کد مطلب: 23917 تعداد بازدید: ۶۹

هشدارهای عبرت آموز حضرت فاطمه(سلام ا...علیها)

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶
قصه‌های قرآنی با تحلیل و تبیین علل و عوامل و نیز آثار و پیامدهای وقایع تاریخی از منظر خدای علیم و حکیم سرشار از عبرت‌هایی است تا بشر از آنها درس گیرد و به تکرار مصادیق بد و زشت نرود، بلکه بر آن باشد تا با تکرار مصادیق خوب و زیبا جهانی نیک و طیب برای خویش و دیگران بر پا کند...

معصومان(ع) به عنوان اسوه‌های نیک الهی نیز با بازخوانی و تحلیل و تبیین دوران خویش بر اساس همان نظام سنت‌های الهی حاکم بر جهان، جامعه بر آن بودند تا مردمان را نسبت به آن هوشیار سازند و از تکرار بدی‌ها جلوگیری و به تکرار خوبی‌ها مردمان را تشویق و ترغیب کنند.

یکی از مهم‌ترین تحلیل‌گران وقایع و رخدادها در ساختار هستی شناسی، جامعه‌شناسی و روان شناسی قرآنی حضرت فاطمه زهرا(س) است که بر کتاب الله و سنت‌های الهی مسلط و آگاه بوده است و عصر خویش را بر اساس آن تحلیل کرده تا مردمان را به عنوان «انذار دهنده الهی» بر حذر دارد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه‌های فاطمی به برخی از عوامل انحراف مردم عصر پس از پیامبر از اسلام ولایی به اسلام جاهلی پرداخته است.


رحلت پیامبر(ص) بستر هویدایی کفر و نفاق
با نگاهی به سخنرانی‌ها و خطبه‌های حضرت فاطمه زهرا (س) به صراحت این معنا روشن می‌شود که جامعه مدینه‌النبی(ص) از نظر روان شناسی قرآنی، بیشتر دارای مردمانی است که از نظر روانی و رفتاری لرزان و مذبذب هستند؛ زیرا از نظر اعتقادی هنوز میان جاهلیت و اسلام حقیقی در شک و از نظر رفتاری در آمد و شد هستند؛ چرا که بیشتر این مردم تحت فشارهای درونی و بیرونی، تنها اسلام را پذیرفته و از آزمون‌های سخت ایمان، به سلامت و سربلند بیرون نیامده‌اند.(حجرات، آیه 14) از همین رو جز شماری اندک از انصار و مهاجرین که صادقانه و مخلصانه عمل می‌کنند و همه سرمایه‌های وجودی و مادی خویش را در راه خدا ایثار می‌کنند (حجرات، آیه 15؛ حشر، آیات 9 و 10) اکثریت این جامعه راه نفاق را برگزیده و با جریان نفاق همراه شده یا تحت تاثیر جریان نفاق و افکار و رفتارهای آنان، افکار و رفتارهای خویش را سامان می‌دهند. به سخن دیگر، اکثریت مسلمانی سست ایمان از نظر اعتقادی و عملی تشکیل می‌دهند (همان؛ توبه، آیه 102) که مدیریت آنان را و بلکه جامعه منافقان به دست دارند. آنان درصدد هستند تا فرصتی دست دهد و اهل ایمان را خوار و ذلیل کنند و خود مدیریت رهبری جامعه را به طور مستقیم و کامل در اختیار گیرند. (احزاب، آیه 60) اینان به صراحت در محافل مخفی (بقره، آیه 14)

خویش می‌گفتند: اگر به مدينه برگرديم قطعا آن كه عزتمندتر است، آن زبون‏تر را از آنجا بيرون خواهد كرد، ولى عزت از آن خدا و از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است، ليكن اين منافقان و دورويان نمى‏ دانند. (منافقون، آیه ۸) با آنکه پیامبر(ص) شناخت کاملی نسبت به آنان از طریق نشانه‌های گوناگون گفتاری و رفتاری داشت (محمد، آیه 30) با این همه بر آن بود تا برای هدایت آنها و سلامت جامعه، از هر گونه تنش و درگیری با آنان خودداری کند و به یاوه‌گویی‌های آنان گوش دهد و بدگمانی را از خود دور دارد (توبه، آیه 61)؛

چرا که پیامبر(ص) از خودشان به خودشان دلسوزتر و مهربان‌تر و نگران‌تر بویژه نسبت به آخرت و قیامت ایشان بود. (همان؛ کهف، آیه 6؛ توبه، آیه 128)؛

