دارد. اين جملات پی در پی، بايد با هم ارتباط معنوی يا لفظی داشته باشند. برای مثال در اين عبارات «شيری در بيشه خفته بود. موشی بر پشت او جست. شیر از خواب پرید. موش زبان به عذر خواهی گشود.» پيوستگی و ارتباط بين جملات مستقل، بدون ذکر کلمه خاص و فقط با معنای آنها برقرار شده است؛ ولی در عباراتی مانند «موش بر پشت شيری که خفته بود، جست. شير از خواب پريد، چون موشی بر پشت او جسته بود. موش بخاطر کاری که کرده بود، زبان به عذر خواهی گشود.» جملات مستقل به وسيله کلماتی مانند «که، چون، بخاطر» با هم ارتباط پيدا کرده­اند. به اين کلمات، کلمات ربط و به اين نوع از ارتباط پيوند لفظی گفته می­شود.

 

در زبان عربی نيز برخی از جملات با هم ارتباط معنوی دارند و برخی به وسيله کلمات خاصی با هم ارتباط برقرار می­کنند. برای مثال در عبارات «کان أسدٌ نائماً فی غابةٍ. وثبَتْ فأرةٌ علی ظهره. فزَّ الأسد. أخذَت الفأرةُ تعتَذِرُ.» ارتباط و پيوند معنوی برقرار است؛ و در «وثبت الفأرةُ علی ظَهرِ الأسد الذي کان نائماً. فزَّ الأسد من النوم لأنَّ فأرةً قد وثبَت علی ظهره. أخذت الفأرةُ تعتذِرُ لما فعلتْ.» عبارات مستقل به وسيله کلمات خاصی مانند «الذي، لأنَّ، لما» با هم ارتباط پيدا کرده ­اند.

 

دو حرف «إنَّ و أنَّ» در زبان عربی جزء حروف مشبه به فعل هستند و بر بعد از آنها جمله اسميه واقع می­شود. اين دو حرف، دو جمله مستقل را به هم پيوند می­دهند و در معنا معادل حرف ربط «که» فارسی می­باشند. برای مثال برای ترجمه عبارت «شنيدم که دوستم بيمار است.» به زبان عربی از حرف ربط «أنَّ» استفاده می­شود. «سمعتُ أنَّ صديقتي مريضةٌ.». گاهی اوقات از شکل مخفف اين حروف استفاده می­شود. برای مثال برای ترجمه «شنيدم که دوستم مريض نيست.» از حرف ربط «أنّ مخففه» استفاده می­شود. «سمعتُ أنْ ليستْ صديقتي مريضةٌ».

 

تمرين 25: عبارت زير را به زبان عربی بنويسيد.

 

«ديروز به مدرسه رفتم. با دوستم درس نحو را مرور کردم. استاد نحو آمد. من خوشحال بودم چون درس نحو را خوانده بودم ولی استاد از من سؤال نکرد.».

 

«شنيدم که دوستم نيامده است. از زهراء حال او را پرسيدم و دانستم که او بيمار است. با زهراء قرار گذاشتيم که بعد از کلاس به ديدن او برويم.».

 

مرور کردم: راجَعتُ/ خوشحال بودم: کنتُ مسرورةً/ خوانده بودم: کنتُ قرأتُ/

سؤال نکرد: ما سألتْ أو ما سأل/ نيامده است: ما جاءَتْ/ دانستم: عرفتُ/

قرار گذاشتيم: قرَّرْنا/ که برويم: أن نَذهَبَ»