کد مطلب: 23689 تعداد بازدید: ۱۰۱

رسیدگی به خانواده مستأصل

یکشنبه ۱۷ دى ۱۳۹۶
با خورشید انقلاب(خاطراتی از رهبر معظم انقلاب)...

در سال 1374، خانمی به مطب من مراجعه کرد. کودک خردسالش نیز با وی بود. هر دو آنان بیماری سل داشتند. ناراحتی خانم بقدری بود که از حلقوم وی خون بیرون می‌آمد.
من هر دو آنها را معاینه کردم و برایشان نسخه نوشتم. چون نسخه را به دست آن خانم دادم، با کمال ناامیدی اظهار داشت: نسخه قبلی شما را هم دارم! من قبلاً هم به شما مراجعه کرده‌ام. به علت عدم توانایی مالی، قدرت تهیه دارو را ندارم! من چهار فرزند دارم که همگی بجز یک دختر ده ساله، همین بیماری را دارند. همسرم نیز فلج و خانه‌نشین است. تنها نان‌آور ما دختر ده ساله‌ام است که با قالی‌بافی، مبلغ اندکی برای خانه می‌آورد که آن هم کفاف خرید نان ما را نمی‌دهد.
من به وی گفتم: من موضوع را با دوستانم در میان می‌گذارم تا بلکه چاره‌ای بیندیشیم و مشکل تو و خانواده‌ات را حل کنیم.
آن خانم از مطب من خارج شد. من همچنان در فکر چاره‌جویی بودم که پس از گذشت ساعتی، دیدم دوباره به من مراجعه کرد، اما این بار با دفعه قبل خیلی تفاوت داشت؛ از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجید.
به من گفت: دیگر نیازی به تلاش شما نیست!
علت را پرسیدم، در جوابم گفت: وقتی که به منزل رسیدم، هیئتی به خانه ما آمدند. وضعیت ما را بررسی کردند و قرار شد فردا صبح، همه ما را برای درمان به بیمارستان ببرند!
گفتم: این هیئت از طرف چه کسی آمده بود؟
گفت: از طرف رهبر معظم انقلاب!
گفتم: چگونه از موضوع با خبر شده بودند؟
گفت: این روزها آقا به قم تشریف آورده‌اند. من ماجرای زندگی‌ام را طی نامه‌ای، خدمت ایشان توضیح دادم. نامه من به دفتر معظم له سپرده شد. نامه افراد اورژانسی در اولویت قرار گرفت و من نیز چون چنین وضعی داشتم. مورد لطف قرار گرفتم!
این برخورد برای من خیلی شیرین بود. انسان با این رفتارها به یاد اولیای الهی می‌افتد.
* دکتر وحیدی
(کتاب پرتوی از خورشید، علی شیرازی، چ 8، ص 118)