زیرا پیامبر(ص) می‌خواست این مردم را از دوره جاهلیت بیرون آورد و در مدنیت و تمدنی وارد سازد که سرمشق جوامع و امت‌های دیگر باشند. (بقره، آیه 143)


حضرت فاطمه(س) در تحلیل و تبیین روان‌شناسی و جامعه‌شناسی این مردم، مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار در تغییر رفتار و گرایش از اسلام ولایی به اسلام جاهلی را در این امور بر می‌شمارد که عبارتند از:


1- نادیده گرفتن رهبری پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع): از نظر حضرت فاطمه (س) مهم‌ترین عاملی که در تغییر این رفتار نقش داشته فراموش کردن تلاش‌ها و مجاهدت‌های رهبران واقعی جامعه در ایجاد آرامش و آسایش و فراهم‌آوری مولفه‌ها و عناصر خوشبختی و سعادت جمعی بوده است؛

چرا که از نظر ایشان نقش پیامبر(ص) و امیرمومنان(ع) بسیار اساسی و اصولی بود و با نادیده گرفتن این اصول جامعه به جای آنکه در مسیر تداوم سعادت قرار گیرد در مسیر دیگر غیر از صراط مستقیم ولایت الهی قرار می‌گیرد و به طور طبیعی به تعبیر سوره فاتحه‌الکتاب جامعه اسلامی در طریق ضلالتی می‌رود که جز مغضوب علیهم یا ضالین نخواهد بود، از این رو، حضرت فاطمه(س) هشدار داده و گذشته را برایشان یادآور می‌شود و می‌فرماید: در هنگام بعثت، شما در عصر جاهلیّت، بر کناره پرتگاهی از آتش بودید؛ چون جرعه‌ای آب، خوراک هر کس بودید و لقمه هر طمع‌کننده؛ آتش زنه‌ای بودید که فوراً خاموش می‌شدید؛ لگدکوب هر رونده‌ای بودید؛ نوشیدنی شما، آب گندیده و خوردنی شما، پوست جانور و مردار بود؛ خوار و ذلیل بودید و رانده شده، و می‌ترسیدید که مهاجمان اطرافتان شما را بربایند تا آنکه خدای بزرگ با دست محمّد(ص) نجاتتان بخشید،

پس از حوادث فراوانی که پدید آمد و رنج‌ها و بلاهای زیادی که از دست جنگجویانتان، از گرگ‌های عرب و از سرکشان اهل کتاب کشیدید. هرگاه آتش جنگ برافروختند، خدا خاموش کرد یا هر هنگام که شاخ شیطان سر برآورد یا اژدهایی از مشرکان، دهان باز کرد، رسول خدا(ص) برادرش علیّ بن ابی طالب(ع) را در کام اژدها و شعله‌های فتنه‌ها افکند و علی هم باز نمی‌گشت، مگر آنکه سر سرکشان را پایمال شجاعت خود می‌گردانید و آتش آنها را با آب شمشیرش خاموش می‌کرد.» (خطبه حضرت فاطمه در مسجد مدینه)


2- انتظار تغییر اوضاع: از نظر برخی از افراد، تغییر هماره خوب است، بی‌آنکه بدانند که تغییر گاه به صلاح است و گاه دیگر به فساد و این گونه نیست که هر تغییری خوب باشد. از نظر حضرت فاطمه(س) برخی از رهبران نفاق و نفوذ در انتظار رحلت پیامبر(ص) بودند تا بتوانند به اهداف خویش برسند. آنان گاه با تمسخر و اینکه پیامبر(ص) ابتر است و فرزند ذکوری ندارد بر این آرزوی خویش تاکید داشتند و گمان داشتند بزودی با رحلت پیامبر(ص) می‌توانند به اهداف خود برسند. از نظر حضرت فاطمه(س) با همه رنج‌هایی که پیامبر(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) کشیدند، این مردم با آنکه در امنیت و رفاه قرار گرفتند، قدردان سعادت و خوشبختی نبودند که در سایه اسلام با ایجاد آرامش و آسایش برای آنان فراهم شده بود؛ زیرا رهبران نفاق و امامان کفر که پیش از آن پیامبر(ص) را از مکه بیرون رانده بودند (توبه، آیات 12 و 13) و برنامه داشتند تا از مدینه نیز بیرون کنند (منافقون، آیه 8)

همواره در کمین بودند که اوضاع را در دست گیرند. جریان نفاق و همچنین جریان نفوذی که نمی‌توانستند با علنی کردن جاهلیت و شرک خویش به اهداف خود برسند، بر آن شدند تا در همه مراکز قدرت و تصمیم‌گیری نفوذ کنند و با مشابه سازی چون مسجد ضرار (توبه، آیه 107)

دین اسلام را به مسیری که خود می‌خواهند بکشانند و جامعه اسلامی را از نظام ولایی به نظام سلطنتی یا خلافتی غیر انتصابی از سوی خدا سوق دهند. حضرت فاطمه(س) در این باره می‌فرماید: در حالی که شما در خوشی زندگی می‌کردید، در امنیّت و رفاه، خوش بودید و منتظر فرصت بودید تا مگر روزگار بر ضدّ ما دگرگون شود، گوش به زنگ اخبار بودید و به هنگام کارزار فرار می‌کردید و عقب‌نشینی داشتید.» (خطبه فاطمه (س) در مسجد النبی).


3- سست ایمان‌های متاثر از دیگران: در این دوره با مهاجرت مردم اعرابی از روستاها به شهر مدینه انبوهی از مسلمانان به وجود آمدند که در اندیشه بهره‌مندی از فرصت آرامش و امنیت و آسایش آن بودند و هنوز ایمان در آنان رسوخ نکرده بود. این مردم چشم به افرادی داشتند که پیامبر(ص) را نابغه سیاسی می‌دانستند، نه پیامبری معصوم از هر گونه گناه و خطا و‌اشتباه. بر همین اساس، بر خلاف آموزه‌های وحیانی قرآن که خدا پیامبر(ص) را معصوم(ع) می‌داند و حتی اعمال و رفتار آن حضرت(ع) را به خود نسبت می‌دهد (انفال، آیه 17؛ نجم، آیات 3 و 4)

این رهبران اجتماعی، پیامبر(ص) را معصوم ندانسته و حتی بصراحت به نقد و انتقاد از پیامبر(ص) می‌پرداختند و در برابر نصوص پیامبر(ص) اجتهاد می‌کردند. همین رویه در میان سست ایمان‌ها و تازه مسلمانان مدینه به شدت رواج یافت و این گونه است که سخن پیامبر(ص) درباره ولایت و خلافت پس از وی را نیز با دیده اما و اگر می‌نگریستند و می‌پرسیدند که این حکم الهی است یا حکم خودت؟ در حالی که خدا به صراحت بر پیروی از پیامبر(ص) در همه امور و اطاعت از سنت و سیره وی (آل عمران، آیات 31 و 32؛ نساء، آیه 35)

به عنوان اسوه حسنه تاکید داشته(احزاب، آیه 21) و فرمان می‌دهد تا هر چه پیامبر(ص) از امر و نهی می‌گوید، عمل کنند. (حشر، آیه 7)


حضرت فاطمه(س) معتقد بود اکثریت مردم مدینه را سست ایمان‌ها و همان مسلمانی تشکیل می‌دادند که از نظر عقیده و عمل آزمون‌های الهی را به سلامت نگذرانیده و تحت تاثیر جریان‌های نفاق و نفوذی که به همه ابعاد جامعه مدینه‌النبی نفوذ کرده بودند قرار داشتند. (مائده، آیه 41)

اینان همواره در کمین بودند تا اوضاع و احوال تغییر کند و بتوانند شیوه جاهلیت خویش را دوباره احیا و بازسازی کنند و جامعه را به جاهلیت بازگردانند. اینان همان مرتجعین هستند که داعی اصلاحات دارند و افساد خویش را اصلاح و تغییر وضع بد به خوب دانسته و مومنان را سفیه و سبک مغز و خود را خردمند می‌دانند (بقره، آیات 11 تا 13)

و خود را از پیامبر(ص) متدین‌تر و در عمل معصوم‌تر می‌دانند و غلّ و غش و خیانت را به پیامبر(ص) نسبت می‌دهند (آل عمران، آیه 161) این گونه است که مجموعه‌ای اجتهادات در مقابل نص پیامبر(ص) دارند که مرحوم «سید عبدالحسین شرف‌الدین عاملی» برخی از آنها را گرد آورده است. حضرت فاطمه (س) در خطبه‌ خویش خطاب به زنان انصار و مهاجرین، مردان ایشان را بازی گرایانی می‌داند که «بازیچه» شده‌اند و این گونه رفتار آنان را تبیین و تحلیل می‌کند.